پایگاه خبری تحلیلی امروله06:25 - 1392/10/17

روایت خواندنی قاسم سلیمانی از شهید سوری/ حضور یک طلبه در کمپ ترک اعتیاد/ جایگزینی اقتصاد زنبیلی به جای گداپروری!/ ترسناک ترین شکنجه های قرون وسطا+تصاویر

شهر وبلاگ‌ها ساکنانی خوش‌نشین دارد، فقط کافیست تا چند روزی را میهمان اهالی میهمان‌نواز این شهر شوی؛ هر خانه با چراغی روشن، خود را برای پذیرایی از میهمانان آماده کرده است.

اگرچه زبان مردم این شهر با هم تفاوت دارد اما صدایشان یکی است؛ این شهر هر روز شلوغ‌تر می‌شود؛ افرادی خانه‌ها‌ی شان را رها می‌کنند اما تعداد بیشتری به قصد بنا کردن منزل جدید راهی این شهر می‌شوند.

مردم، مهربانی‌ها و تجربه‌هایشان را بدون اندکی توقع با همشهری‌های خود به اشتراک‌ می‌گذارند؛ اینجا در بیان بایدها، رودربایستی معنا ندارد و در هیچ خانه‌ای به روی میهمان بسته نیست.

سرویس فضای مجازیخبرگزاری فارس، هر سه‌شنبه منتخب مهم‌ترین و بهترین مطالب وبلاگ‌نویسان کشور را در قالب گزارش«سه‌شنبه‌های وبلاگی»در معرض دید مخاطبان این خبرگزاری قرار می‌دهد.

قرار ما سه‌شنبه‌های هر هفته با سه‌شنبه‌های وبلاگی برای قدم زدنی کوتاه با وبلاگ‌نشینان...

 

 

از جای خالی رئیس‌جمهور تا پاسخ نامناسب برخی رسانه‌ها برای پوشش برنامه

مطلب نخست گزارش این هفته مربوط می‌شود به دیدار جمعی از وبلاگ نویسان کشورمان با خانواده یکی از شهدای فتنه 88؛ رفته بودند تا به قول معروف «جا خالی نباش بگویند» به پدر و مادری که دیگر قرار نیست منتظر باشند.

این دیدار برگزار شد و البته ناگفته‌هایی مانده بود که تعدادی از وبلاگ نویسان، آن را در خانه وبلاگی خود آوردند، تا شاید اگر کسی به خانیشان گذر کرد، این جمله را با خود تکرار کند، «شهدای فتنه مظلومانه شهید شدند و همچنان مظلوم مانده‌اند»: «وقتی از برخی رسانه‌ها برای پوشش خبری دیدار دعوت کردیم؛ قبل از هر چیزی پرسیدند که «آیا شخصیت سیاسی هم در بین شما هست یا نه؟» و زمانی که با پاسخ منفی روبرو شدند به خیال خودشان بسیار محترمانه گفتند که شرمنده! ارزش خبری ندارد

ادامه مطلب...

 

 

جایگزینی اقتصاد زنبیلی به جای گداپروری!

به طنز می‌گوید تا به کسی بر نخورد؛ وبلاگ طنزهای یک م.ر.سیخونکچی در مطلبی به بررسی توزیع سبد کالا دولت به اقشار کم درآمد پرداخت: «در خصوص توزیع زنبیل کالای دولت یازدهم گفت‌وگویی داشتیم با یک چهره آشنای دولت که اگرچه رسماً دستی در این امور ندارد اما غیر رسمی با خیلی از امور آشناست!»

ادامه مطلب...

 

ترسناک‌ترین شکنجه‌های قرون وسطایی+تصاویر

شاید باورش سخت باشد، اما انسان‌هایی بوده‌اند که نوآوری و خلاقیت خود را به کار می‌گرفتن تا جدیدترین ابزارها را برای شکنجه و آزار انسان‌های دیگر اختراع کنند؛ می‌گویند دیگر قرون وسطی و عصر جاهلیت گذشته اما شواهد چیز دیگری می‌گویند و برخی مدعیان حقوق بشر همچنان با اوهام قرون وسطی زندگی می‌کنند.

چند قدم همراه می‌شویم با وبلاگ مسیحیت شناسی که ترسناک‌ترین ابزار شکنجه قرون وسطایی را آورده است: «در یک مدل از شکنجه از نوع سلاخی، بازوهای قربانی را به یک قطب در بالای سرش می‌بستند و در همین حال پاهای او از زیر می‌بستند؛ سپس بدن او را کاملاً برهنه می‌کردند و شکنجه‌گر، با کمک یک چاقوی کوچک، پوست قربانی را به آرامی‌ از بدنش کنده و جدا می‌کرد.»

ادامه مطلب...

روایتی از حضور یک طلبه در کمپ ترک اعتیاد

دیگر مساجد تنها محافل مذهبی نشر و مطرح کردن مباحث دینی نیستند؛ این را جمله را یک طلبه با نقل خاطره‌ای از نحوه ورودش به یک کمپ ترک اعتیاد اثبات کرد؛ وبلاگ محب المتقین مکانی است که خاطره خواندنی یک طلبه از راه‌هایی که می‌توان برای خدمت بهتر به افراد نیازمند بشود و بسیاری از آن غافلند در آن ثبت شده است: «پیامک همسر یک معتاد سبب شد با اجازه سرگروهمان به بهزیستی شهرستان قدس رفته، آدرس کمپ‌های ترک اعتیاد و مجوز ورود به آنها را گرفتم، بار اول که خواستم وارد شوم کمی دلهره داشتم که چه می‌شود، اصلا کمپ چه محیطی است و دیگران چه خواهند گفت؟»ادامه مطلب...

 

 

دردهایم به عهده کدام نهاد است؟

 

وقتی دستی از همه جا کوتاه شود و پایی از بالا و پایین رفتن‌ سازمان‌ها و نهادهای دولتی و خصوصی گرفته تا هلال و احمر و داروخانه‌های واقع در کوچه‌ای بن بست خسته، تنها می‌توان نوشت؛ می‌توان از دل نوشت و نامش را گذاشت دلنوشته؛ حتی اگر کسی این نامه را نخواند.

در وبلاگ مظلومان شیمیایی ایران دلنوشته‌ یک جانباز را می‌خوانیم، تا بدانیم در گوشه‌ای از این شهر شلوغ مردی به اجبار با دهانی بسته فریاد می‌زند تا شاید کسی پاسخی دهد.

این جانباز گرگانی نوشت:وقتی برای نجات پلنگ خرم آبادی تمام سازمان‌ها و نهادها بسیج می‌شوند و به او امکانات درمانی و رفاهی می‌رسانند در مرکز استان شاهد پرپر شدن جانبازی هستیم که به جهت کمبود دارو و عدم امکانات پزشکی و دیر رسیدن دارو آن جانباز به دیار معبودش می‌شتابد و خانواده‌های غیر جانباز در کشور به جهت عدم امکانات و نداشتن بودجه کافی برای بیماران خاص جان به جان آفرین تسلیم حق می‌شوند.«وقتی برای نجات پلنگ خرم آبادی تمام سازمان‌ها و نهادها بسیج می‌شوند و به او امکانات درمانی و رفاهی می‌رسانند در مرکز استان شاهد پرپر شدن جانبازی هستیم که به جهت کمبود دارو و عدم امکانات پزشکی و دیر رسیدن دارو آن جانباز به دیار معبودش می‌شتابد و خانواده‌های غیر جانباز در کشور به جهت عدم امکانات و نداشتن بودجه کافی برای بیماران خاص جان به جان آفرین تسلیم حق می‌شوند».

ادامه مطلب...

 

پوستر/خائن را محاکمه کنید

اعلام برائت از فتنه گران و محاکمه سران فتنه به عنوان خواست عمومی مردم 9 دی سال 88 در خیابان‌های ایران به عنوان یک خواست عمومی فریاد زده شد؛ حالا 4 سال از آن حماسه بزرگ می‌گذرد، و همچنان مردم ایرانیان خواسته 4 سال پیش خود را فریاد می‌زنند؛ وبلاگ چند جرعه اندیشه پوستری با موضوع محاکمه سران فتنه طراحی کرده است.

ادامه مطلب...

 

حماسه‌‌ای در پاسخ به «هل من ناصر ینصرنی» اباعبدالله الحسین(ع)

در ظهر عزا حرمت ارباب شکستند علمدار کجایی... این فتنه‌گران راه عزادار تو بستند علمدار کجایی... شعاری آشنا که از قلب ایران برآمد، این شعار در کنار ده‌ها شعار انقلاب ماندگار شد، شعارهای انقلاب را که یادتان هست؟ «تا شاه کفن نشود، این وطن وطن نشود»، «نهضت ما حسینیه، رهبر ما خمینیه».

وبلاگ افاضات عقل کل سال 88 را یک سال که نه یک یک عمر دانست، یک عمر که با تجربه‌های بسیاری گذشت: «هر چند می‌گویند حماسه 9 دی یک حضور بدون فراخوان بود اما فراخوان آن را 14 قرن پیش در عاشورای 61 با کلام «هل من ناصر ینصرنی» اباعبدالله الحسین(ع) صادر کرده بودند و 9 دی نمایش پیام واقعی مردم بود؛ آقایانی که جلسه می‌گذارید و می‌گویید 9 دی را سانسور کامل کنید بدانید سال 88 برای ما یک سال نبود یک عمر بود؛ این بال و پر زدن مجددتان هم باشد برای اینکه نشانه‌ای شود که بدانیم قبرستان نعش‌های سیاسی نیز ارواح سرگردان زیاد دارد.» 

ادامه مطلب...

 

روایت حاج قاسم سلیمانی از خواب نوجوانی که سرش را در سوریه بریدند

وبلاگ سرزمین شلمچه خاطر‌ه‌ای را به نقل از حاج قاسم سلیمانی آورده است: «حاج قاسم در بیان مصداق و مثال عینی درباره قدرت ایدئولوژی مبتنی بر وحی خاطره‌‌ای گفت که بغض گلویش را گرفت؛ نوجوان 17 ساله که اخیراً (در سوریه) شهید شد، به مادرش می‌گوید، با توجه به خوابی که دیده‌ام این آخرین ناهاری است که باهم می‌خوریم، مادر اجازه تعریف خواب را نمی دهد. برای دوستانش اینگونه تعریف کرده بود. 2 شب است که خواب می‌بینم که روی سینه‌ام نشسته‌اند تا سر از تنم جدا کنند، فریاد می‌زنم و آنوقت است که امام حسین(ع) می‌آید و می‌گوید...».

ادامه مطلب...

 

 

وبلاگ خود را به ما معرفی کنید