دريا كه دست تو، ملوانان كه مست تو
بر كشتی اش چه خوب خدا، ناخدا گذاشت!
بمبي كه سوز عشق تو در جان ما گذاشت
چندين هزار كشته و زخمي به جا گذاشت
چشمان عاشقت كه مرا تا خدا كشاند
قانون سخت جاذبه را زير پا گذاشت
پل زد كمان ابروي تو بر پل صراط
درياي عفو در عطش كربلا گذاشت
دريا كه دست تو، ملوانان كه مست تو
بر كشتی اش چه خوب خدا، ناخدا گذاشت!
آتش كجا اثر به جمال خليل داشت؟
داغ تو شعله روي دل خيمهها گذاشت
اي كاش در غلاف، دو پايش شكسته بود
تيغي كه دست بر رگ خون خدا گذاشت
دستان بيحياي شب از آسمان به زور
خورشيد را گرفت و سرِ نيزهها گذاشت
...گريه امان نداد؛ و ابهام شعر من
سرپوش روي عاقبت ماجرا گذاشت
سرپوش روي عاقبت ماجرا گذاشت
عباس احمدی
