پایگاه خبری تحلیلی امروله07:54 - 1392/09/18

انسان اگر می خواهد آزاداندیشی کند باید وارد فضای ایمان شود/ در حوزه ایمان خواندم و در دانشگاه عقل!

به گزارش خبرنگار مهر، نشست نقد و بررسی کتاب «تأملی در فلسفه تاریخ عقل» نوشته دکتر نصرالله حکمت استاد دانشگاه شهید بهشتی با حضور دکتر بیژن عبدالکریمی، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، دکتر رسول رسولی‌پور عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی و دکتر سید محمدحسن آیت‌الله‌زاده شیرازی عصر امروز 17 آذرماه در دانشگاه شهید بهشتی نقد و بررسی شد. 

در ابتدای این نشست دکتر رسولی‌پور با اشاره به برخی اصطلاحات به کار گرفته شده در این کتاب گفت: در نقاط مختلف کتاب از کلمه «سقوط» به جای «هبوط» آدم به زمین استفاده شده است! همچنین در کتاب با به کارگیری الفاظ مختلف درباره «عقل مدبر» سیاه نمایی شده است.

دکتر شیرازی نیز در ادامه نشست با اشاره به همین تعابیر خطاب به دکتر حکمت گفت: فاعلیت شیطان در این کتاب برای من مشخص نیست و جایی که شما می‌خواهید از شیطان صحبت کنید آنرا با عقل مدبر یاد کردید. در واقع نسبت عقل مدبر با شیطان در کتاب شما چگونه است؟ برای من مشخص نیست.

وی در ادامه سخنانش افزود آنچه که امروزه از آن به عنوان فلسفه یاد می‌شود به معنای پرسش خوب است. درکی که از فلسفه در سطح آکادمیک وجود دارد با آن چیزی که شما از آن به عنوان فلسفه خوب که ظاهرا همان فلسفه سقراط است، چقدر متفاوت است؟ سؤال آخر من از شما این است که روند شکل‌گیری این کتاب چگونه است؟ 

در بخش دیگری از این نشست دکتر عبدالکریمی با بیان اینکه رویکرد من نسبت به کتاب با رویکرد دکتر رسولی‌پور و شیرازی متفاوت است، گفت: من با دکتر حکمت همدل هستم اما من عقل متافیزیک و مدرن را تنها نگاه عقلی نمی‌دانم چرا که عقل در طول تاریخ تطور داشته و عقل ارسطو با عقل افلاطون یکی نیست. بنابراین باید هر متنی را با عقلانیت خاص آن درک کرد. 

وی با بیان اینکه دکتر حکمت کوشیده تا در کتابش حکمت ایمانی را به عنوان راه حل مهمترین مشکل بشریت که همان نیهیلیسم است نشان دهد، افزود: چیزی بین ما و سنت حائل است که اجازه تفکر نمی‌دهد و این همان تئولوژی است. تئولوژی به معنای باورها و عقاید قومی، نژادی و سیاسی است. دکتر حکمت در مسیر معنوی بزرگی گام برداشته است. در روزگاری که عقلانیت متافیزیکی و دکارتی سیطره دارد وی از امکان تفکر معنوی دفاع می‌کند. 

عبدالکریمی با اشاره به اینکه ما اسیر معرفت پدیداری هستیم و هیچ روزنه‌ای به جهان معرفت نداریم گفت: کتاب ایشان از این جهت تلاش بزرگی است اما تحقق آن کار ساده‌ای نیست و از این جهت که حکمت چنین کتابی را نگاشته او را تقدیر می‌کنم. اما معتقدم در این مسیر چندان موفق نبوده چرا که سؤال اصلی این است که آیا اساساً ایجاد یک نظام معرفت‌شناسی حق بشر است؟ 

این محقق و نویسنده کشورمان مهمترین نقد خود را به دکتر حکمت در تفکر معنوی او دانست و افزود: دکتر حکمت در این کتاب دیگران را دعوت به حکمت ایمانی می‌کند. اگرچه تفکر وی تفکر کلامی نیست اما صبغه‌های تفکر تئولوژیک و کلامی در آن دیده می‌شود. تفکر او خواهان مبارزه با نظام‌های تئولوژیکی جذمی است اما زبان او از تفکر تئولوژیکش ضربه می‌خورد و همانگونه که در برخی جاهای دیگر نیز عنوان کردم با وجود اینکه «شریعتی» بزرگترین ضربه را به تفکرات تئولوژیک وارد می‌کند اما اندیشه او نیز صبغه‌های تئولوژیک دارد. به همین دلیل است که در کتاب حکمت حقانیت انبیاء، قرآن و سخن خدا مفروض گرفته شده است. 

وی در ادامه سخنانش اظهار داشت: در روزگاری که سوبژکتیویست متافیزیکی سیطره پیدا کرده نمی‌توان چندان از معنویت دفاع کرد. باید در این روزگار بنیادی پیدا کرد که امکان امر قدسی را در زبان، کنش و رفتار آدمی متجلی کند. 

این استاد فلسفه با اشاره به اعتقاد خود نسبت به معنای اسطوره تصریح کرد: در این جا این سؤال مطرح است که آیا پیش از آنکه از متن مقدس صحبت کنیم می‌توانیم درباره وجود آن نیز حرف بزنیم؟ «هانری کربن» خواهان احیای الهیات بود اما او عبور از متافیزیک را ساده گرفت و من این ساده‌اندیشی را در زبان و تفکر دکتر حکمت نیز می‌بینم. اگر چه من با گذر از متافیزیک موافقم اما این سؤال مطرح است که آیا گذر از امر متافیزیکی واقعاً امکان‌پذیر است؟ حکمت در کتاب خود در هیچ جا از این موضوع صحبت نکرده که آیا می‌توان از متافیزیک عبور کرد یا خیر؟ 

این عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به نقش کانت و تأثیرش بر تاریخ فلسفه، اظهار داشت: چرا کانت بزرگ است و اساساً چرا فلسفه را به فلسفه کانتی و پساکانتی تقسیم می‌کنند؟ چون کانت یک سؤال بنیادی مطرح کرد او پرسید آیا فلسفه امکان‌پذیر است؟ 

این همان سؤالی است که در کتاب دکتر حکمت از آن غفلت شده است. باید در این کتاب پرسش کانتی مطرح شود چرا که اگر دین می‌خواهد وارد ذهن انسان مدرن شود نباید اسیر نظام‌های تئولوژیک شود در غیر این صورت در حد یک فرهنگ مرده باقی می‌ماند.

وی انسداد تفکر را یکی دیگر از مشکلات دکتر «حکمت» در نگارش این کتاب دانست و گفت: متأسفانه در این کتاب یک سؤال تا به انتها دنبال نمی‌شود. دکتر «حکمت» در این کتاب سرگشتگی بشر را نشان می‌دهد اما می‌خواهد به سرعت به این سرگشتگی پاسخ دهد و وجود پیامبران را تنها راه نجات بشریت می‌داند. زبان دکتر حکمت مانند زبان دکتر «فردید» است. اندیشه دکتر حکمت تئولوژیک نیست اما زبانش تئولوژیک است. 

وی با بیان اینکه تفکری اصیل است که زبانش پدیدار شناسانه باشد گفت: این زبان اجازه می‌دهد پدیدارها خودش را آشکار کند. زبان تئولوژیک قبل از پدیدار خودش را نشان می‌دهد. در تفکر تئولوژیک یک نوع خطر استبداد وجود دارد. تفکر «حکمت» توتالیتر نیست اما به صورت ناخودآگاه عباراتش تئولوژیک است. 

این محقق و استاد دانشگاه با اشاره به اینکه در اندیشه دکتر حکمت یک نوع گسست و جهش وجود دارد، گفت: همانطور که گفتم او می‌خواهد به سرعت از سرگشتگی بشر به ضرورت وجود پیامبر برسد. متأسفانه اینگونه تحلیل‌های پدیدارشناسانه در تمامی آثار ایرانیان وجود دارد. من نیز معتقدم پدیدارها را نمی‌توان تعریف کرد اما آیا تعریف از آنها هم امکان‌پذیر نیست؟! 

وی با بیان این‌که گاهی یک رمانتیسم و ادبیات جایگزین توصیف‌های پدیدارشناسانه در کتاب می‌شود، تأکید کرد: این نیز یکی از مشکلات تفکر تئولوژیک است. «حکمت» در کتاب ما را به ساحت حضور دعوت می‌کند. ساحتی که مفهوم تفکر و عقل در آن جایی ندارد. من از این ساحت با عنوان «سیاه‌چاله معرفتی» یاد می‌کنم. چرا که ما اگر بخواهیم از سیطره تفکر متافیزیکی رها بشویم و وجود را احساس کنیم باید در این ساحت حضور پیدا کنیم.

وی با بیان اینکه انتقادم به دکتر حکمت این است که ایشان تفکر را در ساحت حضور مجاز نمی‌داند در حالی که من معتقدم در این ساحت نوع تازه‌ای از تفکر آغاز می‌شود، گفت: این پرسش که «نمی‌توان به همه سؤالات پاسخ داد» می‌تواند تیغ به دست تفکرات تئولوژیک دهد. به همین دلیل است که دکتر حکمت در کتابش معرفت را به بیابان تشبیه می‌کند و اندیشیدن به برخی از سؤالات را نوعی زیان می‌داند. دکتر حکمت در کتابش به گونه‌ای صحبت می‌کند که انگار بیرون از تاریخ است در حالی‌که بیرون زمان جایی برای بشریت وجود ندارد. 

وی ادامه داد: من با دکتر حکمت درباره احیای سنت موافقم با این تفاوت که حکمت به گذشته چشم دارد و من به آینده! چرا که آنچه که امروز در جامعه به عنوان سنت ارایه می‌شود تنها جسد مرده‌ای است که بوی تعفن می‌دهد. برای احیای سنت نیازی به زبان سنتی نیست و ما نیاز به زبانی دیگر داریم تا بتوانیم از بصیرت‌های بنیادی که وجود دارد صحبت کرده و آنها را زنده کنیم. 

عبدالکریمی با بیان اینکه متأسفانه در این کتاب گاهی تاریخ اگزیستانسیالیسم معنوی با کل تاریخ یکی گرفته شده است، افزود: حکمت در کتابش عقل ادبار را با عق متافیزیکی یکی می‌گیرد و این اشتباهی است که احمد فردید نیز مرتکب آن شده است. این یک تفکر ساده گرایانه از تاریخ عقل بشری است در حالی که ما در اندیشه افرادی مانند ابن عربی، آگوستین و حتی سقراط آمیزه‌ای از عقل ادبار و عقل اقبال می‌بینیم.

دکتر نصرالله حکمت در بخش پایانی این نشست در پاسخ به سخنان حاضران در نشست و انتقاداتی که نسبت به کتابش مطرح شد گفت: ماجرای این کتاب ماجرای زندگی من است چرا که من از سیزده سالگی به حوزه علمیه قم رفتم و یازده سال در آنجا علوم دینی خواندم و بعد از آن در سال 58 به انتخاب خودم فلسفه دانشگاه تهران را انتخاب کردم. بنابراین من در حوزه ایمان خواندم و در دانشگاه عقل! 

وی با اشاره به مسأله اساسی امروز جامعه ما گفت: امروزه مشکل اصلی ما مشکل عقل و ایمان است و ما در این برزخ گیر افتادیم. از ابتدای انقلاب نیز این درگیری و مجادله تحت عنوان تخصص و تعهد و فقه پویا و فقه تخصصی وجود داشته است. اما اکنون این سؤال مطرح است که اگر می‌خواهیم با دین حکومت کنیم با کدام قرائت از دین؟ و اگر با عقل می‌خواهیم مملکت را اداره کنیم با کدام عقل؟ 

وی تأکید کرد: من به این مسأله اندیشیده‌ام و این کتاب را نوشتم اما در پاسخ به انتقاد دکتر رسولی‌پور مبنی بر سیاه‌بینی من نسبت به عقل ادبار، باید بگویم من اینگونه نمی‌اندیشم و اگر چنین چیزی از کتاب برداشت شده من غفلت کردم چرا که من سقوط را هبوط نمی‌دانم. من سندیت اندیشی نکردم و مفهوم عقل ادبار را در کنار 50 مولفه دیگر قرار دادم و معتقدم تاریخ با عقل ادبار ساخته شده است. تفکر تئولوژیک ندارم، تعابیری که در کتاب استفاده شده به دلیل این است که من نتوانستم خودم را در کتاب پنهان کنم چرا که به هرحال من در حوزه علمیه درس خواندم و ایمان دارم! 

این استاد فلسفه با بیان این‍‌که اگر انسان می‌خواهد آزاداندیشی کند باید وارد فضای ایمان شود گفت: شما می‌توانید یک پوزیتیویست باشید اما به خدا اعتقاد داشته باشید. ما با ایمان رها می‌شویم و ایمان نداشتن، مشکل بزرگ ماست. این کتاب مشرف به موت متولد شده است، با این وجود در چاپ دوم کتاب بسیاری از اشکالاتی را که وارد شد و صحیح هم بود بررسی می‌کنم و امیدوارم گفتمانی آغاز شود و راه تفکر در این زمینه باز باشد.