این منتقد و نویسنده در گفتوگو با خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با اشاره به تعداد بسیار کم منتقدان در کشور گفت: ما منتقدان ادبی بسیار کمی داریم و نقد ادبی در کشور ما نقدی مایهور و دقیق نیست که منتقد برای نوشتن آن وقت زیادی صرف کرده باشد.
او در ادامه افزود: یک منتقد ادبی لوازم زیادی را برای کارش نیاز دارد. شما به عنوان خواننده کتابی را میخوانید و دریافتی را از این کتاب دارید که این دریافت یا دریافت احساسی است یا دریافتی عاقلانه و عقلانی است. دریافتهای احساسی شخصی بر این اساس نوشته میشود که کاری شاهکار است یا مزخرف. دریافت عقلانی هم شما را به منتقد نزدیک میکند، اما منتقد کسی است که حق فتوا ندارد و نمیتواند بگوید اثری شاهکار است یا مزخرف؛ اینها فتواست. نقد ادبی دنبالهای از شکوفایی علوم انسانی و فلسفه در تاریخ مدرن است و یکی از اصول این علوم در تاریخ مدرن، این است که منتقد هر یک از تزهای خود را تببین کند.
جمادی همچنین گفت: نقدهای زیادی در فضای ادبی کشور نوشته میشود، اما بیشتر این نقدها احساس شخصی منتقد است. هر پدیدهای که مربوط به روح انسان است، تکعلتی و تکعاملی نیست و عواملی هم در تبیین این موضوع به ذهن من میرسد، مانند اینکه کارکرد ذهن و روح در یک جامعه در وضعیت تفکر، اندیشه ادبی و نقد ادبی تأثیر دارد. اگر در جامعهای خشونت و خشونت ذهنی نهادینه شده باشد و خشونت از بالا به پایین دست به دست شود، در این جامعه نقد به صورت آنچه از ناگفتهها و نادیدهها پردهبرداری میکند، شکوفا نمیشود.
این منتقد در توضیح واژه خشونت اذعان کرد: این خشونت الزاما خشونت فیزیکی عریان و بالاسری نیست؛ اگر من در فکر کردن، فکرم را در جهت آنچه که دلخواهم هست، سوق دهم، این نوعی خشونت است. رویارو شدن با دیگری در یک اثر ادبی نه فقط به ابزار علمی احتیاج دارد، بلکه بیش از آن به فردی نیاز دارد که توان رویارویی با فراوردههای ذهنی دیگران اعم از هنرمندان، رماننویسان و اهل ادبیات را داشته باشد.
او در ادامه تأکید کرد: این وضعیت، ایستاری است که من آن را ایستار منتقدانه مینامم که در جهان آکنده از خشونت به آسانی شکل نمیگیرد. این چیزی که در فرهنگ وجود دارد.
سیاوش جمادی خاطرنشان کرد: عوامل دیگری هم در این موضوع دخالت دارد که من یک دریچه را دیدهام و از یک منظر حرف زدهام و همانطور که برای روشنتر شدن این موضوع گفتوگوی بینالاذهانی لازم است، برای شکوفایی نقد ادبی هم امکان گفتوگو، ارتباط و تشکیل نهادها و انجمنهای ادبی و امکان گفتوگو و ارتباط بین اهل ادبیات و خوانندگان ضروری است. بحث و گفتوگو در رسانهها باید به گونهای باشد که مردم بیشتری به مشارکت طلبیده شوند و من در این جامعه نمیبینم ارزش چندانی برای ایستار منتقدانه وجود داشته باشد و چنین مجالی به سختی به وجود میآید.
او همچنین در پاسخ به این سؤال که آیا نقد میتواند سبب مطرح شدن آثاری با ارزشهای ادبی کمتر شود، گفت: این اتفاق در کشور ما و در همه جای دنیا ممکن است پیش بیاید. نقد ادبی ممکن است هم رهنما باشد و هم رهزن. این بستگی به میزان آزادی و فقدان خشونت در منتقد دارد. هایدگر در جلد 31 مجموعه آثارش میگوید: هر گونه ایستار در برابر هستی یا خدا مستلزم آن است که پیشاپیش ما آزاد شده باشیم از موضوعی که در مقابل آن قرار داریم. اما در حال حاضر منتقدان نادری هستند که این شرایط برایشان میسر باشد و این محصول شرایطی است که این منتقدان در آن پرورده شدهاند و شاید نباید از این منتقدان خردهای گرفت.
جمادی در ادامه عنوان کرد: باید این به این موضوع توجه کرد که چرا ما نقد ترجمه نداریم؟ چون کسی که میخواهد، نقد ترجمه کند، باید وقت بگذارد و متنها را مقابله کند، اما چقدر ممکن است از این راه درآمد داشته باشد. در نتیجه همه این شرایط باعث شده نقد ادبی چندان پویا نباشد.
او افزود: به همین دلیل این الزام وجود ندارد که منتقدان مطرح به نقد ادبی بپردازند، در نتیجه نقد ادبی میتواند بسیاری از آثار پرمایه و بزرگ را از دیدهها پنهان کند و به دلیل قدرت بازتولید تکنیک و انبوه پیامها بویژه در نشریات پرمخاطب و رسانههایی چون تلویزیون ممکن است فیلسوفی که نمیداند فلسفه چیست، به عنوان یک فیلسوف مطرح معرفی شود. در رسانه پرمخاطبی چون تلویزیون به بابک احمدی و کسانی که دگراندیش هستند، مجال گفتوگو نمیدهند، بنابراین کسانی که چهار شعار از این طرف و آن طرف جمع کردهاند و حتا زبان خارجی هم نمیدانند، به عنوان فیلسوف معرفی میشوند. این اتفاق برای منتقد هم میافتد.
جمادی در ادامه درباره اینکه در کشور ما با توجه به تیراژ پایین کتاب و نشریات تخصصی ادبیات منتقدان چقدر میتوانند مخاطبان را متأثر کنند، گفت: در کشور ما شمار روشنفکران به نسبت کشورهای خاورمیانه زیاد است، اما عواملی که ارتباط میان نخبگان و مردم برقرار میکند، وجود ندارد. در کشورهای دیگر که روزنامهها و روشنفکران هدایتکنندگان جامعه هستند، این تأثیرگذاری بیشتر است، اما در کشور ما گاه باارزشترین کتابها هم از دیدها پنهان میماند. تجربه من میگوید در کشور ما متفکران بزرگی هستند که همتراز با متفکران معروف و جنجالی دنیا قرار دارند، اما چون ارتباط آنها با مردم برقرار نمیشود، اینها در گمنامی و حتا در فقر و ناامیدی زندگی را سر میکنند تا در جامعه دفن شوند. ما باید این را بررسی کنیم که چرا ارتباط برقرار نمیشود. یک عامل سانسور است و فرهنگ جامعه ما هم اجازه نمیدهد این ارتباط شکل بگیرد.
او همچنین با انتقاد از شرایط حاکم بر فضای رسانههای رسمی گفت: متأسفانه در رسانههای کشور ما جریانهایی وجود دارد که هرچه را بوی روشنفکری میدهد، به ناسزا میگیرد و صداوسیمای ما هم در این جهت تلاشی نمیکند. این شرایط سبب میشود مجال هر نقدی فراهم نشود. اساسا باید توجه کرد که ما در دنیای مدرن زندگی میکنیم، چه دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم، با مقتضیات دنیای مدرن سروکار داریم. این دوران مدرن در ماتریالیته هستی مدرن خلاصه نمیشود، بلکه از اندیشهای میآید که نقد ادبی هم از بستر این اندیشه به وجود میآید و ما باید متوجه باشیم که نقد نه سازنده است و نه ویرانگر. ایستار منتقدانه ایستار آزادی است و تا زمانی که از هژمونی و سلطه فرهنگی نااندیشیده خلاصی پیدا نکنیم، نقد ادبی هم مثل هر فرآورده مدرن دیگر شکوفا نمیشود و چیزی که ما داریم، یک کپی است از کارهای غربی. نقد با تطور و پژوهش فرق دارد. درباره فردوسی و حافظ پژوهش زیاد انجام شده، اما این دو به ندرت نقد شدهاند و منتقدان ما چنان نادرند که نمیشود آنها را یک جریان شکلدهنده نقد ادبی نامید.
او در پایان خاطرنشان کرد: منتقدی که با امور تثبیتشده درنیفتد، باید در منتقد بودنش شک کرد و حداکثر میتوان او را یک پژوهشگر نامید. تا نقد در ادبیات ما رخ ندهد و شکل نگیرد، چیزی به اسم رمان ایرانی هم به صورت یک جریان شکل نمیگیرد و نقد ادبی خاص ما به وجود نمیآید و ما مجبوریم از راه ترجمه و کمکگیری از جریانهای 400 سال اخیر در غرب، ادبیاتمان را شکل دهیم، چون در این زمینه در قیاس با آنها چندان چیزی نداریم.