پس از فروکش کردن تب انتخابات ریاست جمهوری، اینک جای آن دارد تا تحلیلها و تجارب برخواسته از این رویداد بزرگ سیاسی کشور را به نظاره بنشینیم. این امر هم از سوی مردم باید صورت بگیرد تا حافظه تاریخی آنها غنی تر شده و تصمیمات جمعی روز به روز عاقلانه تر شود و هم از سوی نامزدها و فعالان سیاسی تا در عرصه سیاست باری گران اندوخته و در آوردگاههای دیگر از آن بهره گیرند.
یکی از درسهای عبرت آموز صعود و افول آرای دکتر محمدباقر قالیباف است. قالیباف به عنوان تنها نامزد از میان نامزدهای هشت گانه که سابقه اجرایی مجاب کننده ای داشت و عملکرد قابل دفاع در ناجا و شهرداری به همراه برخورداری از ویژگیهای متعددی که احتمال رای آوری وی را افزون میساخت در آوردگاه انتخابات، عرصه را به عواملی باخت که برخی نه در اختیار ایشان و البته برخی نیز ناشی از اقدامات خود وی بود. در مورد دوم یکی از بارزترین خطاها، خطاهای استراتژیک قالیباف در منظرات تلویزیونی بود. زمانی که قالیباف نوک پیکان حمله را بسوی روحانی هدف گرفت گمان نمی کرد با یک حرکت حریف فرصتی که در آن به دنبال توجیه تناقضی که از سخنان وی در زمینه قائله کوی دانشگاه مطرح شده بود، تبدیل به فرصتی برای ضد حمله حرف نماید.
جاییکه در آن حسن روحانی با جمله زیرکانه و شعار فی البداهه " من حقوقدانم من سرهنگ نیستم" حداکثر استفاده تبلیغاتی برای بزرگنمایی تمایز خود با قالیباف را از آن بهره برد. اینگونه اشتباهات راهبردی در مناظرات قالیباف در موارد دیگری نیز تکرار شد مثلا جدل با ولایتی به عنوان عضوی از ائتلاف و یا زیر سوال بردن رشد مسکن مهر در شهرهای حومه تهران (با آن همه ذینفع این شهرها در میان اقشار مردم).گرچه تمام ناکامی قالیباف را نمی توان و نباید به اشتباه در مناظرات نسبت دارد ولی این مورد به نوبه خود از اهمیت راهبردی مذاکرات در مسایل رقابتی حکایت دارد.
کشور ما در طی تاریخ خود از مذاکراتی که یک پای آن طرف خارجی است ضربات متعددی خورده است و معدود مذاکرات موفق مانند مذاکره در مورد قائله پیشه وری در آذربایجان و مذاکرات قطعنامه ۵۹۸ جنگ تحمیلی با عراق در کارنامه مذاکره کنندگان ما چندان می درخشد که خود حکایت از ضعف شدید دیپلماسی کشور در این حوزه دارد. امروزه پرونده انرژی هسته ای در گرو مذاکرات هوشمندانه است وبه قول آقای ولایتی مذاکرهای که در آن آستانه پذیرش خود را از طرف مقابل چنان دور قرار داد که اساسا دستیابی به توافق در آن محتمل نیاید نمی توان مذاکره موفق تلقی کرد. آری گاهی یک مذاکره خوب می تواند نتایجی را با هزینه هایی بس پایین تر به بار آورد. به نظر می رسد وقت آن رسیده تا ایران نیز در مذاکرات هسته ای رویکردی ابتکاری برگزیند، رویکردی که نهایتا منجر به تامین خواستههای ایران شود. گرچه سخت است اما خوب یک مذاکره خوب یعنی همین.!! و البته یک مذاکره قوی، یک مذاکره کننده متبحر را نیز می طلبد.
یکی از درسهای عبرت آموز صعود و افول آرای دکتر محمدباقر قالیباف است. قالیباف به عنوان تنها نامزد از میان نامزدهای هشت گانه که سابقه اجرایی مجاب کننده ای داشت و عملکرد قابل دفاع در ناجا و شهرداری به همراه برخورداری از ویژگیهای متعددی که احتمال رای آوری وی را افزون میساخت در آوردگاه انتخابات، عرصه را به عواملی باخت که برخی نه در اختیار ایشان و البته برخی نیز ناشی از اقدامات خود وی بود. در مورد دوم یکی از بارزترین خطاها، خطاهای استراتژیک قالیباف در منظرات تلویزیونی بود. زمانی که قالیباف نوک پیکان حمله را بسوی روحانی هدف گرفت گمان نمی کرد با یک حرکت حریف فرصتی که در آن به دنبال توجیه تناقضی که از سخنان وی در زمینه قائله کوی دانشگاه مطرح شده بود، تبدیل به فرصتی برای ضد حمله حرف نماید.
جاییکه در آن حسن روحانی با جمله زیرکانه و شعار فی البداهه " من حقوقدانم من سرهنگ نیستم" حداکثر استفاده تبلیغاتی برای بزرگنمایی تمایز خود با قالیباف را از آن بهره برد. اینگونه اشتباهات راهبردی در مناظرات قالیباف در موارد دیگری نیز تکرار شد مثلا جدل با ولایتی به عنوان عضوی از ائتلاف و یا زیر سوال بردن رشد مسکن مهر در شهرهای حومه تهران (با آن همه ذینفع این شهرها در میان اقشار مردم).گرچه تمام ناکامی قالیباف را نمی توان و نباید به اشتباه در مناظرات نسبت دارد ولی این مورد به نوبه خود از اهمیت راهبردی مذاکرات در مسایل رقابتی حکایت دارد.
کشور ما در طی تاریخ خود از مذاکراتی که یک پای آن طرف خارجی است ضربات متعددی خورده است و معدود مذاکرات موفق مانند مذاکره در مورد قائله پیشه وری در آذربایجان و مذاکرات قطعنامه ۵۹۸ جنگ تحمیلی با عراق در کارنامه مذاکره کنندگان ما چندان می درخشد که خود حکایت از ضعف شدید دیپلماسی کشور در این حوزه دارد. امروزه پرونده انرژی هسته ای در گرو مذاکرات هوشمندانه است وبه قول آقای ولایتی مذاکرهای که در آن آستانه پذیرش خود را از طرف مقابل چنان دور قرار داد که اساسا دستیابی به توافق در آن محتمل نیاید نمی توان مذاکره موفق تلقی کرد. آری گاهی یک مذاکره خوب می تواند نتایجی را با هزینه هایی بس پایین تر به بار آورد. به نظر می رسد وقت آن رسیده تا ایران نیز در مذاکرات هسته ای رویکردی ابتکاری برگزیند، رویکردی که نهایتا منجر به تامین خواستههای ایران شود. گرچه سخت است اما خوب یک مذاکره خوب یعنی همین.!! و البته یک مذاکره قوی، یک مذاکره کننده متبحر را نیز می طلبد.