به گزارشامروله، نوروزعلی حیدریان متولد 1311 یکی از افراد انقلابی شهرستان صحنه است که در سن 85 سالگی به سر می برد وی در یک گفتگوی اختصاصی با پایگاه خبری امروله عنوان کرد : در زمان شاه کسی جرات اذان دادن نداشت ؛ چراکه رژیم به شدت باموذن ها برخورد می کرد ، حتی زمانی که من بروی پشت بام اذان می گفتم عده ای از مردم که طرفدار شاه بودند به من بد و بیراه می گفتند.
وی ادامه داد : در همان روزها یک روز که برای اقامه ی نماز به مسجد جامع رفته بودیم پیش نماز آنجا که به ((شیخ علی)) شهرت داشت و از روحانیون اهل خوزستان بود ؛ غافل از این که یک مامور ساواک در بین نمازگزاران است در میان خطبه های خود به یزید زمان اشاره کرد. همان شب آن مامور ساواکی به همراه یکی از نمازگزاران که او نیز یکی از عوامل ساواک بود به در خانه ((شیخ علی )) رفتند و گفتند که باید با ما به پاسگاه بیایی و تحت بازجویی قرار بگیری در این حین بنده به همراه کیومرث راسخیان و دامادشان آقای نگاریان جلوی آنها را گرفتیم و گفتیم به چه دلیل ((شیخ علی)) را بازداشت کردید مگر بردن اسم یزید جرم دارد؟
حیدریان گفت : به هر ترتیب ما اجازه ندادیم آن شب ((شیخ علی)) را به بازداشتگاه ببرند، آنجا بود که ((شیخ علی )) به ما گفت : ((اگر هر محله ای دو سه تا جوان مثل شما داشت انقلاب زودتر پیروز می شد.)) از آن شب به بعد ما هم وارد فعالیت های انقلابی شدیم ؛ دوسال پیش از انقلاب یعنی 1355 بود که برادرم خانه ی خود را فروخت و به ترکیه رفت و به همراه خود یک سری اعلامیه و عکس امام را آورد.

این فرد انقلابی گفت : در آن روزها روحانی به نام ((سید رضا موسوی)) روزهای جمعه هر هفته به مسجد جامع می آمد و برای انقلاب و علیه رژیم شاهنشاهی تبلیغ می کرد . البته به همین آسانی ها هم نبود چون در آن دوران خفقان به کمتر کسی می شد اعتماد کرد و پیش سخنرانی ایشان سعی می کردیم از امنیت جلسه مطمئن شویم. با حضور در این جلسات کم کم چشم ما به روی حقیقت انقلاب باز شد.
نوروزعلی حیدریان خاطر نشان کرد : وقتی بیشتر ماهیت انقلاب را شناختیم با بسیاری از دوستانمان وارد این کار شدیم حتی یکی از دوستان ما به نام (دوستعلی کاکایی ) که راننده ماشین سنگین بود شغل خود را رها کرد و با ما مبارزه را علیه رژیم آغاز کرد.
وی تشریح کرد : در آن روزها ما در تظاهرات شرکت می کردیم اعلامیه ها را پخش می کردیم و شعار نویسی انجام می دادیم ، چند باری هم برای تهیه اعلامیه و عکس امام (ره) به مسجد جلیلی کرمانشاه رفتیم و زمانی که آن ها را می آوردیم بین افرادی که می دانستیم انقلابی هستند پخش می کردیم.
این فرد انقلابی تشریح کرد : در زمان شاه دو مشروب فروشی در شهرستان صحنه وجود داشت که در گاراژ قرار داشتند، من و دوستعلی کاکایی تصمیم گرفتیم مشروب فروشی ها را به آتش بکشیم به همین منظور یک شب جوراب به سرکشیدیم و به سراغ یکی از آن مشروب خانه ها رفتیم ساعت حوالی 4 صبح بود که ما شروع کردیم به کندن دیوار مشروب خانه تا راهی به داخل پیدا کینم و آنجا را به آتش بکشیم اما متوجه شدیم که دو دیوار در آنجا قرار دارد چون هوا هم روبه روشنی می رفت و کم کم مردم شروع کردند به رفت و آمد ما هم از کار دست کشیدیم و وسایل را هم همان جا مخفی کردیم. ناگفته نماند در همان شب هم دو نفر دیگر از بچه های انقلابی به نام های ((نصرت اله فاتحیان)) و یکی دیگر از دوستان نیز به سراغ مشروب خانه دیگر رفتندتا آنجارا آتش بزنند.

وی در پایان بیان کرد : خاطرات زیادی دررابطه با انقلاب هست هر روز از آن دوران برای من و امثال من لحظه ای شیرین است که با تمام دشواری ها و تلخی ها به یادگار مانده در این راه رشادت های زیادی انجام گرفت بسیاری از مردم از جان و مال خود گذشتند تا این انقلاب پیروز شد و ما هم قطره ای بودیم در میان دریا.ت
