به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، کتاب «من بودیم و بامبولی» یاسر عرب نویسنده و مستند ساز ماجرای طولانی دارد، این کتاب که پس از فراز و فرودهای بسیار توانست در تهران مجوز بگیرد و نویسندهاش خبر از انتشار قریب الوقوع آن داده بود، باز هم گرفتار، اعمال سلیقههای شخصی شد و علیرقم نظر ارشاد تهران و بررسی اداره کتاب، اجازه چاپ به این کتاب داده نمیشود!
ماجرای کتاب یاسر عرب از آنجا شروع میشود این کتاب که داستانی برای کودکان است و روایت جدیدی از دوران دفاع مقدس، در مشهد ممنوع الچاپ اعلام شد و به ناشر کتاب اخطار داده شد که دیگر چنین کتابهایی را برای گرفتن مجوز نیاورد! نویسنده و ناشر کتاب برای دادخواهی، کتاب را به تهران آوردند تا در اداره کتاب تهران نیز بررسی شود، این کتاب به تهران آمد و کارشناس کتاب آن را بسیار خوب ارزیابی کرد و کتاب مجوز انتشار گرفت کهخبرگزاری فارسدر خبر «کتابی که در مشهد فاجعه است و در تهران شاهکار» به این موضوع پرداخت.
انتشار این خبرخبرگزاری فارسبرای مسئولان اداره ارشاد مشهد گران آمد و وقتی کتاب برای انتشار رفت، با وجود داشتن مجوز از انتشارش جلوگیری کردند.
عرب در این باره به خبرنگار فارس گفت: الان بحث لج و لج بازی است و کار به مجوز داشتن کتاب ندارند. میگویند اگر اینهایی که ما میگوییم حذف نشود نمیگذاریم کتاب چاپ شود الان خبری کهخبرگزاری فارسکار کرده برایشان گران تمام شده است. معلوم است که اگر یک کتاب را به 10 نفر بدهند، هر کس میگوید بخشی را حذف کن. من اگر فیلم «ننه قربون» را هم به صد نفر نشان میدادم برای اجازه انتشار، هر کس میگفت یک بخشش را حذف کن و چیزی از مستند نمیماند. برای همین، کتاب را برای بررسی به یک نفر میدهند.
این نویسنده در پاسخ به این سوال که چه طور ممکن است مانع انتشار کتابی شوند که مجوز دارد، اظهار داشت: وقتی خبرخبرگزاری فارسمنتشر شد، آنها در مشهد غوغایی به پا کردند و ناشر کتاب را خواستند و گفتند حالا که ما را دور میزنید نمیگذاریم کتاب منتشر شود تا نظر ما را تامین کنید! در حالی که ما آنها را دور نزده بودیم.
وی افزود: وقتی کتاب من به تهران آمد به مشهد نامه زدند و استعلام کردند و از ارشاد مشهد خواستند دلایل مخالفت با انتشار کتاب و نظر کارشناس کتاب را بفرستند. استعلامی که قرار بود 5 روزه برسد، 4 ماهه رسید. استعلام را با نظر کارشناس تهران مقایسه کردند. یکی گفته بود این کتاب جهنم سفلی است و دیگری گفته بود بهشت علیا! در نهایت آقای اللهیاری رئیس اداره کتاب وارد این ماجرا شد و در جلسهای کتاب را شخصا بررسی کرد و نظرش این بود که تنها یک کلمه از کتاب حذف شود که ما هم قبول کردیم اما وقتی به مشهد رفت این ماجرا را به پا کردند و مانع انتشار کتاب شدند.
گفتنی است کتاب «من بودیم و بامبولی» که انتشارش اینهمه ماجرا داشته است، یک داستان برای کودکان است، داستان زندگی توامان یک بچه و یک گربه است که در دوران جنگ روایت میشود، این دو به حادثههای اطراف توجه ندارند و تنها هالهای از اتفاقات جنگ و مسائل خانوادگی را میبینند. در تعامل این خانواده با فضای جنگ در انتهای داستان یکی از اعضای خانواده جانباز میشود و یک دستش را از دست میدهد و پدر خانواده هم شهید میشود.
به گفته نویسنده کتاب یکی از مشکلهای اساسی اداره ارشاد مشهد با این کتاب استفاده از کلمههای کودکانه در متن است و به این کلمهها ایراد میگیرند درحالی که این کتاب برای کودکان نوشته شده است نه درباره کودکان و این دو گونه کتاب، متنهای متفاوتی دارند و ابزار زبانی خود را میطلبند.