پایگاه خبری تحلیلی امروله22:27 - 1392/08/29
اختصاصی امروله

گفتگو با همرز شهیدی که بشارت شهادتش را از رهبر گرفت(2)

پایگاه خبری امروله : خاطره یادآور وقایع و حوادثی است که در حافظه تاریخ پایدار مانده است، حوادث مهم هر چند که زمان بسیاری از آن بگذرد هیچ گاه فراموش نخواهد شد این رویدادها نمایانگر زندگی گذشته، و تجربیات گرانقدر آن چراغ راه مردانی است که در مسیر پر فراز و نشیب زمان گام بر می دارند.

" سرهنگ بهرام قیسوندی " یکی از هم رزمان شهید کریم جعفری است که هم اکنون مسئولیت خدمات رفاهی کارکنان لشکر22 بیت المقدس سنندج را بر عهده دارد وی در گفتگو با امروله عنوان کرد : بنده در سال66 در سپاه روانسر مشغول به خدمت بودم، حسن شهرت ایشان زبانزد همه بود تا اینکه در سال 68 به سپاه کامیاران منتقل شدم و توفیق خدمت در گردان حضرت رسول (ص) سپاه کامیاران را پیدا کردم آن زمان ایشان فرمانده گردان محمد رسول الله (ص) کامیاران بودند که در سال 69 فرمانده گردان حضرت رسول (ص) شدند.

رفتار با زیر دستان

ایشان در موقع استراحت وغیر ضروری بعنوان یک نیروی بسیجی با زیر دستان رفتار می کردند در مواقع ضروری و حساس بعنوان یک فرمانده نظامی به تمام معنا انجام وظیفه می نمودند.

مردم داری و مردم یاوری

معمولا در روستاهای محور تابعه  (گشکی) قبل از خطبه های جمعه برای مردم در مساجد صحبت می کردند و از اوضاع مملکت و منطقه صحبت می نمودند. بنده شاهد بودم که درحین جاده کشی به مناطق کوهستانی روستایی دستور به مهندسی وجاده کشی برای باغات اهالی روستا میدادند.

کمک مالی به مردم

  بعد از شهادت ایشان گردان ما به محور اسلامدشت مآمورشد، حدود یک سال ازشهادت ایشان میگذشت که یک روز ازدژبانی گردان با اتاق فرماندهی تماس گرفتند و خبر مراجعه سه نفر شخصی را دادند چون فرمانده گردان (علی بامنشین) حضور نداشتند بنده به دژبانی رفتم و دیدم دو پیرزن و یک پیرمرد از اهالی روستاهای تابعه جویای فرمانده گردان قبلی هستند، می گفتند یک سالی است برادر جعفری به خانه ما سر نمی زند و کمک های مالی و نقدی ما قطع شده است، بعداً متوجه شدیم که ایشان هر چندوقت یکبار به خانواده های کم بضاعت سرکشی کرده و برای کمک به آنها برنامه هایی داشتند.
به همت کریم و همفکرانش در محورعملیاتی (گشکی) کامیاران پاسگاه عملیاتی و پایگاههای بسیج مردمی ایجاد شد ومردم با گرفتن اسلحه از بسیج، داوطلبانه از روستاهای محافظت می کردند.
مانند شیری می غریدو با فریاد روحیه می داد. فرمانده فرهنگی و تبلیغی با علما و روحانیون منطقه مرتبط بود، برای ترویج ارزشهای دینی و انقلابی و تبلیغ دین و تشویق مردم و نیروهای تحت الامر به دفاع از انقلاب اسلامی دریغ نداشتند ومردم را از خطر ضد انقلابیون آگاه میکردند. دشمن که از فعالیتهای او مطلع شده بودند کینه او را به دل گرفتند، دفاع از اسلام و انقلاب توجه گروهک های منحرف رانسبت به او بیشتر کرد و در صدد مقابله با او بودند ، رادیوهای گروهکها بارها تبلیغات سوء بر علیه ایشان میکردند و می خواستند که دست از سپاه و مواضع انقلابیش بردارد اما کریم با ایمان راسخ به اسلام و آرمانهای امام (ره) دست رد به سینه آنها زد و هزینه این ایمان و مقاومتش را هم که خونش بود هدیه کرد.

حسن معاشرت

شهید جعفری به مسایل دینی و آداب اجتماعی خیلی اهمیت می داد مخصوصاً نسبت به مردم اهالی روستاهای توابع خدمتی و نیروهای تحت الامرش در سلام کردن همیشه پیشی میگرفت و خدمت به مردم منطقه را وظیفه می دانست. وقتی که مرخصی می رفتند همه برایش دل تنگ می شدند.

آرزوی بزرگ

یک شب در جمع رزمنده ها در آسایشگاه نشسته بودیم و از هر دری صحبت می کردیم یکی از دوستان همرزم ما از برادر جعفری سوال کرد آرزویت بعد از اتمام جنگ عراق چیست؟ گفتند: دیدن امام خامنه ای؛ برای همین نامه ای به مسئولین سپاه می نویسم و از آنها میخواهم که همه ما را خانوادگی به دیدار امام ببرند.

دست نیاز

بعد از فصل عملیات (پاییز) سفر زیارتی مشهد رفتند که چند روزی طول کشید. وقتی  برگشتند، پرسیدم: از امام رضا (ع) چی خواستید؟ چیزی نگفتند؛ اصرار کردم؛ گفتند: چیزی را که خواستم فکر نکنم لازم باشد به کسی بگویم. دوباره اصرار کردم. گفتند: راستش از آقا امام رضا(ع) خواستم برنامه سفرم را درست کند، ناراحت شدم انگار ته دلم تکان خورد؛ گفتم: این حرفها را نزنید، حالا حالاها کردستان به شما احتیاج دارد. گفتند: نه من این را جدی از آقا خواستم. ایشان عاشق شهادت بودند. یک عاشق واقعی!

غرق در عشق

یکی دوماه قبل از آنکه شهید شود به کامیاران آمده بودند، یک شب توی مسجد به نماز جماعت ایستاده بودیم رکعت دوم قنوت جماعت تمام شد ولی برادر جعفری هنوز در حال قنوت بودند انگار یادشان رفته بود که در مجمع نماز ایستاده اند؛ نماز تمام شد ولی ایشان هنوز در حال خودشان بودند، کاملاً غرق در نماز بودند گویی که با کسی دارند حرف میزنند!! نمیدانم چطور بگویم انگار شهادتشان را طلب می کردند.

تجربه ، هوشیاری و استعداد

ایشان فردی با استعداد ، هوشیار و بسیار با تجربه بودند؛ به منطقه عملیاتی میره ده سقز مامور شده بودیم که غروب برای شناسایی منطقه رفتیم، قرار بود که شب هنگام برای کمین به روستای مورد شناسایی (کیله شین) مامور ببریم محل کمین و مناطق حساس را به من نشان دادند، اتفاقا همان شب در انجا با ضد انقلابیون درگیری داشتیم، بعد از درگیری دریافتم که چقدر با تجربه و با درایت اند، انگار علم غیب داشتند آنچه را برایم گفتند اتفاق افتاد بخدا قسم همانطور شد که ازقبل یرایم تشریح کرده بودند. در تمامی درگیری همانند شیر حمله می بردند و به همه نیرو میدادند.