خبرگزاری فارس - گروه آیین و اندیشه:مرشد ابوالفضل ورمزیار نمایشنامهنویس، کارگردان تئاتر صحنهای با بیش از پانزده اثر نمایشی است که تجربه بد دوران تحصیلش باعث شد تا چند سالی کار نقالی و نمایشنامه نویسی را دیر آغاز کند.
وی طراح هنری و ابداع کننده نخستین ارابه نمایشهای ایرانی است و میگوید بهترین تجربه نقالیاش از کشورهای دیگر دنیا مربوط به نروژ و اتریش میشود.
«علینامه» یکی از مهمترین کارها و شاهکارهای مرشد ورمزیار است که خودش آن را نقطه عطف کارهایش محسوب میکند و آن را در کربلا، نجف و حتی آلمان هم در ایام لیالی قدر اجرا کرده است.
شاهنامهخوان برگزیده مراسم ثبت ملی نقالی (2010) در مشهد و همایش نقالان سراسر کشور (2011) تهران، دو عنصر مهم پایداری ایرانیان را توجه به ملیت و مذهب میداند و معتقد است که این دو بالهای پرواز ما هستند.
ساز تخصصی «ورمزیار» دف بوده و میگوید که از بچگی پدرش با موسیقی مخالف بوده ولی مادرش مشوق او شده و بنابراین در منزل به طور پنهانی دف مینواخته است.
وی کمک حال همسرش در منزل نیز هست و میگوید که غذاهای خوشمزهای میپزد و حتی لباسهایش را خودش میدوزد.
روحیه بسیار شوخ این مرشد از یک سو اما جدیتش برای داشتن سبک خاص فکری و اندیشهاش بسیار حایز اهمیت است، وی معتقد است که ما اساتید بزرگی در حوزههای هنری داریم، اما نباید از کسی تقلید کنیم و باید سبک خودمان را داشته باشیم، از آنها هم یاد بگیریم.
وی به اجرای نقالی و شاهنامهخوانی در کشورهای اتریش، چک، آلمان، عراق، نروژ، فرانسه، قزاقستان و ... پرداخته و اجرای ابداعی نقالی به همراه ضرب زورخانهای و اجرای نقالی به زبانهای عربی، انگلیسی و فارسی داشته و میگوید به نسبتی که از انگلیسیها متنفر است زبانشان را به خوبی میداند.
مشروح گپوگفت با مرشد ابوالفضل ورمزیار را در ادامه میخوانیم:

خودم را نمایشنامهنویس معرفی میکنم
*استاد ابتدا از خودتان و زندگیتان توضیح دهید، در چه سالی و کجا به دنیا آمدید؟
-ابوالفضل ورمزیار متولد سال 46 در تهران هستم.
*کدام محله تهران؟
-خزانه، قلعه مرغی به دنیا آمدم، در محله جوادیه بزرگ شدم. مدت زیادی نیز در شهرری زندگی کردم و اکنون در محله پیروزی تهران، چهارراه کوکا زندگی میکنم. نخستین جرقههای نقالی نیز از همان دوران تحصیل در من ایجاد شد که مفصل برایتان توضیح خواهم داد.
نکته مهم این است زمانی که میخواهم خودم را معرفی کنم، بیشتر دوست دارم بگویم نمایشنامهنویس هستم، چرا که بر روی فنون نگارش نمایشنامه بسیار کار کردم و بدان علاقهمند هستم.
دانشگاه تحصیل نکردم اما در دانشگاه تدریس کردم
*آکادمیک کار کردید؟
-آکادمیک کار نکردم، اما دانشگاه تحصیل و دو اثر نیز منتشر کردم. دو اثر در حال نوشتن و دو اثر نیز در دست انتشار دارم، البته تا حدی در عرصه نوشتن تنبل هستم، چرا که معتقدم باید مطالب پخته و کامل شود، به خاطر همین وسواس زیادی برای تحویل کارم به خرج میدهم.
نقالی که عاشق نوستالژیهای سیاه و سفید است/در مطبوعات قلم زدم
*از میزان تحصیلاتتان بگویید، کجا و چگونه تحصیل کردید؟
-من تا دیپلم بیشتر درس نخواندم، با این حال چند ترم هم در دانشگاه تدریس کردهام. دوره تحصیلم با دوران جنگ و امضای قطعنامه همراه بود، به همین خاطر انگیزه ادامه تحصیل در من ایجاد نشد و وارد باز کار شدم، یک مدت در روزنامه کیهان کار کردم، پیش از فعالیت آقای شریعتمداری در آنجا یک دوره هم در روزنامه ایران بودم،در حوزه مطبوعات عکاسی کردم، دوربینم هم از این نوستالژیهای سیاه و سفید بود چرا که اصلاً به دوربین دیجیتال علاقه ندارم.
*پس در حال حاضر شغلتان چیست؟
-زیر سایه مرتضی علی(ع) بیکار هستم.

نخستین ارابه نمایش ایرانی در فرهنگسرای بهمن طراحی کردم
*فعالیت هنری چطور؟ از کی فعالیت خود را آغاز و کجا مشغول بودید؟
-من مدت زیادی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سپس در فرهنگسرای بهمن دوره طلایی را پشت سر گذاشتم، چرا که این دوره به لحاظ کاری برایم شکوهمند بود، در آن زمان فرهنگسرای بهمن تنها در حد یک خانه فرهنگ فعال بود، اما الان دارای سه پلاتو و یک سالن نمایش اضافه است، نخستین ارابه نمایش ایرانی را هم آنجا طراحی کردم، پس از آن از فرهنگسرا جدا شدم و از چهار تا پنج سال پیش نیز شغل ثابتی ندارم.
*بازیگری هم کردید؟
-در مدرسه هنر و ادبیات صدا و سیما دوره دیدم و دیپلم عادی گرفتم، نخستین نمایشی که بازی کردم در سال 63 در تالار هنر بود، پس از آن در سینما تئاتر کوچک روبروی پارک ملت در بازار صفویه -تنها سینمایی است که پروژکتور از پشت تصویر را روی پرده میاندازد- نخستین نمایش پردهایم به نام «آهو کوچولو» به کارگردانی حمید متکلم روی صحنه رفت.
علاوه بر عرصه بازیگری، آهنگسازی نمایش هم کار کردم، یک جایزه نیز به عنوان بهترین موسیقی صحنه در جشنواره سیزدهم دریافت کردم.
«دف» ساز تخصصی من است
*خودتان ساز مورد علاقه یا تخصصی هم دارید؟
-بله ساز تخصصی من دف است. در نمایش «حلاج و سلاطین» اثر حسین نصری آهنگسازی کردم، علاوه بر اینها در زمینه چیدمان و ساخت و طراحی دکور هم حرفهای کار کردهام، دو ماکت بزرگ از مسجدالنبی و سر در بارگاه امام حسین(ع) که در ساخت ضریح حضرت ابوالفضل(ع) در فرهنگسرای بهمن به کار رفت، طراحی کردم.
برای تمرین دف بر روی موزاییک مینواختم/مادرم مشوق کار هنریم بود
*به گذشته بازگردیم شما در خانوادهای مذهبی پرورش یافتید، چطور شد در آن دوران که کمتر به چنین هنرهایی اهمیت داده میشد، به این عرصه وارد شدید؟
-بله همین طور است، من در حقیقت تنها به خاطر دفاع مادرم توانستم تئاتر کار کنم، پدرم تا همین اواخر هم نمایشهای مرا نمیدید و غیر از موسیقی مذهبی گوش نمیداد، یادم میآید زمانی که در خانه دف تمرین میکردم، دستهایم را میبستم و روی موزاییک مینواختم که صدای تمرینم از اتاق بیرون نرود. چرا که پدرم دعوایم میکرد، اما در مقابل مادرم مشوقم بود، الان هم هر چه در زندگی دارم فقط از دعای مادرم است.
نخستین دستمزدم یک کت و شلوار آبی راه راه بود
*در کدام مدرسه در مقطع دبیرستان تحصیل میکردید؟
-مدرسه «الهی» در نازی آباد. من در دوران تحصیل ریز نقش بودم، با این وجود سایر دانشآموزان از لحاظ قد و هیکل از من درشتتر بودند و نخستین تسلطم بر نقالی را در همان دوران یاد گرفتم، اینکه با این قد و هیکل چطور بتوانم بر افراد بزرگتر و بازیگوشتر از خودم تأثیر بگذارم.
بنابراین مدیر مدرسه از این علاقهمندی و انرژی زیاد من در کلاسهای تقویتی و تدریس به بچهها استفاده کرد که این کار بسیار ارزندهای بود، در مقابلش نیز امکاناتی در اختیار من میگذاشت، به گونهای که اگر مدرسه هدیهای میداد، به من هم تعلق میگرفت، یک بار به دلیل اینکه 90 درصد بچههای سال چهارم در درس زبان نمره قبولی گرفتند، بچهها برای من یک دست کتب و شلوار خریدند، این نخستین ماحصل کارم بود، کت و شلواری به رنگ آبی روشن با خطهای راه راه که بسیار قشنگ بود و هنوز هم آن را یادگاری نگه داشتهام.

سیلی معلم ادبیات بر روحیهام تأثیر منفی بسیاری گذاشت
*استاد آن خاطرهای که فرمودید از دوران دبیرستان و نخستین تجربه نقالیتان داشتید را برایمان تعریف کنید؟
-سال دوم دبیرستان بودم و همان طور که گفتم شاگرد مورد توجه مدرسه، گل سرسبد منطقه 16 و برای خودم اعتباری کسب کرده بودم، اینها را به دلیل تعریف از خود نمیگویم، علتش را بعداً خواهم گفت. یک معلم ترک زبان اواسط ترم برای تدریس ادبیات فارسی سر کلاس ما آمد، تازه نخستین روزی بود که سر کلاس آمده بود و ما هم قرار بود شعر رستم و سهراب را در کلاس بخوانیم، من برای نخستین بار احساس کردم که باید این شعر را طور دیگری بخوانم!
در نقالی هم تلاش میکنم تا طور دیگری اجرا کنم، این متفاوت عمل کردن برای من خیلی مهم بوده و امروز هم در همه کارها رعایت میکنم، بنابراین میخواستم همیشه ورای آن چیزی که دیگران دارند، از یک زاویه پنهان به مسائل نگاه کنم، بگذریم آن روز من که پیش زمینهای از نقالیها در قهوهخانهها داشتم، به صورت کاملاً ذوقی زمانی که رفتم شعرم را بخوانم با ایما و اشاره و حرکات دست گفتم:
چو خورشید رخشان بگسترد پر/سیه زاد پران فرو برد سر
تهمتن بپوشید ببر بیان/نشست از بر اژدهای دمان
همین که با گفتن اژدهای دمان چرخیدم، آن چنان سیلی محکمی به گوشم نواخته شد که دوباره بر عکس حرکت چرخشم، چرخیدم و به زمین خوردم. این ضربه بسیار بدی برای شاگرد مورد توجه مدرسه بود و بر شخصیتم تأثیر بدی گذاشت. معلممان پس از آن به من ناسزا داد و از کلاس بیرونم کرد، پشت در کلاس ایستاده بودم که ناظم مدرسه رسید و صورت سرخ شده مرا دید و ماجرا را متوجه شد، بلافاصله با منزلمان تماس گرفتند و پس از آن برادرم آمد و معلم هم از مدرسه متواری شد.
آن زمان دوره انقلاب بود و پزشکی قانونی به من 15 روز استراحت پزشکی داد، باور کنید هنوز یک وقتهایی گوشم زنگ میزند، پس از آن مدتی در منطقه جنگی بودم، به این علت که بین دو موج انفجار قرار گرفتم، 30 درصد گوشم شنوایی خود را از دست داده، حالا مطمئن نیستم که این آسیب از سیلی دوران مدرسه است یا موج انفجار، چرا که من بین دو موشک کاتیوشا قرار گرفتم و از گوش و دهانم خون روانه شد، از آن دوران این ناشنواییام بیشتر شده است.

معلمم به من فهماند که هنر خلق چیزی است که وجود ندارد
*پس از آن چه اتفاقی افتاد؟
-پس از آن دوره من پژمرده شدم درس نمیخواندم، سر کلاس زبان صحبت نمیکردم، روحیهام را از دست داده بودم. یک دانشجویی اخراجی از آمریکا برای تدریس زبان به مدرسهمان آمده بود، زمانی که درباره من شنید، با من ارتباط نزدیکتری برقرار کرد و مرا نزد مرحوم سیدابوالفضل مساوات برد و نخستین جرقههای تئاتر را او در من زنده کرد، این استاد یک روز مرا صدا زد به نمازخانه و گفت: بیا تئاتر تماشا کن! من گفتم: تئاتر چیست؟ این مسخره بازیها چیست؟
برگشت گفت: اینجا میخواهم شما را با یک استدلال روبه رو کنم، بنشین و تماشا کن، گفتم: بدم میآید، گفت: میخواهم قدرت تئاتر و متن را به تو نشان دهم، اینکه یک نویسنده تا کجا میتواند پیش برود.
او از من پرسید که میخواهی کاری کنم که امسال زبان انگلیسیات صفر بگیری؟ الان برایت یک نمایشنامه مینویسم که تو امسال به دلیل تقلب صفر شوی، من پوزخند زدم و گفتم: من تقلب کنم؟ همه منطقه 16 میدانند که من زبانم بیست است، او گفت: تصور کن که پشت میز امتحان نشستی و به سؤالات پاسخ میدهی، یک مرتبه با سؤالی رو به رو میشوی که در پاسخش مرددی برای اینکه نمره بیستت به 75/19 تبدیل نشود، سرت را به سمت برگه همکلاسیت میچرخانی و آن وقت هست که من مچت را میگیرم، من گفتم هیچ زمان اینکار را نمیکنم، اما او پاسخ داد که اگر من بگویم همه باور میکنند، او با این مثال خواست به من بگوید که هنر همین است، اینکه چیزی را ایجاد کنی که وجود خارجی ندارد.
در فضای جنگ و سربازی به تئاتر ادامه دادم
*از همین جا تئاتر را شروع کردید؟
-بله با این مسائل من آرام آرام با تئاتر آشنا شدم و کار را با محرم زینالزاده بازیگر «بایسیکلران» در فیلم مخملباف آغاز کردم، پس از آن هم به مدرسه صدا و سیما رفتم و مدتی در جبهه بودم و تحصیلاتم نیمه کاره ماند، در همان فضای جنگ و سربازی به تئاتر ادامه دادم و در چند جشنواره نیروهای مسلح جایزه گرفتم، اما با این وجود حس نقالی در وجودم با آن سیلی ناجوانمردانه رخت بربسته بود، محبت آقای مساوات توانست مرا جان تازه بدهد و سر ذوق آورد، اما هنوز هم جای ناجوانمردی آن معلم در من باقی مانده است.
*یک مقدار جلوتر بیاییم از کی کار نقالی را شروع کردید؟ چطور شد که این استعدادتان را دوباره پرورش دادید؟
-مقدمتاً بگویم که من یک ارّابه نمایش سال 85 یا 86 طراحی کردم که این ارّابه تغییر شکل میدهد و یک گروه نمایش دورهگرد شامل پدر، دو برادر و خانوادهاش هستند که آن را هل میدهند و این ارّابه با تغییر شکل فیزیکی پنج گونه مختلف میشود و شامل خیمهشب بازی، عروسک دستکشی، سایه پردهخوانی، نقالی و عروسک انگشتی است که این نمایش در جشنواره تئاتر قزاقستان سال گذشته رتبه نخست را کسب کرد.
یک وقتهایی میترسیدم نکند دوباره کسی سیلی به گوشم بزند؟
*شما هم نقشی در این نمایش ایفا کردید؟
-من یکی از نویسندگان و بازیگرهای آن نمایش بودم. این پروژه توسط «علیاکبر قاضی نظام» - در آن دوره مدیر تئاتر سازمان فرهنگی هنری شهرداری بود- اجرا شد. آقای حامدزاده و آویژه کارگردانان هنری آن بودند. همه بخشهای این نمایش برای اجرا آماده بود، تنها یک بخش که در آن یک هنرپیشهِ نقال افتتاحیه مراسم را اعلام میکرد، زمانی که ارّابه با سر به زمین میآید و هشت طاقه آن باز و روی هر طاقه یک تصویری از پرده نمایش مثل LED اجرا میشود.
برای تمام بخشهای نمایش هنرپیشهها مشخص شد تا زمان افتتاحیه مراسم مفصّلی در فرهنگسرای بهمن برگزار شد، منتها هنوز برای نقالی کسی مشخص نشده بود، آویژه به من پیشنهاد داد که خودم لباس سفید بپوشم و چوب دست بگیرم و جلوی گروه راه بروم تا فعلاً افتتاحیه را بگذرانیم، این کار انجام شد و در انتها نیز یک آیتم دیگر باقی مانده بود که جلوی پرده رو به مخاطب قرار گرفتم.
یک مرتبه یک بخشی از نمایشنامه رستم و اسفندیار به نام «کشته به درگاه» را که برنده رتبه نخست نمایشنامهنویسی از نخستین جشنواره تئاتر مولوی شد، بدون نقالی اجرا کردم، هنوز هم اثر آن سیلی کذایی در صورتم بود، واقعاً یک وقتهایی میترسیدم که نکند دوباره کسی در گوشم بزند بگذریم، پس از آن ناصر آویژه بسیار از کارم خوشش آمد و از من پرسید که قبلاً نقالی کار کرده بودم یا خیر؟ گفتم خیر و او بسیار از من تعریف کرد، من ناگهان احساس کردم که چیزی در وجودم بدون اینکه بخواهم ایجاد شد.
نمیخواستم مرشد ترابی دوم شوم، بلکه میخواستم خودم باشم
*چطور پس از آن دوران به نقالی روی آوردید؟
-البته من به لحاظ صدا، تحقیقات تاریخی و تسلط بر ادبیات آماده بودم، بنابراین بدون هیچ آمادگی دیگری اینها به من کمک کرد تا اینکه خلاصه از سال 86 شروع به نقالی کردم، منتها این نقالی برایم از زاویه دیگری بود، نمیخواستم مرشد ترابی دوم شوم، بلکه میخواستم خودم باشم بنابراین تمام دانش تئاتر و نمایشنامهنویسیام را در یک بستر جمعآوری کردم و در سال 87 نمایش داستانهای محرم، خون و خونریزی آن را با ارابهام برای کودک و نوجوان و لطافت خاص اجرا کردم.
*در ادامه کار نقالیام «پیمان شریعتی» بسیار پررنگ بود
پیمان شریعتی در ادامه کار نقالی من بسیار مؤثر بود، با ایشان داستان انقلاب را در چند پرده البته با متفاوت کردن متن تدوین شده آنها اجرا کردم. با همه اینها نقطه عطف نقالی من در فروردین یا اردیبهشت ماه سال 89 و شرکت در مراسم ثبت ملی نقالی در مشهد اتفاق افتاد، یک روزی با من از سوی میراث فرهنگی تماس گرفتند و مرا به عنوان نقال برتر در مراسم ثبت ملی نقالی دعوت کردند، من ابتدا باور نمیکردم، حتی پس از شرکت در مراسم و رفتن به مشهد و دریافت جایزه هم باور نکردم.
*علینامه به کارهای من قوام بخشید
از سال 89 به بعد کار نقّالی را به طور جدی شروع کردم و در این سال منظومه «علینامه» را کار کردم و این از سوی دیگر به کار من قوام بخشید، در این کار هم سعی نکردم که تقلید کنم و میتوانم ادعا کنم که سبک خودم را داشتم، هر چند اگر هم خوب نباشد و کسی خوشش نیاید این حق مخاطب است که دست به انتخاب بزند، حتی ظرفیت پذیرش نقد را هم دارم.
یک نقال باید بتواند با گروه مخاطب خود ارتباط برقرار کند نقالی جزو هنرهای اجرایی است، هنرهای اجرایی هم از زیر مجموعههای تئاتر است. تئاتر یک فرق اصلی با شش هنر دیگر دارد، آن هم این است که در تئاتر، هنر در لحظه روبهروی مخاطب آفریده میشود، در سایر هنرها در لحظه خلق چه بسا حضور مخاطب مخل کار هنرمند باشد، به طور مثال زمانی که یک نقاش نقاشی میکند یا یک عکاس عکس میاندازد و شاعر شعر میسراید، بنابراین این تفاوت تنها در کار تئاتر وجود دارد، در غیر این صورت هنری وجود ندارد.
البته لحظه تمرین با اجرا متفاوت است تمرین خلق کردن نیست، چرا که 30 شب نمایش و اجرا در هر شب کار یک طور متفاوتی است با وجود اینکه همان دیالوگها گفته میشود و صحنه همان صحنه است، اما باز هم اجرا و کار متفاوت است، در نقالی هم شرایط همین طور است، ممکن است یک داستان ثابت را صد بار بگویم، اما هر بار یک طور دیگر باشد و این خصیصه هنرهای اجرایی است که در لحظه خلق نقالی باید ارتباط با دیگران برقرار کند.
ماجرای مردود شدن دو ساله مرشد و استادی در زبان انگلیسی!
*استاد میدانم که زبان انگلیسی شما هم قوی است، به این علت که نقالیهای چند زبانه هم داشتهاید. چطور شد که به زبان علاقهمند شدید؟
-من سال 73 تافل زبان گرفتم، این علاقهمندی به زبان انگلیسی به دورهای باز میگردد که من سال سوم راهنمایی بودم، دو سال مردود شدم و زبان انگلیسی را تک ماده کردم و باید به مدرسه شبانه میرفتم و پدرم بالاجبار مرا به مدرسه شبانه و کلاس زبان فرستاد، البته بقیه درسهایم خوب بود، پس از آن در دوران دبیرستان سر دو کلاس نظری، زبان انگلیسی و ادبیات فارسی مرا بیرون میانداختند، چرا که مخل کلاس بودم، با این وجود سال دوم نظری که در دوره پیشرفته زبان در آموزشگاه بودم، به راحتی میتوانستم انگلیسی صحبت کنم و همین باعث شد که بیشتر مورد توجه در مدرسه قرار بگیرم و مدیر مدرسهام آقای مینایی کلاسهای تقویتی سال سوم و چهارم را برای تدریس به من واگذار میکرد.
نقالی که از تکیه کلامهای انگلیسی در مکالمه فارسی بیزار است/از انگلیسیها بدم میآید اما زبانشان را به خوبی مسلط هستم
*چرا از انگلیسیها بدتان میآید؟
-بله! من با وجود اینکه از انگلیسیها متنفر هستم و از زبانشان بدم میآید، اما این زبان را به خوبی مسلطم! چرا که باید بفهمم چه میگویند، هیچ کس به اندازه آنها به فرهنگ ما ضربه وارد نکرده است.
شما دقت کنید که شهرهای هرات و دیگر شهرهای افغانستان و سایر بخشهای اطراف توسط انگلیسیها از ایران جدا شد، اینها ما را نابود کردند، اما من از آن دست انسانهایی نیستم که بگویم از فلانی بدم میآید اما دلیلش را توضیح ندهم، اما از کسانی که در زبان فارسی تکیه کلامهای انگلیسی به کار میبرند بدم میآید، حتی برایم پیام کوتاه هم میآید، اگر کسی انگلیسی نوشته باشد، جوابش را نمیدهم! یا به طور فرض به او میگویم، لطفاً پیام فارسی بفرستید، بنابراین بسیار به زبانم تعصب دارم، از انگلیسیها هم بدم میآید، اما زبانشان را به خوبی مسلط هستم.

از زبان انگلیسی برای تفاخر و به رخ کشیدن دانشم استفاده نمیکنم
*پس با توجه به اینکه انگلیسی هم نقالی میکنید، زبان انگلیسی در نقالیهایتان چه کاربردی داشته؟
-چون من در درجه نخست هدفم ترویج زبان فارسی است، از زبان انگلیسی به عنوان تفاخر یا به رخ کشیدن دانشم استفاده نمیکنم، تنها به عنوان یک ابزار نظیر عصا و کلاهم از آن استفاده میکنم، زبان هم برایم یک ابزار است، بنابراین در نقالیها من ابتدا شعر فارسی را میخوانم، بعد توضیحات فرا متن و چگونگی پیشبرد داستان را لابه لایش به انگلیسی میگویم.
با این وجود نقالی به این دلیل که با زبان بدن بسیار سر و کار دارد، بیشتر تماشاگر مفتون حرکات بدن نقال میشود، من طوری نقالی نمیکنم که اگر مخاطب چشمانش را ببند باز هم متوجه داستان شود، نکته دیگر این است که از زبان انگلیسی به شکل زبان دوم استفاده میکنم و منهای انگلیسیها و آمریکاییها که زبان اولشان انگلیسی است، بقیه کشورها این زبان برایشان زبان دوم میشود، پس واژهها و ترکیبات پیچیده و اصطلاحات خاص زبان انگلیسی را سختتر در مییابند، در نقالیهایم تلاش دارم یک زبان انگلیسی ساده، روان و قابل فهم ارایه دهم.
*جدیدترین اجرایتان کی بوده؟
-پیش از نقالی در جشنواره آیین سنتی، اجرا داستان اصحاب فیل در فرهنگسرای اندیشه با حضور آقای سیدحسن خمینی و فرزند سیدحسن نصرالله به سه زبان عربی، انگلیسی و فارسی به این سبک بسیار تأثیرگذار انجام شد.
اتریش و نروژ بهترین اجراهایم را داشتم
*از بین همه اجراهایی که در کشورهای مختلف داشتید، در کدام یک از دانشگاهها یا مراکز کشورها استقبال بیشتر بود؟
-دانشگاه وین اتریش و سپس تورنهایم نروژ استقبال بیشتر از همه جا بود، استقبال آن اندازه بود که از من خواستند تا ویزایم را تمدید کنم و بیشتر اجرا داشته باشم، اما دیگر نشد من تا کنون سه مرتبه در آلمان، یک مرتبه فرانسه، سوئد، نروژ، چک، جشنواره تئاتر قزاقستان و جشن جهانی نوروز تاجیکستان و ... اجرا داشتم.
علینامه را در نجف و کربلا اجرا کردم
*خارج از ایران زندگی هم کردهاید؟
-خیر! البته منظومه علینامه را در نجف و کربلا هم اجرا کردم، دو سال پیش سیزدهم رجب افتخار داشتم که دقیقاً در حرم حضرت امیر(ع) با لباس نقالی و همکاری محمدرضا معجونی اجرای تأثیرگذاری داشته باشم.
اجرای علینامه در ماه مبارک رمضان و لیالی قدر در آلمان
*بیشتر موضوعاتی که کار کردهاید چه بوده؟
-تاکنون بیشتر شاهنامه کار کردهام، آن بخشهایی که به تقویت غرور و غیرت ایرانی مثل داستان اشکبوس، رزم کاموس، هفت لشکر و هفت خان را اجرا کردم، در واقع بیشتر بخشهایی که مخاطب در یک مدت زمان اندک با شکوهمندی فرهنگ ایرانی آشنا شود یا داستان جمشید که امسال برای جشنواره تئاتر آیین سنتی هم اجرا خواهم داشت.
دو سال پیش در فرانکفورت آلمان پیش از ماه مبارک رمضان منظومه علینامه و پرده خوانی داستانهای قرآن کریم از داستان حضرت ابراهیم(ع) برای بچههایی که فارسیشان به شدت ضعیف شده بود یا پدر یا مادر آلمانی داشتند، اجرا کردم علینامه را در ماه مبارک رمضان و ایام لیالی قدر برای ایرانیان و خارجیهایی که به مرکز اسلامی میآمدند، اجرا کردم.
کل شاهنامه سرشار از ادب به بانوان است
*برای بانوان هم اجرای خاصی داشتید؟
-اگر گروه مخاطب بانوان باشند، بله! یکی از مسایلی که از نقالی مهم است مخاطب شناسی است، زمانی که بخواهیم از زن ایرانی صحبت کنیم کل شاهنامه سرشار از ادب به بانوان است و هیچ جا بیادبی و بیحرمتی نمیبینیم، چرا که این اثر سراسر ادب و حرمت و عزت به زنان است.
بخش پهلوانی شاهنامه مورد غفلت قرار گرفته است
*خودتان به چه بخشهای شاهنامه علاقه دارید؟
-بخش اساطیری و اسطوره شناسی شاهنامه را بیشتر مسلط هستم، اما بخشهای پهلوانی از شاهنامه که اصلاً کار نشده است، متأسفانه بخشهای تاریخی شاهنامه مثل حمله اسکندر، هجوم اعراب، اردشیر و ... نیاز به توجه بیشتر دارد که البته من به دلایل متعدد نتوانستم در این حوزهها ورود کنم.
*بگذریم استاد یک مقدار وارد مسایل شخصیتان بشویم، ازدواج کردید؟
-مشخص نیست؟!
25 سالگی ازدواج کردم
*خب هنرمندان را نمیتوان پیشبینی کرد که متأهل هستند یا مجرد...
-به هر حال جای دستشان که بر سرمان باقی مانده(با خنده) بله من 25 سالگی ازدواج کردم، دو فرزند دارم، پسرم بیست ساله و دخترم شانزده ساله است. با همسرم هم روابط خوبی دارم چرا که به شدت مدیون ایشان هستم و بسیار دوستشان دارم، ما از معدود کسانی هستیم که با افتخار میتوانم بگویم چالشها و مشکلات زیادی را در کنار یکدیگر از سرگذراندیم.
همسرم منتقدی بسیار دقیق نسبت به مسایل زندگی و کاری من است
*همسرتان هم شاغل هستند و کار هنری میکنند؟
-نه خانهدار اما منتقدی بسیار دقیق با نگاهی بسیار خاص به زندگی هستند، زندگی با من یک مقدار سخت است، به تعبیر خودم یک انسان غیر قابل تحمل با روحیهای بسیار حساس هستم، با وجود همه اینها کدبانو هم هستم غذا پختن بلدم!
*چه غذایی را بهتر از همه میپزید؟
-تهچین برنج
شامی پختن را به دخترم هم آموزش دادم
*مشخص است که خودتان هم اهل دل هستید...
-بله سرخکردنیهای خودم بینظیر است، شامی را به طرز بسیار خوبی میپزم، این روش را به دخترم هم یاد دادهام، بنابراین در منزل به همسرم خیلی کمک میکنم، چرا که معتقدم همسر آدم مستخدم یا کلفت نیست، فقط دو کار انجام نمیدهم، یکی ظرف شستن و دوم جارو کردن وگرنه بقیه کارها را با همکاری همسرم انجام میدهم.
*رابطهتان با بچهها چطور است؟
-با پسرم خوب است، اما با دخترم خیلی بهتر است! چرا که معتقدم دختر یک نعمت دیگری است دختر من هم اعجوبهای در تفکر و داشتن نگاه خاص به زندگی است که بسیار مرا تحت تأثیر قرار میدهد.
*دخترتان هم هنر خوانده است؟
-عکاسی خوانده، گاهی به دلیل طرز فکرش میمانم که چه پاسخی به سؤالاتش بدهم، البته پدر و مادر همیشه از فرزندانشان تمجید میکنند، ولی دخترم ویژگیهای خاصی دارد، خدا به داد همسرش برسد!
بدون خستگی میتوانم سه ماه کتاب بخوانم و عصا درست کنم
*تفریح مورد علاقهتان چیست؟
-فقط بیلیارد! البته با خانواده هم پیکنیک و پارک میرویم، یک ویژگی که من دارم این است که اگر سه ماه هم در منزل بمانم، بدون اینکه خسته شوم، کتاب میخوانم و عصا میسازم.
*روزی چند ساعت مطالعه میکنید؟
-تا زمانی که خسته نشوم، مطالعه میکنم.
*از بین بزرگان ادب و شعر به چه کسی ارادت خاصی دارید؟
-فردوسی! وی کنیهاش قاسم است و زمانی که نوجوان بود کلاس قرآن میرفت و درس میخواند زمانی که از خانه به مکتب میرفت، در خیابان آواز میخواند و مردم از کوچه باغها صدای خوش او را میشنیدند که چون صدایی از بهشت بود و به همین علت به فردوسی معروف شد و من بسیار به او علاقهمندم.

لباسهایم را خودم میدوزم
*گفتید عصا میسازید؟
-بله عصا درست میکنم، چوب آن را میتراشم یک، 10، دوازدهتایی عصای مختلف با سر مار، عقاب و بدنههای مختلف ساختم، خیاطی هم میکنم! به خیاطی خیلی علاقه دارم، لباسهایم را خودم میدوزم.
*بسیار عالی.. استاد آخرین هدیهای به همسرتان دادید، چه بود؟
-البته بیشتر اوقات ایشان ما را به هدیه ترغیب میکنند، منتها آخرین بار 14 خرداد تولد ایشان برایشان یک انگشتر خریدم، اگر نخواهم بگویم که همسرم تنها نعمت خداوند به من است، قطعاً بزرگترینش است که خداوند همسری بیش از اندازه من به من عطا کرده، البته یک وقتهایی هم در زندگی مشکل، دعوا و قهر پیش میآید، هر کس که بگوید در زندگیش ندارد دروغ گفته یا زندگیش اشکالی دارد، اما اینها همه باعث تحکیم زندگی میشود، منتها در خانه ما این مسأله نهادینه شده که اگر کسی اشتباهی مرتکب شود، جرأت عذرخواهی و البته طرف مقابل هم ظرفیت پذیرش آن را دارد.
*استاد مرشد ورمزیار با تأکید فراوان به فرهنگ ایرانی و اسلامی، نام فرزندانشان را چه گذاشتهاند؟
-پسرم «علی محمد» و دخترم «زهرا»
استاد مرشد ترابی از سرمایههای تکرارناشدنی ما هستند
*بگذریم، لطفاً درباره استاد مرشد ترابی سخن بگویید چه اندازه از مرحوم ترابی به عنوان یک نقال بینالمللی متأثر بودید؟
-برخی افراد فناناپذیر و برخی سرمایهها تکرار ناشدنی هستند، استاد مرشد ترابی از همین تکرار ناشدنیها هستند، به این خاطر که ایشان دیگر در جمع ما نیستند، بلکه حتی در دوران حیاتشان نیز تأثیرشان شاخص بود. دو نکته مهم در فعالیت هنری ایشان حایز اهمیت است، نخست اینکه تلاش ایشان دقیقاً در دورانی که همه چیز برای نابودی فرهنگ و هنر ما آماده بود و هنر به سمت تجدد و مدرن گرایی افراطی غرب و تقلید کورکورانه پیش میرفت، نتیجه داشت و ایشان چراغ نقالی و شاهنامه خوانی را حتی در قهوهخانهها و مجامعی که با گستره محدود مخاطب روبه رو بود نیز روشن نگه داشت.
مرشد ترابی در دورانی که همه چیز در پی خاموشی چراغ هنر نقالی بود، تلاش کرد
همین همت شما برای گفتوگو با افرادی چون من، برنامههای صدا و سیما، میراث فرهنگی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی امروز قابل ستایش است و میتواند چراغ نقالی را فروزان نگه دارد اما ایشان درست در زمانی که همه چیز در پی خاموش کردن چراغ هنر نقالی بودند، این را زنده نگه داشتند و این کار خیلی بزرگی است.
به جز این نیز شیوه کار ایشان تا اندازهای قوی بود که بر کار دیگر نقالان تأثیر گذاشت، البته این خود نیز میتواند یک خطر محسوب شود و آسیب را اعلام میکنم چرا که به دلیل قدرت زیاد استاد مرشد ترابی در شیوه اجرایی این خطر وجود دارد که جوانان و دیگر نقالان از ایشان تقلید کنند. همانگونه که ژان ژاک روسو در امیل میگوید که از بزرگان باید آموخت اما هرگز نباید تقلید کرد، درست است که استاد ترابی فردی است که با قدرت نقالی را اجرا میکردند، این قدرت شاید به اندازهای است که برخی تصور کنند باید از روش ایشان تقلید کنند، در صورتی که این یک تفکر اشتباه و خطر بزرگ است.
اگر برخی نقالان را میبینیم که از بقیه شاخصتر هستند، به خاطر این است که شیوه خودشان و سبک خاصشان را حفظ کردهاند بنابراین در این حرفه باید از دیگران آموخت، اما هرگز تقلید نکرد، من خودم نکات بسیاری از ایشان آموختم، اما هیچ زمان سعی نکردم که از لحن بیان ایشان یا روششان تقلید کنم، بنابراین شیوه خودم را پیاده کردم.
بنابراین از نظر من استاد مرشد ترابی به این شعر میماند که:
در شمار دو چشم یک تن کم/از شمار خرد هزاران بیش
نمایشنامه سلمان محمدی را نوشته و چاپ کردم
*استاد به آثارتان بپردازیم فرمودید چند اثر منتشر کردید و چند اثر در دست کار دارید لطفاً درباره آنها توضیح دهید؟
-یکی از آثار چاپ شده من «سلمان محمدی» با نگاهی به زندگی سلمان فارسی است، چرا که به توصیه پیغمبر(ص) که گفتند «نگویید سلمان فارسی بگویید سلمان محمدی چرا که ایشان از اهل بیت ما است»، من این نام را انتخاب کردم بنابراین به دلیل جایگاه ویژه سلمان من نمایشنامهای نوشتم و بعد هم چاپ شد.
*نگاهتان به زندگی سلمان به چه صورت بوده؟
-نگاهم به زندگی حضرت سلمان عجیب است، به این جهت که ماجرای مسلمان شدن سلمان و کندن خندق مدائن را همه میدانند، اما برای من چگونه مسلمان شدن سلمان با اهمیت بود، پیغمبر (ص) عبایش را برمیدارد و تنها به سلمان اجازه میدهد که مهر نبوت را بین دو کتف او لمس کند، اینکه چطور وی به این جایگاه رسیده، در نمایشنامه من منعکس شده است، بنابراین نمایشنامه از دوره عصیان، سرکشی و سرگردانی سلمان بین ادیان زرتشت، یهود و مسیح طی میشود و با شهادتین گفتن او به پایان میرسد و حتی در واقعه غدیر هم نقش اساسی ایشان مشخص است.
سلمان محمدی برنده جشنواره تئاتر «صاحبدلان» شد
*این نمایشنامه در چه سالی منتشر شد؟
-فکر میکنم دو سال پیش که برگزیده جشنواره تئاتر «صاحبدلان» شد. یک نمایشنامه دیگر هم به نام «اندلس تیغ برهنه» منتشر کردم که بخش دوم آن «اندلس همیشه جاوید» است که در دست انتشار است. این نمایشنامه درباره ماجرای فتح اسپانیا است، شاید 10 تا 15 سال پیش هنرمندان ملاقاتی با رهبر معظم انقلاب داشتند که من هم در این ملاقات حضور داشتم و سخنان رهبری در این دیدار درباره تکرار ناپذیر بودن تاریخ و تکرار قوانین آن بسیار بر من تأثیر گذاشت.

نگاه من به تاریخ، سفر به نقاط پنهان حوادث است/آمادگی اجرای نمایشنامه اندلس را داریم
در عرصه نگاه مارکسیستی تاریخ تکرار میشود، اما در قرآن کریم این قوانین تاریخ است که تغییر میکند، رهبری هم در صحبتهایشان به ماجرای فتح اندلس اشاره کردند، نگاه من به تاریخ سفر به نقاط پنهان حوادث است، جاهایی که هیچ زمان گفته نشده است، این اثر نیز دو سال پیش منتشر شد و در قسمت مسابقه نمایشنامهنویسی مشاهیر اسلام به اسم «اندلس همیشه جاوید» برنده رتبه اول شد، اما از آنجاییکه ما پشتوانه نداشتیم به اجرا در نیامد، ولی آمادگی اجرای آن را داریم.
یک علاقهمند به زندگی عمار هزینه شش ماه زندگیم را داد تا نمایشنامهاش را بنویسم
*جدیدترین کارتان چه بوده است؟
-جدیدترین کارم نمایشنامهای درباره عمار است، این دیگر به طور مشخص به ماجراهای بصیرتی که مقام معظم رهبری اشاره کردند، میپردازد با دقت زندگی عمار را مطالعه کردم، یک نفری که بسیار به شخصیت عمار علاقهمند بود، هزینه شش ماه زندگی مرا داد و من هم نشستم و این را کار آماده کردم، به خاطر اینکه بسیار فرد تنبل و وسواسی در نوشتن هستم، بنابراین در این اثر نگاهم به زندگی عمار این بود که در حقیقت او درست در خلاء بین کشته شدن خلیفه سوم تا آغاز پذیرش خلافت با گروههای فکری و امتهای متفاوت در یک کاروانسرایی انسانهای متفاوتی را دید و عدهای هم در پی او هستند که مجابش کنند خودت ادعای خلافت کن، این نمایشنامه اکنون زیر چاپ است.
باید از اسپانیا درس بگیریم
*توسط کدام انتشارات؟
-به زودی مشخص میشود. تاریخ سرگرمی و تفنن نیست، دارای قوانینی است که باید از آنها عبرت بگیریم توسط خداوند تنظیم شده و ما در این عرصه و زمان اگر حواسمان نباشد یا بلایی که سر اسپانیا آمد، بر سرمان میآید و انقلابمان را بیتعارف از دست میدهیم و خون جوانانمان پایمال میشود، این دلخونی در حقیقت در اسپانیا اتفاق افتاد و ما باید از اسپانیا عبرت بگیریم، من یک نمایشنامه هم درباره ادبیات فارسی نوشتم که طبیعتاً به شاهنامه باز میگردد.
وقتی شاهنامه میخوانم همه فکر میکنند یک ملیگرای تند و تیز هستم
*چقدر در کارتان پراکندگی وجود دارد...
-بله خیلیها به من میگویند که در کارهایم تناقض زیاد است، به طور مثال سؤال میکنند، چطور کسی که به سمت تاریخ اسلام میرود، شاهنامه را عاشقانه میخواند، به طوری که وقتی شاهنامه میخوانم همه فکر میکنند، از این ملیگراهای تند و تیز هستم، اما من معتقدم هر ایرانی دو هویت دارد؛ هویت دینی و هویت ملی بنابراین ما با ولایت علی(ع) و شاهنامه زندگی میکنیم اگر آن را نداشتیم، الان یا مغولی صحبت میکردیم یا انگلیسی و روسی و این هنر فردوسی بود که در طول هزاران سال زبان فارسی را زنده نگه داشت و نباید این حقیقت را کتمان کرد.

*استاد سخن نهایی را از علی نامه بگویید؟
-به نام خداوند نیکی دهش/سخندان سخن را دهد پرورش
به نام خداوند خورشید و ماه/فروزنده هر سپید و سیاه
کنون ای سخندان روشن ضمیر/تمامی شنو قصه دلپذیر
سه بیت از علی نامه که شبیه شاهنامه بر وزن متقارن است. علی نامه چیست؟ منظومهای 12 هزار بیتی سروده در وصف جنگهای جمل و صفین حضرت علی(ع) حیدر کرار که جزو نظیرهگوییهای شاهنامه محسوب میشود، از معمار سخن و ادب فارسی، فردوسی بزرگ تا منظومههای دیگری چون «گرشاسپ نامه» اسدی طوسی یا «گشسب نامه» یا نامههای دیگر از نظامی یا خواجوی کرمانی نظیرهگوییهایی باقی مانده است
ربیع (علیه رحمه) در سال 492 منظومه علی نامه را در 2 فصل و 12 بام سرود که شش فصل آن جنگهای جمل و صفین امیر(ع) ویژگیهای سبکی اجرایی شعر ربیع را به رخ میکشد، با آنکه شاعر چندان در شاعری چیره دست نیست، اما به دلیل عشقی که به امیر(ع) دارد خیلی سوزناک شعر گفته است:
من اندر علی نامه از روی لاف/نخواهم که گویم سخن بر گزاف
علی نامه کن نام این نو بساط/ که تا نو نوازد روان را نشاط
که را بهره داد از خرد کردار/ کند آخرین علی اختیار
در اینجا ربیع به ستایش، تعریف و تمجید از معرفت علی(ع) میپردازد. از ربیع تنها همین یک اسم را داریم که معلوم نیست اسم است یا تخلص، نسخه باقی مانده از او یک نمونه است که 15 یا 20 سال پیش در کتابخانهای خیلی اتفاقی در اثری به نام علی نامه پیدا کردم، صفحه اول و آخر این اثر از بین رفته بود و البته نسخه منحصر به فردی است و هیچ رونویسی و نسخه دیگری از آن باقی نمانده است.
این اثر نخستین بار با مقدمه استاد شفیعی کدکنی در سالی که منتسب به نام امام علی(ع) بود در دانشگاه مشهد منتشر شد، منتها گویا با اتمام سال امیر(ع) کار درباره امام علی (ع) نیز تمام شد تا اینکه این حقیر اتفاقی این مقاله را پیدا کردم، پیگیری کرده و میکروفیلم آن را در دانشگاه تهران یافتم، با استاد رضا بیات تصحیح نسخه آن را از نشر میراث مکتوب آغاز کرده و در سال 90 با حضور وزیر وقت ارشاد اسلامی و غلامعلی حدادعادل رونمایی کردیم و از بنده به عنوان نخستین علی نامه خوان تقدیر شد.
چند داستان این اثر بسیار جالب و کمیاب است، به طور مثال داستان ابوالفضل عباس در جنگ صفین یکی از آنهاست که ما تاکنون از حضرت عباس(ع) تنها آنچه در واقعه کربلا مطرح شده، شنیدیم در حالی که در جنگ صفین وی بسیار با هیبت و صلابت حضور یافت و حتی تا لحظاتی از جنگ گذشته بود کسی نمیدانست که این دلاور کیست، ربیع این داستان را بسیار زیبا توصیف کرده است، داستان بعدی جنگاوری کریب فرزند ابرهه است که به نبرد با فرزند حق، حضرت علی(ع) میآید.
اصل علی نامه از بین رفته است
خود ربیع بیان کرده که تمام داستانها را از مقتل یا از تاریخ نوشتاری ابومخنف لوط بن یحیی برداشته است، متأسفانه اصل این کتاب از بین رفته، بنابراین علی نامه از دو جنبه اهمیت دارد؛ نخست اینکه اصل آن از بین رفته و دوم اثر معرفتی است و تمام کسانی در عرصه ادبیات کار کردهاند تا به حال فکر میکردند که قدیمیترین کتاب شیعی و کهنترین اثر، «خاورنامه» ابن حسام خوسفی قرن نهم در این حوزه است، ولی این اثر برای قرن چهارم است و قدیمیترین نسخه حماسه نامه محسوب میشود.
علی نامه نقض شاهنامه نیست
نکته مهم این است که بدانیم علی نامه نقض شاهنامه نیست، یا بیان شاهنامه دوری از علی نامه نیست، ایرانیان دارای دو پایه فرهنگی استوار دینی و ملی هستند که اگر یکی را قطع کنیم دیگری هم از بین میرود، عشق و علاقه به مولا علی(ع) و بیان پذیرش ولایت او هیچ منافاتی با خواندن شاهنامه ندارد. بنابراین ما دو فرهنگ ملی و دینی داریم که نباید یکی را بر دیگری ترجیح یا یکی را به خاطر دیگری نقض کنیم، افراط و تفریط در هر یک نادرست است.
پسندیده باشد سخن از علی/ شود نو حدیث سخن با علی
به رغم حسودان آل علی/ ثنا گویم اکنون به جان علی
که را بهره داد از سخن کردار/ کند آخرین علی اختیار