خبرگزاری فارس-گروه سینما: حالا دیگر با اکران «چه خوبه که برگشتی» به راحتی میتوان حکم به «زوال هنری» یکی از مهمترین کارگردانان سینمای ایران داد. نشانههای زوال هنری «مهرجویی» البته از چند سال قبل و به خصوص با ساخت «آسمان محبوب» به خوبی مشخص و هویدا بود و عدهی زیادی آغاز حرکت نزولی و رو به نابودی سینمای مهرجویی را هشدار دادند، اما حتی با آنکه «آسمان محبوب» و «طهرانتهران» و «نارنجیپوش» هیچ رنگی از آثار سابق «استاد سینمای روشنفکری» برای دوستدارانش نداشتند، بازهم میشد لحظاتی از همین فیلمهای باسمهای و سرهمبندی شده سراغی از «مهرجویی سابق» گرفت و اندک خلاقیت و هنر و فهمی از سینما در آن یافت. و همین لحظات اندک هم موهبتی بود برای کسانی که نمیخواستند باور کنند استاد بزرگشان دیگر نه «انگیزه» و «توانی» برای «هامون» و «لیلا» و «درخت گلابی» و «اجارهنشینها» ساختن دارد، و نه حتی دیگر «حرفی» برای زدن.
با اینهمه اما غالب همین افرادی هم که حاضر به اقرار «پایان سینمای مهرجویی» نبودند- به جز طیفی بسیار اقلیت- در برابر «چه خوبه که برگشتی» کم آوردند و دستهایشان را به نشانه تسلیم بالا گرفتند و در برابر منتقدان مهرجویی حرفی برای گفتن نداشتند. این فیلمی بود که حتی سرسختترین مدافعان همیشگی مهرجویی هم قادر به دفاع از آن نبودند چون حتی کوچکترین نشانی از کسی که برخی از مهمترین و پربحثترین فیلمهای بعد از انقلاب را ساخته در آن نبود و اگر آن را یک فیلماولی ساخته بود باید به احتمال فراوان قید ادامه کار در سینما را میزد چون حتی اندک فهمی از سینما و قواعدش در آن نیست.
البته سینمای مهرجویی و حتی مهمترین آثارش مثل «هامون» و «لیلا» و... هیچگاه فیلمهای محبوب ما نبودند و به همانها نیز انتقادات بسیاری داشتیم، اما طبعا نباید از این مسئله گذشت که حتی اگر با محتوای فیلمی مثل «هامون» مشکل داشته باشیم و آن را یک فیلم حاوی «عرفان ساختگی روشنفکری» بدانیم، آن فیلم و سازندهاش هم از لحاظ «تسلط بر تکنیک» سینما جزو مهمترینهای سینمای بعد از انقلاب به حساب میایند، هم از لحاظ اهمیتی که در تاریخ سینمای روشنفکری ایران دارند.
پس رسیدن مهرجویی از چنان روزهایی به چنین وضعیت عجیب و غریبی که در آن است، حتی برای کسانی که از ابتدا منتقد سینمای مهرجویی بودند عجیب است و البته مهم. مهم از این منظر که «چه خوبه که برگشتی» در واقع نشانهی زوال و پایان قطعی نسل اول فیلمسازان جریان روشنفکری در سینمای پس از انقلاب است. نسلی که «بهرام بیضایی» و «ناصر تقوایی» و «داریوش مهرجویی» ستایششدهترین و مهمترین کارگردانان آنند و دونفر اول آن سالهاست که از فیلمسازی کناره گرفتهاند و در یک تصمیم هوشمندانه با حفظ احترام خود کنار گود نشستهاند و نظارهگر کار نسلهای بعد از خودند. نفر سوم هم که بعد از ساخت بیست و سه فیلم کارش به ساخت آثاری مثل «نارنجیپوش» و «چه خوبه که برگشتی» رسیده و حتی شیفتگانش هم نمیتوانند چشمشان را بر «ضعف مفرط و عجیب» اثار متاخرش ببندند.
در این میان و با همه این اوصاف اما عجیبترین مسئله این است که هنوز هم عدهای از منتقدان روشنفکر نمیخواهند به ضعف آثار اخیر مهرجویی اعتراف کنند و با زیرپا گذاشتن تمام اصولی که خود پیش از این تمام فیلمها را با آنها مورد ارزیابی قرار میدادند و با سرهمبندی یکسری دلیل و توجیه بیمنطق سعی در «ماسمالی» این خروجیها دارند.
این روزها این تحلیلهای را زیاد میشنوید که؛ مهرجویی این سالها عمدا در حال به تصویر کشیدن یک فضای «جفنگ» در آثارش است و میخواهد به نوعی فضای پیرامون و جامعهاش را بازسازی کند. فیلمهای مهرجویی این سالها همگی «ابزورد»اند و این فضا از ملزومات فیلمهای «ابزورد» است. فیلمهای اخیر مهرجویی همه نوعی «کمدی مدرن»اند، یا هزار بافته دیگری که همگی سعی در توجیه ساختههای این سالهای وی دارند.
اما متاسفانه ظاهرا دوستان منتقد فراموش کردهاند که فیلم بیسروته ساختن و بدیهیات «داستاگویی» و «تکنیک» سینمایی را رعایت نکردن ابدا به معنای ساخت فیلم «جفنگ» نیست، که اگر اینطور بود تمرینها و سیاهمشقهای هر دانشجوی تازهکار سینما را میشد به حساب ساخت فیلم «جفنگ» و «ابزورد» گذاشت و آن را ستود. مهم رعایات اصول اساسی «سینما» است و اینکه بدانیم در «سینما» هر بیمنطقی در فیلم باید دارای یک منطق مستحکم باشد و سازنده اثر با آنکه فضای عجیب و بیمنطقی را به تصویر میکشد باید اصول داستانگویی و شخصیتپردازی را به درستی رعایت کند و بر تکتک اجزای همان فضای بیمنطق بیشترین کنترل و نظارت را داشته باشد.
با اینهمه با اینکه اساسا خود «چه خوبه که برگشتی» خیلی حرفی برای گفتن ندارد و به دلیل همین هیچ نداشتن، نقد نوشتن برای آن و صحبت درموردش جزو سختترین کارهای دنیاست، اما نشانگر دو مسئلهی مهم است. مسائلی که باید در آینده بیش از این در مورد آنها بحث کرد؛ یکی پایان کار نسل اول کارگردانان جریان روشنفکری سینمای بعد از انقلاب و زوال هنری مهمترین کارگردانان این نسل. و دیگری نگاه «سیاسی» و «باندی» به نقد فیلم که بسیاری را هنوز هم مجبور میکند با سرهم کردن دلایل بیپشتوانه و واهی هنوز هم به تعریف و تمجید ساختههای ضعیف «داریوش مهرجویی» بپردازند و اتمام سینمای وی را نپذیرند.
امیر ابیلی