پایگاه خبری تحلیلی امروله08:51 - 1392/12/01
وبلاگ بصیرت سایبری سنقر

غریبه و پسرک گل فروش

غریبه رفت نشست کنار پسرک گل فروش و گفت :
برای چی نمیری گلات رو بفروشی ؟؟
پسرک گفت : بفروشم که چی ؟؟
تا دیروز می فروختم که با پولش . ..
که با پولش آبجیمو ببرم دکتر
دیشب حالش بد شد و مرد
پسرک با گریه گفت : تو می خواستی گل بخری ؟؟
غریبه گفت : بخرم که چی ؟؟
تا دیروز می خریدم برای عشقم
امروز فهمیدم باید فراموشش کنم . . .
اشکاشو که پاک کرد ، ی گل بهش داد و گفت :
بگیر ، باید از نو شروع کرد
تو بدون عشقت ، من بدون خواهرم . . .