او علی اکبر جوان رعنایی از نسل محمد امین(ص )، زهرای مرضیه (س) ، حیدر کرار(ع) و حسین (ع) بود که مولایش سالار شهیدان کربلا آن حضرت را شبیه ترین مردمان به رسول خدا می دانستند.
عاشورا به نیمه رسیده و هنگامه نبرد برای خاندان عصمت و طهارت فرا رسیده بود ، دیگر هیچ یک از یاران سالار شهیدان برای جان فشانی باقی نمانده بود زیرا این اصحاب با وفا با خود عهد کرده بودند که تا زنده اند نگذارند از خاندان و جوانان هاشمی نسب به عرصه کارزار بروند و آنان پیشقراولان شهادت در راه حسین (ع) باشند.
حبیب ابن مظاهر، زهیر، حربن یزید ریاحی و دیگر راست قامتان تاریخ در خون شناور بودند و براستی که آنها نهایت جوانمردی را درمورد خاندان رسول مکرم اسلام به نام خود برای همیشه تاریخ ثبت کردند.
جنگ نابرابر به پایان خود نزدیک می شد که در این هنگامه جوانی خوش چهره،
زیبا، خوش زبان و دلیر که گویی محمد مصطفی (ص) است به نزد امام خود آمد و از پدر اذن میدان خواست. او حضرت علی اکبر(ع) ، رعنا جوان هاشمی نسب بود.
پدر نگاهی به قامت جوان خود کردند و بدون هیچ مخالفتی اجازه میدان دادند اما خطاب به لشکر فرمودند: ˈ یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد به صورت و سیمای این پسر نگاه می کردیم.
آن جوان رعنا به قولی به هنگام شهادت 18 ساله و در برخی روایات 25 و 28 ساله بود که در مکتب جدش امام علی ابن ابیطالب (ع) و در دامن پر مهر پدرش امام حسین(ع) در مدینه و کوفه تربیت و رشد و کمال یافته بود ، شجاعت و رزمندگی را از مولای متقیان حیدر کرار به ارث برده و جامع کمالات و محاسن بود.
روایت شده که آن حضرت در روز عاشورا با اینکه با سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، به هنگام رجز خوانی و نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف نکرد، بلکه هاشمی بدون و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست.
حمله آغاز شد و شیر مرد هاشمی در نبردی نابرابر، دنیا پرستان دون صفت را یکی بعد از دیگری به هلاکت می رساند گویی که علی مرتضی وارد میدان شده است و بحق که شمشیر او همانند ذوالفقار جدش قلب لشکر دشمن را نشانه رفته بود.
روایان گفته اند که این جوان هاشمی با شهامت و از جان گذشتگی بی نظیری مبارزه کرد و در آخرین لحظات به خدمت پدر آمد و عرضه داشت پدر جان ˈ العطشˈ ، جرعهای آب به کام من برسان.
گویند اباعبدالله ، زبان علی اکبرجوان را در کام خود گذاشتند و به این طریق فرمودند که جانم ، کام من تشنه تر از توست و ادامه دادند :پسرم بزودی از دست جدت سیراب خواهی شد.
دلیر مرد هاشمی از جا برخواست و بار دیگر به قلب دشمن حمله ور شد ، گفته اند که در این نبردها ، آن حضرت 200 نفر از شب پرستان دنیا طلب را به هلاکت رساندند.
سپاهیان عمر سعد، تاب رشادت نوه حیدر کرار را نیاورده و یکی از آنها ناجوانمردانه با نیزه ای توان را از آن حضرت گرفت به طوری که علی اکبر جوان دست های مبارکش را به گردن اسب انداخت و فریاد کشید: ˈیا ابتاه!هذا جدی رسول اللهˈ» ، پدر جان! الآن دارم جد خودم را به چشم دل میبینم و شربت آب مینوشم.
سرانجام ˈمرّه بن منقذ عبدیˈ بر فرق مبارکش ضربتی زد و آنگاه بود که سایر دشمنان، جرات و جسارت پیدا کرده و به آن حضرت هجوم آوردند و ایشان را آماج تیغ شمشیر و نوک نیزه ها کردند و مظلومانه به شهادتش رساندند.
امام حسین(ع) در شهادت جوان رعنایش بسیار اندوهناک و متاثر شد و در فراقش فراوان گریست و هنگامی که سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود: ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدک العفا (فرزندم علی ،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا ).
السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل.
عاشورا به نیمه رسیده و هنگامه نبرد برای خاندان عصمت و طهارت فرا رسیده بود ، دیگر هیچ یک از یاران سالار شهیدان برای جان فشانی باقی نمانده بود زیرا این اصحاب با وفا با خود عهد کرده بودند که تا زنده اند نگذارند از خاندان و جوانان هاشمی نسب به عرصه کارزار بروند و آنان پیشقراولان شهادت در راه حسین (ع) باشند.
حبیب ابن مظاهر، زهیر، حربن یزید ریاحی و دیگر راست قامتان تاریخ در خون شناور بودند و براستی که آنها نهایت جوانمردی را درمورد خاندان رسول مکرم اسلام به نام خود برای همیشه تاریخ ثبت کردند.
جنگ نابرابر به پایان خود نزدیک می شد که در این هنگامه جوانی خوش چهره،
زیبا، خوش زبان و دلیر که گویی محمد مصطفی (ص) است به نزد امام خود آمد و از پدر اذن میدان خواست. او حضرت علی اکبر(ع) ، رعنا جوان هاشمی نسب بود.
پدر نگاهی به قامت جوان خود کردند و بدون هیچ مخالفتی اجازه میدان دادند اما خطاب به لشکر فرمودند: ˈ یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد به صورت و سیمای این پسر نگاه می کردیم.
آن جوان رعنا به قولی به هنگام شهادت 18 ساله و در برخی روایات 25 و 28 ساله بود که در مکتب جدش امام علی ابن ابیطالب (ع) و در دامن پر مهر پدرش امام حسین(ع) در مدینه و کوفه تربیت و رشد و کمال یافته بود ، شجاعت و رزمندگی را از مولای متقیان حیدر کرار به ارث برده و جامع کمالات و محاسن بود.
روایت شده که آن حضرت در روز عاشورا با اینکه با سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، به هنگام رجز خوانی و نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف نکرد، بلکه هاشمی بدون و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست.
حمله آغاز شد و شیر مرد هاشمی در نبردی نابرابر، دنیا پرستان دون صفت را یکی بعد از دیگری به هلاکت می رساند گویی که علی مرتضی وارد میدان شده است و بحق که شمشیر او همانند ذوالفقار جدش قلب لشکر دشمن را نشانه رفته بود.
روایان گفته اند که این جوان هاشمی با شهامت و از جان گذشتگی بی نظیری مبارزه کرد و در آخرین لحظات به خدمت پدر آمد و عرضه داشت پدر جان ˈ العطشˈ ، جرعهای آب به کام من برسان.
گویند اباعبدالله ، زبان علی اکبرجوان را در کام خود گذاشتند و به این طریق فرمودند که جانم ، کام من تشنه تر از توست و ادامه دادند :پسرم بزودی از دست جدت سیراب خواهی شد.
دلیر مرد هاشمی از جا برخواست و بار دیگر به قلب دشمن حمله ور شد ، گفته اند که در این نبردها ، آن حضرت 200 نفر از شب پرستان دنیا طلب را به هلاکت رساندند.
سپاهیان عمر سعد، تاب رشادت نوه حیدر کرار را نیاورده و یکی از آنها ناجوانمردانه با نیزه ای توان را از آن حضرت گرفت به طوری که علی اکبر جوان دست های مبارکش را به گردن اسب انداخت و فریاد کشید: ˈیا ابتاه!هذا جدی رسول اللهˈ» ، پدر جان! الآن دارم جد خودم را به چشم دل میبینم و شربت آب مینوشم.
سرانجام ˈمرّه بن منقذ عبدیˈ بر فرق مبارکش ضربتی زد و آنگاه بود که سایر دشمنان، جرات و جسارت پیدا کرده و به آن حضرت هجوم آوردند و ایشان را آماج تیغ شمشیر و نوک نیزه ها کردند و مظلومانه به شهادتش رساندند.
امام حسین(ع) در شهادت جوان رعنایش بسیار اندوهناک و متاثر شد و در فراقش فراوان گریست و هنگامی که سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود: ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدک العفا (فرزندم علی ،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا ).
السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل.