فیس بوک و تویتر بهانه اند؛ نزاع بر سر معرفت مجازی و شناخت حقیقی است
چندی است فیس بوک بازان دولت محترم در صدر اخبار قرار گرفتهاند و این سبب شد تا برخی دربارة فیس بوک و تویتر و شبکههای اجتماعی و شاهراهها و بزرگراههای اینترنت، شهرها و محلات سایبری اظهار نظر کنند، کار این مقامات را برخی نقد و بعضی ها مدح کردند، همچنین کسانی دیگر فیسبوک بازی برخی اعضای هیئت وزیران را درنسبت امور حقوقی کشور و عناوین مجرمانه این فعالیت به بحث گذارده و اعلام نظر کردهاند. بعضی دیگر نیز تلاش کردند این کار را تا حد دیپلماسی عمومی طرحبندی کرده و برخوردار از ارج و قرب معرفی کنند. در این فاصله صفحة یک وزیر در فیسبوک هک میشود و ... اما به نظر نگارنده مسایل و موضوعات گفته شده، جملگی سخنانی فرعیاند و ممکن است به لاپوشانی قضیهای مهمتر در نوع تدبیر سیاست داخلی و سیاست خارجی که احتمالاً دور از چشم ریس جمهور پیرامون دولت یازدهم در حال تکوین است منجر شود. مساله مهم امّا از نظر نگارنده نه فیسبوکبازی و یا پرسه زدن در شاهراههای اینترنتی و چت بازی آقای وزیر که سخن برسر مرز بین «واقعیت» و «مجاز» و «حقیقت» در ماجرای بالاست که از حیث معرفتشناسی از پیشینه، آثار و غایاتی در تاریخ معاصر ایران برخوردار میباشد؛ موضوعی که خود موجد و سببساز شکاف عمیق بین روشنفکران و تودة مردم ایران بوده است. به دیگر سخن ولو اینکه برخی وزیران و یا معاونین دولت یازدهم به حکم قهری قانون یا مذمّت دیگران در رعایت شوون وزارت و صدارت از بازی فعال در فیس بوک دست بکشند یا نکشند، سخن امّا در اصالت و حقیقت امر واقع و رمانتیک و نیز فرمالیسم از یک سو و التزام به حقیقت از سویی دیگر در تفکر و منظومه اندیشگی آنهاست که آن را با هم مرور خواهیم کرد.
به گزاره ها و حکمهای شگفت انگیز زیر توجه
کنید:
- دکتر ناصر هادیان:دستگاه دیپلماسی ایران باید دست به یک ابتکار یک جانبه ی اعتماد ساز بزند! بدون آنکه بخواهد ما به ازا و امتیازی در قبال آن دریافت کند! / تا کنون موضوع هسته ای عمدتاً تمرکز بر معامله (بده – بستان) بوده است اما سیاست ابتکاری یک جانبه خروج از این چارچوب را پیشنهاد کرده و یک اقدام اعتمادساز یک طرفه را توصیه می کند! ما سیاست خارجی تهاجمی را داشتیم که مطلوب نبود. ادعاهایی را کردیم که مناسب نبود؛ بحث هایی در خصوص (اینکه) سقوط برج های دوقلو توطئه خود امریکا بود. این ادعاها متأسفانه از زبان کسانی گفته می شد که بالاترین مقامات ما بودند و در داخل هم اتفاقاتی که افتاد، دستگیریهایی صورت گرفت، امنیتی شدن محیط های دانشگاهی، اینها همه بازتاب بین المللی پیدا می کند و وقتی بازتاب بین المللی پیدا کرد چگونه به ما نگاه می شود./ امروز به صرف منصوب کردن چهار یا پنج خانم بعنوان سفیر در کشورهای متفاوت پیام خیلی مهمی را به دنیا ارسال می کنیم!/ حساب کنید آقای روحانی چندین سخنرانی در سازمان ملل کند، مساوی با این نیست که شما تعدادی سفیر زن منصوب کنید! و تعدادی وزیر زن داشته باشیم! حالا ما بگوییم ارزش زن بسیار بالاست./ من بسیاری از زن ها را می شناسم که بسیار توانمند تر از آنها هستند. بسیار از آنها پیش من درس خوانده اند.!
- دکتر محمود سریع القلم:سیاست خارجی را باید از خیابانها جمع کنیم! / دیپلماسی ما به جایی رسیده که از اکوادور می آیند به کنفرانس سوریه در تهران تا سرنوشت آن کشور را رقم زنند./ 75 موسسه تحقیقاتی در جهان ! مجموعه ی پژوهشی وزارت امور خارجه را تحریم کردند و آنجا تبدیل به خانه ی ارواح شد!! اصالت عقل را در سیاست نپذیرفته ایم./ ما سخنانی می گوییم و وارد موضوعاتی می شویم که به ما و مصالح ما هیچ ارتباطی ندارد. بعد دیگران تحریک و علیه ما بسیج می شوند و کارهایی انجام می دهند و ما را تحریم می کنند و با بی تدبیری، خودمان را گرفتار می کنیم./ به تازگی آقای مهندسی گفته بود اعتدال گرایی همان مبارزه با استکبار است. مبارزه با استکبار می تواند برای خودش هدفی باشد! ولی آقای مهندس می دانند که بنابر آمار چهار میلیون معتاد در ایران وجود دارد و حدود بیست هزار نفر در جاده ها کشته می شوند./ بعنوان یک واقعیت! جامعه ی ایرانی تمایل به غرب دارد نه شرق ! من صدها فرد به شدت مذهبی و حتی انقلابی می شناسم که ترجیح داده اند فرزندانشان در یک کشور اروپایی یا شمال آمریکا تحصیل کنند تا یک کشور آسیایی. کسانی که این واقعیت را نفی می کنند بیشتر دلایل روانی دارد تا عقلی و علمی! / اینکه ایرانی ها تمایل به غرب دارند دلایل صرفاً سیاسی یا ایدئولوژیک ندارد، بلکه به خاطر علاقه همه ایرانی ها به کیفیت است. ایرانی ها یخچال خوب می خواهند، هواپیمای خوب می خواهند، مواد غذایی خوب می خواهند و این ویژگی ها را در مغرب زمین پیدا می کنند./ اگر ما سیاست خارجی و امنیت ملی را اقتصادی تعریف کنیم، خود به خود با اتکا ترین راهبرد بازدارندگی را به ارمغان آورده ایم. لازمه این امر، انتقال پارادایمیک نسل اول انقلاب است که با مدیریت دولت جدید، به نسل سوم اعتماد کند و به تدریج در سال های آتی، کشور را به سمت و سوی ملی و تولید ثروت هدایت کند. اگر اتاق های فکر فعال شوند و کسانی که استنباط های مشترک از مصالح ملی دارند دور هم جمع شوند، می توانند وزن شرق، وزن غرب، وزن همسایگان و غیره را تنظیم کنند.
- دکتر ظریف:او (دکتر محمود احمدی نژاد) که منکر هولوکاست بود رفت!!
- دکتر صادق زیباکلام :واقعیت آن است که منافع ملی مان ایجاب می کند هر چه زودتر، نظام را از محدودیت های این پرونده –-که متجاوز از یک دهه کشور را در خود فرود برده- بیرون بیاوریم. البته انتقال پرونده هسته ای از شورای عالی امنیت ملی به وزارت خارجه، لزوماً به معنای آن نیست که این معضل، یک شبه حل و فصل خواهد شد اما بدون تردید، این اقدام به عنوان برداشتن یک گام اصولی و مثبت، به مثابه طلیعه رویکردی متفاومت از گذشته از جانب دولت جدید ایران از سوی غربی ها تلقی خواهد شد، نخستین تفاوت در نگاه دو نهاد شورای عالی امنیت ملی و وزارت خارجه است. شورای عالی امنیت ملی همان گونه که از نام آن بر می آید اساساً نگاه و رویکردی «امنیتی» دارد در حالی که نگاه وزارت خارجه فی نفسه نگاهی «دیپلماتیک» است. نگاه امنیتی در همه جای دنیا برگرفته از غلبه ظن و گمان و اعتماد نکردن است. نگاه امنیتی علی القاعده پیش فرضش شک و تردید داشتن و اطمینان نداشتن است مگر آنکه عکس آن ثابت شود. در حالی که نگاه دیپلماسی اساس و رویکردش روی مذاکره ، تفاهم و مصالحه است. ترکیب اعضا و مسوولان وزارت خارجه در همه کشورها و نظام ها کمابیش مثل یکدیگر است. همه جا دیپلمات ها به دنبال صلح، مذاکره، چانه زنی و نهایتا رسیدن به توافق و مصالحه هستند و جالب است این تفکر را به وضوح، در طرف مقابل در مذاکرات هسته ای شاهد هستیم!! خانم اشتون، مذاکره کننده اصلی طرف 1+5 در حقیقت «وزیر خارجه اتحادیه اروپا» و مسوول و سخنگوی دیپلماسی 28 کشور است. پیش از وی نیز آقای خاویر سولانا ایضا یک دیپلمات باسابقه بود. به بیان دیگر نگاه غربی ها هم به مساله مذاکرات هسته ای با ایران، نگاه به دیپلماسی بوده و نه نگاه نظامی – امنیتی!! در هیچ مقطعی ظرف دو دهه گذشته که مساله هسته ای با ایران به وجود آمده، از جانب غرب، یک نظامی ارشد یا یک مقام سابق امنیتی یا یک ژنرال بازنشسته عضو ناتو مسوولیت مذاکرات را برعهده نداشته است و این مهم همواره بر دوش دیپلمات ها بوده است.
چنانچه ملاحظه می شود حتی هر فرد بی اطلاع از روندها و فرایندهای ساخت سیاست خارجی نیز درمی یابد که گزاره های پیش روی حاوی غلبگی فرم و رویکردهای فرمالیستی بر متن سیاست است که مع الاسف به نام علم و حتی تدبیر سیاست بر سپهر اندیشگی ایرانی تجویز و بلکه تحمیل می گردد.
تاریخ معاصر ایران؛ جدال ناسیونالیسم شبه مدرن رمانتیک و آرمانخواهان واقعگرا
بسیاری از روشنفکران در تاریخ معاصر ایران نیز دور از "حقیقت" و "واقعیت" زندگی کرده و حیاتی ظلّی در فرمالیسم رقم زده اند برخی جاها اتفاقاً به واقعیت توجه کردند امّا از "حقیقت" غافل شدهاند، مرحوم بازرگان و دوستان همحزبیاش وقتی رزمندگان اسلام در تدارک تعقیب متجاوز و فتح شهر فاو بودند، بیانیه دادند که "واقعیت" حکم میکند ما بمثابة آهوان از مقابل پلنگان فرار کنیم و اینچنین فرضیة تنازع بقا را برای حیات اجتماعی ایرانیان نظریه پردازی میکردند. آنها امّا از "حقیقت نظام سلطه" یا هیچ نمیدانستند یا خویش را به تغافل و تجاهل میزدند، مثل حرف های پارتیزانی و شگفت انگیزی که دکتر زیباکلام درباره ی مبادی آداب دیپلماتیک بودن اشتون و سولانا و روح میلیتاریستی ایرانی ها! در مذاکرات می گویید! من از آن روی که صادق زیباکلام همواره صادقانه از مافی الضمیر خود گزارش می کند و حاوی نفاق نیست او را ستوده ام امّا مافی الضمیر او چه نسبتی با حقیقت و امر واقع در تعامل و یا درگیری اسلام و غرب و ایران و غرب دارد؟ اساساً انقلاب اسلامی ایران امر واقع زندگی محتوم در زیست بوم شرق و غرب را برهم زد، بیش از سه دهه است که ایران بالعکس عالیجناب روشنفکر از حیات ظلّی ذیل غرب خارج شده است. نمیخواهم بگویم انقلابیون هیچگاه در عالم مجاز یا در ساحت آرمانخواهی غیر واقع گرا زندگی نکردند امّا این مجاز کجا و آن مجاز کجا، آن یکی توّهم بود و این یکی آرمان، به همین خاطر ما شدیم آرمانخواهِ واقعگرا و روشنفکران شدند رئالیست منفعل پذیرای نظم سلطة جهانی. آنجا هم که از ناسیونالیسم حرف زدند هم بر آن وفادار نماندند و در طول تاریخ شیخفضلالله و مدرس و جهانآرا و حسن باقری ها را تنها گذاشتند. آنها شدند جزو نظریهپردازان ناسیونالیسم شبهه مدرن و رمانتیک و اینان شدند مدافع حقیقی و واقعی مذهب و شرف و خاک و میهن.
اکنون نیز بی آنکه بخواهیم افراد گفته شده را بر سیبل گذشتگان طرح بندی کنیم، میگوییم، گویی برخی که خود را مغبون فضای واقعی انقلاب اسلامی میدانند، برآنند تا زیست بومی دیگر برای سیاست و مدیریت تعریف کنند، و چه بهتر از زندگی در فرمالیسم نظام سلطه جهانی و فیسبوک، طبیعی است سیاست در فیسبوک جوری است و در عالم واقع جوری دیگر!
دموکراسی آتنی، لیبرال دموکراسی و آواتاریسم روشنفکر ایرانی
نگارنده بر آن نیست که از حیث امر واقع، ادعای زندگی دوم (second life ) را در جهان مجازی کاملاً منکر شود حتّی به یک تعبیر میتوان گفت سیاستگزاران باید برای آن تدبیر نمایند امّا چه بسیارند اهل زندگی مجازی
(virtual life) که هیچگاه ارادة واقعی و یا معطوف به امر واقع از آن ندارند، زیرا این زیست بوم و یا این «ماهیت» موهوم بر اساس «وجودی» منبعث از آواتارسازی
(avatar generation) است. او که میگوید "سیاست خارجی را باید از خیابان جمع کرد" باید معلوم کند قصد دارد آن را در کجا پهن کند؟ اگر منظور او این است که پای توده مردم را باید از فرایند سیاست خارجی قطع کرد پس او و دوستانش چرا از مشارکت و دموکراسی سخن سر میدهند؟ یا حداقل دو دهه است که با چماق دموکراسی بر رابطه عقلانی امت – امامت یورش برده اند؟! مگر نه این است که از زمانة سقراط تاکنون بشر میل به حضور مستقیم در اداره خود داشته است؟ حداقل به چیزهایی که در کلاس درس به دانشجویان می گویید و به آن تفاخر می کنید پایبند باشید، گو اینکه وقتی استبداد روسی آدم کشی های لیبرال دموکراسی را غیرقابل دفاع یافتید بارها به دانشجویان علم سیاست گفتید و می گویید که ساخت سیاست در یونان باستان در "آگورا" های یونان باستان (میادین مرکزی شهر) صورت می گرفت، و اتفاقاًچنین هم بوده است زیرا به همین دلیل میادین یونان باستان از نوعی حرمت و قداست برخوردار بود، امّا اکنون چرا میدان انقلاب ما که از خون جوانان وطن بر تارک تاریخ می درخشد و یا میدان ژاله (شهدا) و خیابان پیروزی باید از سیاست و مشارکت تهی شود! و مگر پیامبر صلوات الله علیه و امیرالمومنین علی (ع) همواره نفرمودهاند که حضور مردم برای تحقق ولایت و وزارت و مدیریت با الاصاله و اجد ارزش و خود موجد نوعی از حجیت است، و مگر نه این است که یکی از فصول ممیز امام خمینی (ره) و سلطنت در فلسفة «جمهور» است ؟ راستی، سیاست خارجی را از کدام خیابان جمع کنیم؟ اگر مراد آیینهای ملّی 22 بهمن، روز قدس و سیزده آبان است که باید گفت مردم با این روزهای زندگی میکنند، زندگییی واقعی، اگر در این آیینها آمده باشید، میدیدید که در کنار گفتگو و بیانیه و سخنرانی در این آیینها، انواع کارناوالهای مردمی هر یک به نوعی به جشن و ابراز وجود میپردازند، در گوشهای دستفروشان بساط کردهاند و مردم مایحتاج خود را تهیه میکنند، زن،مرد، کوچک و بزرگ همه و همه بیهیچ مانع و رادعی ایفای نقش میکنند، سیاست داخلی و خارجی آزاد می شود، چه اینکه مردمان دربارة سیاست خارجی حرف میزنند، دربارة ریزو درشت دنیا، و من هرگز تصور نمیکنم که حتی دموکراسی آتنی اینگونه بوده باشد چرا که فقط چهل هزار نفر از آتنی ها حقّ رأی و اظهار نظر داشتهاند! چرا تلاش می کنید تا سیاست، خاصیت مردمی خویش را از دست داده و طبقاتی و نخبگانی شود؟! ، بگذارید سیاست آزاد باشد و با هزار توجیه عقل آن را از سوی نخبگان و تکنوکرات ها به زنجیر نکشید.
جمع کردن سیاست خارجی از خیابانها و آیین های ملی یا سکولارکردن سیاست خارجی
وانگهی سیاست خارجی را از خیابانهای آزادی و انقلاب و بهشت زهرا جمع کنیم امّا نگفتید در کجا پهن کنیم؟ امور واقعی مردم را از سبک زندگی سیاسی نو پدیدشان در زیست بوم انقلاب اسلامی جمع کنیم به فیسبوک ببریم؟ کلیک کردن کجا و بودن کجا؟! می گویید اکوادور وزنی ندارد وبه کار نمی آید امّا نمی گویید فربگی اروپا و آمریکا به قیمت فقر و فاقه چه دولی پدید آمد؟ راستی اگر در دنیای پلنگان، شیران و پیلان ملاک و مناطی جز فربگی و درندگی وجود ندارد آیا این توحش و ضوابط رازبقا در ساحت انسانی و جامع مدنی جهانی نیز قابل تعمیم است؟
او که میگوید انکارکنندة هولوکاست رفت، توضیح نداد آیا هولوکاست "بمثابة صنعت" که جنایتکاران جنگی عالم سالهاست آن را سر دست گرفتهاند و به قتل و ترور و تخریب ملّت های مسلمان میپردازند را قبول دارد یا نه و اگر قبول دارد باید نیک بداند خواسته و ناخواسته در دام اسطورهسازی و آواتاریسم افتاده است.
کیست که نداند هولوکاست یعنی صنایع اسطوره سازی قوم یهود و یعنی کارسازی و کارآفرینی نظام سلطه علیه اسلام! احمدی نژاد اگر چه به دلیل حشر و نشر با برخی اهالی شبه روشنفکر و فرق انحرافی، خود نیز دست آخر در تمیز بین حقیقت و مجاز و امر واقع دچار برداشت های غلط گردید و بجای توجه در سرشت هویت حقه ملّی و اسلامی به کوروش بازی و نوعی ناسیونالیسم رمانتیک روی آورد و چفیه ی رزمندگان اسلام را برگردن سرباز هخامنشی آویخت کما اینکه احمدی نژاد دولت نهم دریافت اگر امر واقع و حقیقت اما همو در دولت دهم در مجاورت امور غیرواقعی و غیر حقیقی سکنی گزید با این وصف دستکاری او در اسطوره هولوکاست کاری بود کارستان که حاوی سه پرسش واقعی و حقیقی بود که ؛ اگر هولوکاست واقعیت دارد در کدام سرزمین واقع شده و از سوی چه کسانی حادث گردیده است و نیز ازچه روی باید تاوان آن را مسلمانان پرداخت کنند و به درستی و واقع بینانه گفت که در این صورت همان بهتر که یهودیان غاصب در جایی مانند آلاسکا و اروپا مأوا گزینند. در این صورت آقای وزیر باید بداند که صنایع هولوکاست را نمی توان در مملکت ایران به ایرانی قبولاند؛ ولو اینکه منکر هولوکاست اکنون بر دولت ریاستی نداشته باشد. و مگر فقط او منکر هولوکاست بود. کیست که نداند تشت رسوایی این صنعت تاریخی سالهاست که از بام حقیقت تاریخ به زیر افتاد؟!
کیست که نداند سیاست خارجی ما با خیابانهای تهران، ایلام و مازندران و خراسان و آذربایجان ربط مستقیم دارد، کیست که نداند سیاست خارجی ما با آرزوها و آرمانهای ملّی مان ملازمه دارد و مگر نه این است که سیاست خارجی هر واحد سیاسی با ساخت قدرت ملّی آن شدت و ضعف مییابد و از همین روی بود که امام خمینی (ره) سخنان راهبردی خویش و نظام را دربارة آمریکا و آقایان کارتر و ریگان و گورباچف در دیدار با کارگران، بسیجیان و مردمان کوچه و بازار و دانشجویان در میان میگذاشت، شمایان امّا آن را ذیل روح «کاریزماتیک» در «سبک وبری» مینمایاندید؛ در حالی که او با مردم زیست و با مردم رفت، او در امور واقعی با مردم بود. در جنگ، در صلح، در بازسازی در همه چیز!
مگر این که شما بگویید سیاست خارجی اساساً ایدئولوژیک نیست! بلکه محلّی برای داد و ستد است! در این صورت بگویید آیا کالایی بجز لیبرال دموکراسی با طعم بمب های آغشته به قدری اورانیوم به افغانستان و عراق صادر شده است؟! چرا سیاست خارجی آمریکا و انگلیس و فرانسه سکولار نیست و با متعصبانه ترین لایه های ایدئولوژیکی لیبرال دموکراسی ممزوج است؟! یا حداقل بگویید اساس و حقیقت دادو ستد ادعایی چیست؟ چرا چیزی را و چه چیزی را باید بدهیم و کدام چیز را وچرا اخذ کنیم؟ در غیر این صورت شما بجای جمع کردن سیاست خارجی از آیینهای خیابانی 22 بهمن و روز قدس و ... باید، محرم و صفر را از خیابانها جمع کنید، تاسوعا و عاشورا را! چه اینکه ملّت در تاسوعا و عاشورا کمر سلطنت را شکست، و کیست نداند اگر عاشورا نبود معلوم نمیشد صدام به وسیله آواکس های آمریکایی و اسکادهای روسی و میراژ های فرانسوی با ما چه میکرد؟!
امّا شاید منظورتان این بود که باید سیاست خارجی را به اتاقها و اندیشکدهها برد، در این صورت باید مواظبت کرد تا نسبت سیاست و تدبیر با امور مجاز، واقعیت و حقیقت معلوم شود. باظاهر این سخن البته نمیتوان ستیزه کرد، چه اینکه او که باید بین آیین های ملّی و سیاسی 22 بهمن و روز قدس و میزهای کار وزارت خارجه و هوسهای فرعونی دشمن تدبیر کند باید از کفایت لازم برخوردار باشد تا به افراط و تفریط منتهی نشود، آری! دیپلمات اتاق کارش حتماً در خیابان نیست و در وزارت خارجه است. امّا اگر او نداند که در خیابانهای ما چه میگذرد حتماً فاقد صلاحیت است. یا اگر او سه ضلعی زور، سبوعیت و فرعونیت بلا شک آمریکا را نشناسد، حقیقت انقلاب اسلامی را درنیابد و شدت و ضعف امر واقع را با آرمان و حقیقت تلفیق نکند حتماً در بستری از آواتاریسم قرار گرفته است، از اسطورههای حقیقی واقعنما و نیز حقیقت نما تخلیه شده و در زیست جهان مجازی و اسطورههای تصنعی سکنی گزیده است.
دالّ مرکزی بی ربطی ایرانیان به کومور و بولیوی بی اعتنایی به فلسطین است/ آیا ایرانی فقط یخچال خوب می خواهد؟!
وانگهی خلع ید کردن مردم در سیاست خارجی علاوه بر این که با آموزههای دینی و انقلابی مغایرت دارد با حکمت سیاسی نیز در تضاد است، مثلاً او که میگوید بولیوی و کومور چه ربطی به ما دارند آیا حداقل یکبار اصول قانون اساسی بر آمده از خون شهیدان راه آزادی و عدالت را قرائت کرده که نصّش ما را به دفاع از مظلوم و اعلام برائت از ظالم مکلف میکند؛ البته کیست که نداند داّل مرکزی مدعی، نه کومور و بولیوی که بی توجهی به «فلسطین» است، او بر آن است که فلسطین و سوریه چه ارتباطی با ایران و ایرانی دارد چون به تصور او « ایرانیها تمایل به غرب دارند، صدها فرد مذهبی و انقلابی را میشناسد که ترجیح تحصیلی فرزندانشان در اروپا و شمال آمریکاست!!» از نظر او «کسانی که این واقعیت را نفی میکنند دلایل غیر عقلی و غیر علمی دارند» وی سپس نتیجه گرفت که «ایرانی یخچال خوب میخواهد، هواپیمای خوب میخواهد مواد غذایی خوب میخواهد» و این یعنی سکولاریته ی سیاست خارجی! بی شک این همان دعوی قدیمی سنت و تجدّد با قرائت شبه روشنفکران نیز است، روشنفکران از قدیم الایام همواره نسبت به مغرب زمین مرعوب بودهاند و در تمنّای تجدّد ابزاری سیر کردهاند، طرح بندی خواست و رأی و آرمان ایرانی بر مدار یخچال و هواپیمای خوب همان قرائت قدیمی و کهنه و ارتجاعی حاج سیاح و حاجی واشنگتن از مغرب زمین است امّا آیا اینان واقعاً نمیدانند که« بنا بود تکنولوژی کمک کار انسان باشد و انسان را راه ببرد در حالیکه اکنون تکنولوژی راهبر و رهبر انسان جدید شده است» وگرنه کیست که نداند ما با ابزار تسهیل گر امور اجتماعی مشکلی نداریم و در طول تاریخ معاصر ایران، جریان اجتهادی مقابل غرب از این حیث مشکلی با مغربیان نداشته است آنجا هم که در برابر کالای غرب به مخالفت بر میخواست دعوی تولید ملّی و رونق کالای ایرانی را مدّ نظر میداشت، این قبیله در اینجا هم قادر نیست مرز بین حقیقت و مجاز و امر واقع را دریابد، آیا به واقع ایرانی اگر میل به یخچال خوب و هواپیمای خوب دارد با سرشت و خوی تجاوز غرب سرسازگاری دارد؟! آری! ایرانی هواپیمای خوب میخواهد امّا هم او میداند که قطعات هواپیماهای مسافری ایرباس و بوئینگ که در تحریم غرب است نه در غنیسازی اورانیوم نقش دارد و نه در تولید بمب اتم! ایرانی با کالای آمریکایی مشکل ندارد امّا آیا ایرانی را با هیروشیما و ناکازاکی و گوانتانامو هم کاری نیست؟! به راستی شمایان از کدام ایرانی سخن می گویید؟ شگفتا که توده ی ایرانی بین تجدّد ابزاری و بین یخچال و تلویزیون و داّل مرکزی استیلا جوی غرب فرق میگذارد امّا او که داعیة طرح بندی انقلابیون بر سبیل "مکتب هیجان" دارد از چه روی اهل تمیز نیست و در برابر یخچال و تلویزیون و جارو برقی و تبلت، کرامت انسانی اهالی کومور و بولیوی را مورد تمسخر قرار داده و چنین به ستایش غرب جنای ت کار تن در می دهد، غربیانی که حتّی به قول امام راحل عظیم ألشان به جایش که رسید میلیون ها هم وطن و هم نوع خود را به خاک و خون کشید، وانگهی مگر پیشرفت در علم و تکنولوژی دفعتاً واقع شد، کیست که نداند حصول به تجدد ابزاری پیشرفته میراث مشترک بشریت در طی اعصار است که موقف و موطن مختلفی در طول تاریخ داشته و در مقاطعی در مشرق زمین سکنی گزیده بود ولی معلوم نیست که از چه روی اکنون همان مشرقیان صدر دوره ی پیشرفت مورد مذمّت روشنفکر ما هستند.
ظهور دوبارة مؤلفین سیاست خارجی منفعل در کتاب مستندات نظری برنامه چهارم توسعه
با این وصف باید گفت دوای درد سیاست خارجی ما همانی است که حقیقت و مجاز و امر واقع را با سه اصل پشتیبان حکمت، عزت و مصلحت در هم آمیزد، در این صورت هیچگاه اندازههای واقعی از دست دیپلمات و کارگزار سیاسی انقلاب اسلامی خارج نمیشود امّا اگر نسبت های گفته شده از حدود اعتدال خارج شود چه بسا کارگزاران سیاست خارجی اسیر نظریه پردازانی شوند که جنگهای پست مدرن دشمن و اسطورهسازیهای تصنعی ایشان، آنها را بفریبد آن گونه که تلاش کرد در کتاب مستندات نظری برنامه چهارم توسعه، ضعف نفس خویش را بنام ملّت نظرسازی کند، بگوید ما نمی توانیم، مقاومت اسلامی با ایرانیان بی ارتباط است و سیاست خارجی نباید با آرمان و سرشت اسلامی و ملّت و ا نقلاب اسلامی ممزوج شود پرواضح است که این نسخ سیاستگذار خارجی همان زیستن ذیل تجدّد ظلّی است. زیرا در تجدد ابزاری و ظلّی اگر در گذشته برخی با دستیابی به کالاهای پیشرفته متمدن میشدند امروز با نصب یک نرمافزار از وبسایت second life و تنها با چند کلیک در این فضای مجازی میتوانند دوباره متولد شوند و به یک اعتبار آزادی نامحدودی رقم زنند، هر چی خواستند بگویند و به هر کجا که می خواهند سرک کشند، جامعة مدنی فیسبوکی و تویتری ایجاد کنند امّا مگر نه این است که همه اینها در پناه سرورهای مرکزی بتکدههای بزرگ صورت میپذیرد . در این فضا جنایتکاران معاصر که روی چنگیز و آتیلا را سفید کرده تمیز و بهداشتی مینمایند و دختر رییس مجلس نمایندگان آمریکا که محلی برای صدور تروریسم و کشتار در جهان است میتواند مسئوول دستگاه سیاست خارجی دولت را به انفعال بکشاند تا وی بگوید فردی که هولوکاست را انکار کرد رفت! و اینچنین کرد تا لبخندی بر لبان این دخترک مظلوم!!! آمریکایی نشانده باشد، چون دخترکان افغان و سومالیایی و عراق و دیگر مادر مردگان تجاوزات به رسمیت شناخته شدة نانسی پلوسی نه فیسبوک بازند و نه تویتری؟! اصلاً آنها که«چتبازی» بلد نیستند چون وقتی چشم باز کردند فقط یورش «چتربازان جلاد غربی» را بر بام خانههای خود دیدهاند.
فیسبوک و تویتر و زیست جهان تصنعی و مجازی و برخی گزارهها و حکمهای صادر شده از سوی تیم سیاست خارجی معطوف به فرمالیسم امّا موجب شد تا ضمن آرزوی موفقیت کارگزاران سیاست خارجی و برای ثبت در وجدان های آزاد گفته باشیم که دنیای مجاز با حقیقت و امر واقع هر یک با یکدیگر در تفاوت، تعارض و تلائماند و این کلیاتی است که اهل نظر و وطن خواهان در فرایند سیاست خارجی بر آن واقف هستند امّا فرق است بین کادر سیاسی و کارگزار سیاست خارجی با او و آنها که از قدیم الایام ایرانیها را استبداد زده و ذاتاً توسعه نیافته و پرخاشگر میدانستند و حالا بر آنند که تمنای ایرانی در سیاست خارجی در بند یخچال و جارو برقی و هواپیمای غربی است و کار ی به مسایل ایدئولوژیک و سرنوشت مظلومان عالم ندارد!
بی شک بنا به قول قضاوت عقل و بر مبنای قویم رهبر انقلاب اسلامی، تغییر و بهبود روشها در سیاست اموری رایج اند و این گفتار هرگز بر آن نبوده و نیست تا فرضیه بهبود روشها در امور سیاست خارجی را بر نتابد بلکه مجدداً با ارجاع به بیان حکیمانه امام خامنهای میگوییم که بدانیم کیستیم، چیستیم و دشمنان ما آیا با ما مشکل حقوقی یا غنی سازی اورانیوم و افزایش و عدم افزایش تعداد سانتریفیوژ دارند یا مشکل ما با آنها در ماهیت انقلاب اسلامی و سرشت نظام سلطه است.
حلقه ی فرمالیسم افراطی؛ خطر در کمین دولت یازدهم
نگارنده امیداور است شروط تدبیر، عقل و احتیاط را که رئیس محترم دولت یازدهم در تعامل با غرب متجاوز تاکنون از نظر دور نداشته است بر تیم سیاست خارجی دولت نیز استیلا یابد، چه اینکه مشاهده می شود که فرمالیسم و نگاه مجازی به امور حقیقی و واقعی عالم شاید بزرگترین خطر در کمین این تیم باشد. قدم زدن در کنارة رود هادسن ذاتاً نه خوب است و حاوی شرافت و فضیلت و نه بد است و در خور کراهت و مذمت امّا اگر ندانیم که با چه کسی و یا چه بلندپروازانی و برای چه چیزی گفت و گو می کنیم اعتماد ملی و سرمایه اجتماعی خدشه دار و کرامت تاریخی ایرانیان لکّه دار خواهد شد، مصافحه کردن، لبخند زدن، چت بازی، تحمیل تلفن بازی و مذاکره برای مذاکره بدون در نظر گرفتن سرشت نظام سلطه و فلسفه انقلاب اسلامی دور از تدبیر و عقلانیت است. شاید سخنان اوباما در صحن مجمع عمومی این توهم و آرزوهای رمانتیک را از این تیم فرمالیستی دور کرده باشد آنجا که می گوید خط قرمز ما امنیت رژیم اشغالگر قدس است! آری! نگارنده هم با این رأی هم سخن است که دکتر روحانی حامل روی گشادة ایرانی است و دست خویش را بی محابا دراز نمی کند، امّا باید دید غلبگی راهبرد فرمالیسمی که در دیدار با اشتون و وزیر دولتِ جنگ طلب استعمارگر پیر و در پذیرایی از میهمان سرشار از نوستالژی امپراطوری عثمانی در کنارة رود هادسن که به تولید ذوق زدگی منجر شد نیز از این آزمون ها پیروز خارج خواهد شد؟
*دکتر مجتبی زارعی – عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس