پایگاه خبری تحلیلی امروله03:24 - 1392/07/10

آیا آمریکا برای جنگ افروزی و قدرت نمایی نظامی تنها 2 سال فرصت دارد؟

وضیح: من سیاستمدار نیستم. دانش آموخته ی علوم سیاسی نیز نیستم. دکتری حقوق دارم. اما می خواهم تحلیل خود را از شرایط امروز جهان بگویم. از سایت الف نیز که این امکان را برای عموم مردم ایران فراهم کرده که نظرات خود را رسانه ای کنند متشکرم و از ایرانیان میخواهم که در قسمت ارسال یادداشت در این سایت مطلب بگذارند:

میدانیم که در گذشته های نه چندان دور، رسانه ها به گستردگی و عمومیتی که امروز هستند نبودند و«جنگ افروزان» بطور جدی و واقعی در معرض نقد افکار عمومی جهان قرار نمی گرفتند. با پیدایش رادیو و تلوزیون، این رسانه ها نیز در اختیار حکومتها قرار گرفتند و همچنان عموم مردم به واقعیت های میدان جنگ و جزئیات خبرهای مربوط به ویرانگریهای آن دسترسی نداشتند. امروزه به مدد تکنولوژی های نوین، هر اتفاق، هر چند کوچک، با دهها دوربین ضبط می شود و بر روی شبکه های اینترنتی اجتماعی که از کنترل دولتها نیز نسبتا خارج است قرار می گیرند.

امروزه شلیک یک موشک به یک مدرسه و تصویر جنازه دانش آموزان وناله های مادران داغ دیده ی آنان، تصویر کودکان بی سر در آغوش پدر و مادر و - و یا صحنه ی به دندان گرفتن جگر یک مبارز سوری و فریاد الله اکبرگفتن همراهان با آن - .... همچون هر رویداد ریز و درشت دیگر به سرعت جهانی می شود. این را هر کس که از اینترنت به هر شکل استفاده کند دریافته است.

ابرقدرتهای نظامی در یکصد سال گذشته، هر جنایت و جنگ افروزی که توانستند کردند و نظمی در جهان آفریدند که می خواستند ولی اکنون به آخرین فرصت خود برای طرح «نظم نوین جهانی» آن هم بر اساس تکیه بر قدرت نظامی نزدیک می شوند زیرا آمریکا هرگز نخواهد توانست تا ابد تاوان و هزینه ی سنگین انعکاس تصاویر و اخبار استفاده از سلاحهای کشتار جمعی همچون سلاح اتمی اش را تحمل کند.

در جرم شناسی مثال معروفی است: «در کوچه ای که همواره سرقت رخ می دهد، اگر چراغی روشن نمایید بارها بهتر از آن است که چند پلیس آنجا بگمارید...» بر همین اساس باید گفت که امروزه زیرساختهای این چراغ و روشنگریهای آن در سطح جهان شکل گرفته و روز به روز در حال پر نور شدن است. در ماجرای تهدید حمله به سوریه خود آمریکاییها معتقد بودند که ۹۵ درصد سیاستمداران آمریکایی موافق جنگ اند درحالیکه ۹۵ درصد مردم آمریکا همچنان مخالف جنگ باقی مانده اند و دیدیم که دولت هنوز موفق نشده است تا افکار عمومی کشور خودش را برای جنگ با سوریه متقاعد کند...

اگر چه جهان غرب برخی کشورهای خاورمیانه و خاور دور را تهدید به حمله ی نظامی می کند اما به نظر نمی رسد که این شانس را داشته باشند که بتوانند از آخرین فرصت استفاده از سلاحهای نظامی خود برای تغییر سریع معادلات جهانی بهره ببرند. البته آنان بسیار مایلند که تکلیف کشورهای غیر همسو با خود را همچون ایران، سوریه مشخص نمایند اما نباید بهانه ی لازم به آنان داده شود زیرا قطعا به زودی «نظام جهانی» از زیر سلطه حکومتهای مبتنی بر قدرت نظامی خارج می شود.

مردم نیز رفته رفته ترجیح می دهند که از رسانه های غیر حکومتی اخبار مورد نیاز خود را بگیرند. اولویت خبرها نیز نه بر اساس سیاستگذاری مدیران که بر اساس امتیاز بینندگان و مخاطبان تعیین می شود- همچون همین سایت الف، فراموش نکنیم که اکنون ما در مقابل سایتی دولتی قرار نداریم و انبوه این مخاطبین همگی پای صحبت یکدیگر می نشینند و خود به یکدیگر امتیاز می دهند و اخبار را بالا و پایین می کنند -

دیگر زمان جنگ ویتنام گذشته است و نمی توان فجایع جنگ از دید عموم پنهان نگاه داشت. داشتن سلاحهای کشتار جمعی روز به روز کاربردهای سنتی خود را از دست می دهند. اگر به تصاویر تلوزیون دقت کنید می بینید که آمریکا چنین وانمود می کند که در هنگام حمله به یک هدف نظامی، با تصاویر ماهواره ای و نشان دادن لحظه ی اصابت موشک به هدف، تنها به همان نقطه آسیب می رسد، هدف آن است که با موج احساسات ضد جنگ، مقابله نماید. اما در یک جنگ تمام عیار چنین ادعایی ممکن نیست. -همچنین سالها است که چنین وانمود می شود که داشتن سلاح اتمی برای مقابله با برخورد سیارک ها با کره ی زمین و دیگر تهدیدهای فضایی لازم است-.

خلاصه آنکه مرزهای بین المللی موجود و به رسمیت شناخته شده برای هر کشور دیگر دستخوش تغییر نخواهد شد و از این منظر نظم نوینی ای در کار نیست - [...] - . از این پس هر حمله ی نظامی نیز بسیار محدود انجام خواهد شد. حملاتی بسیار کوتاه، با اهداف کوچک و دقیق به شرط آنکه قبل از آن، افکار عمومی جهانی نیز با آن همراه شده باشد. شاید بتوان گفت که اهمیت قدرت نظامی به عنوان یک ابزار پیش دستانه و جنگ افروزانه، در معادلات سیاسی نظامی جهان در حال احتضار است و اگر حمله ای صورت نگیرد، داشتن سلاحهای کشتار جمعی گران قیمت و پر هزینه همچون بمب اتم نیز بی فایده.... آنچه امروز مهم است: «داشتن نسلی جوان، پر تلاش، فضایی آزاد برای شکوفایی استعدادها و رقابت در عرصه ی جهانی است» لازمه ی این مساله نیز داشتن فضای رسانه ای آزاد است. اصولاً حتی صحبت از آزادی رسانه ای نیز امروزه بی معنا شده چرا که تکنولوژی های نوین سازوکار این آزادی را از حکومتهای غیر مردمی می گیرد. در چند دهه ی آینده ساختار قدرتهای داخلی نیز تغییر می کنند. نمایندگان مجلس دیگر برای مدت چهارسال انتخاب نخواهند شد و رابطه ی آنان با رای دهندگان قطع نخواهد شد و لحظه به لحظه در معرض نقد و اظهار نظر و رای گیری دائمی نسبت به تصمیماتشان قرار خواهند گرفت. تصمیمات به مدد تکنولوژی، مستقیما توسط تک تک افراد مردم هر کشور انجام خواهد شد. سیستم های انتخاباتی دو قرن گذشته جای خود را به «سیستم های هوشمند مراجعه ی دائمی به آراء همگانی» خواهد داد.تصمیم گیریهای سیاسی اقتصادی به مدد پتانسیل تمام گروههای اجتماع و با سرعت بسیار بالا، گرفته خواهد شد. -اما آنچه مخاطره آمیز می نماید، هجوم انبوهی از همین اطلاعات است که توده ی مردم را به چالش نوین «کشف حقیقت» دچار خواهد کرد.-

به هر حال انتخاب دکتر روحانی و شعار اعتدال ایشان، این فرصت نهایی برای حمله به ایران را از آمریکاییان گرفت، هر چند آنان با صرف هزینه های هنگفت و ساختن چندین بازی کامپیوتری و فیلم و انیمیشن - همچون ۳۰۰- و هجمه ی رسانه ای گسترده توانسته بودند افکار عمومی خود و جهان غرب را به این سطح از باور برسانند که در این نقطه از جهان - ایران - انسانهایی زندگی میکنند که مهمترین خطر را برای صلح و آرامش در جهان آینده دارند - با مطالعه ی کامنت های آمریکاییان در ذیل اخبار مربوط به احتمال خطر حمله به ایران به این موضوع می رسیدم - اما با مشارکت تمام کاربران ایرانی در فضای مجازی جهانی، امنیت ملی ما بر اساس تکیه بر واقعیات عمیق فرهنگی ملی ایرانی ما تا ابد باقی خواهد ماند. اگر حاکمان ما -خادمان ملت !- آینده ای بهتر در درازمدت را فدای بقای چند روزه ی خود بر مسند قدرت نکنند.