مالکیت سه گانه و بن بست خانه پروین اعتصامی+تصاویر

سرویس: اخبار کوتاهکد خبر: 125736|05:56 - 1392/11/05
نسخه چاپی

خبرگزاری فارس- مهناز سعیدحسینی:وقتی فریاد بزنی و کسی صدایت را نشوند، وقتی بروند و بیایند و گزارش بنویسند و راه به جایی نرسد، وقتی سال‌ها در اتاق‌های پر پیچ خم و در میان کاغذبازی‌های مرسوم بدوی، شهردار و مامور و معذور ببینی تا مشکلی حل شود و حل نشود، این گونه می‌شود که به هر گزارش و عکس و مصاحبه و دادخواهی بی‌اعتماد شوی...

حکایت خانه پروین اعتصامی و مالکان امروز آن هم چنین حکایتی است. حکایتی فرساینده و خسته کننده و خانه‌ای که نه می‌توانند در آن زندگی کنند نه آن بفروشند و انگار مال بدی است بیخ ریش صاحبش! در صورتی که چنین خانه‌ای قاعدتا نباید مال بد باشد و اینگونه گلو گیر...

ماجرای سر زدن ما به خانه پروین و سراغ گرفتن از کوچه کمیلی در محله سرچشمه، به صحبت‌های هفته گذشته شخصی به نام آقای حدادی در فرهنگسرای ابن سینا بر می‌گردد که گفته بود: خانه پروین اعتصامی در پایین‌تر از چهارراه سرچشمه در کوچه شهید کمیلی که در گذشته به آن کوچه کاوه می‌گفتند رو به ویرانی گذاشته شده است، قسمتی از این خانه را گل‌فروشی‌ و بخشی را بنگاه املاک و قسمتی را هم کارگاه مبل‌سازی کرده‌اند و تنها از منزل قدیمی پروین اعتصامی، یک اتاق باقی مانده است.

 

ما هم سراغ این محل و این کوچه رفتیم تا ببینیم خانه یکی از مفاخر شعر معاصر فارسی در چه اوضاعی است و به چه دلیل به گل فروشی و کارگاه مبل تبدیل شده است. کوچه کمیلی کوچه‌ای بود مثل دیگر کوچه‌ها. با یک مغازه چوب فروشی در ابتدایش و خانه‌های اکثرا نوساز و بازسازی شده در ادامه. تا انتهای کوچه هیچ ردی از پروین نبود و دیوار انتهایی بن بست بود و سرد.

 

رد پروین و خانه‌اش را از یک خانه با دری باز گرفتیم که در ابتدای کوچه قرار داشت و میان دو خانه دیگر که هم تراز و هم شکل هم بودند، میان پله‌هایی که از سطح کوچه رو به پایین می‌سرید، آرمیده بود. اتفاقا خانه پروین همانجا بود. یعنی بخشی از خانه پروین یا به عبارت بهتر خانه پدر پروین یوسف اعتصامی (اعتصام الملک آشتیانی).

خانم آداب که ساکن یکی از خانه‌ها بود تمایلی به مصاحبه نداشت، چون از دیگر مصاحبه‌ها و پیگیری‌های چندین ساله‌اش به نتیجه نرسیده بود. به ما گفت البته که در این خانه زندگی می‌کند. چون خانه و زندگی‌اش است و هیچ خبری هم از کارگاه مبل و گل فروشی و دیگر کارهای صنعتی نیست.

ظاهر سوت و کور این خانه‌ها هم چیزی را نشان نمی‌داد. سه خانه به قرینه کنار هم ایستاده بودند که نمایشان تقریبا شبیه هم بود، جنب و جوشی نداشتند و بی هیچ نشانی از پروین در یکی از قدیمی‌ترین محله‌های تهران قرار داشتند.

کم کم سر و کله بقیه همسایه‌ها و صاحبان این خانه‌ها پیدا شد. کسانی که در این محل به دنیا آمده بودند و پدرانشان یا خودشان  بخشی از ملک ابوالفتح اعتصامی برادر پروین اعتصامی را خریده بودند.

 

قصه این خانه‌ها که قدمتشان به 100 سال نمی‌رسد از سال 61- 62 شروع می‌شود که ابوالفتح اعتصامی تصمیم گرفت املاکش در این کوچه را بفروشد و برود. املاکی که از ابتدای کوچه شروع می‌شود و تا کمی بعد از این خانه‌ها ادامه دارد. املاکی که در طی این سال‌ها ساخته و فروخته شده و تنها بخش اصلی خانه باقی مانده است. 

خانه‌‌ای که به 5 قسمت تقسیم و اصل خانه، سه قسمت و حیاط هم در دو قسمت و در دو طرف پله‌ها فروخته شد. بخش‌های فروخته شده حیاط را در این سال‌ها ساخته‌اند و جایش ساختمان‌های 2-3 طبقه نشانده‌اند اما خانه‌ها به همان شکل مانده‌اند. یعنی به همان شکل بن بست و بیخ ریش صاحبش! یکی از همسایه‌ها می‌گفت در این خانه‌ها چند شهردار چایی خورده‌اند و گفته‌اند بوی پروین را می‌شنوند اما دریغ از ذره‌ای کمک!

بعد از مدت‌ها هم ملک شرقی این خانه تکه شده، توسط شهرداری خریداری شد تا جایی باشد برای نشان دادن به دوستداران فرهنگ و ادب که معماری سال‌های پیش ما چنین بوده و خانه پروین اعتصامی چنان!

اما همان یک سوم هم خانه‌ای است از نو ساخته و دردسری برای همسایه‌ها. چه آن زمانی که آن را می‌ساختند و باعث نشست و خراب شدن خانه‌های مجاور شد و چه الان که گاه گاهی شب‌ها برنامه‌ای اجرا می‌کنند به قول  همسایه‌ها صدای این مطرب‌خانه و ساز و آوازش باعث سلب آسایش است! اما این خانه بازسازی شده که به قول آقای حلوایی یکی از همسایگان، بیش از 3 میلیارد تومان هزینه‌اش شده است، در روز روشن و در ساعات اداری و کاری درش تخته است و پاسخگوی بازدیدکنندگان و مراجعه کنندگان نیست. بارها زنگ زدیم و کسی نبود. گفتند زنگ نزنید کسی نیست! از آن بدتر این خانه که جایی عمومی است و متعلق به همه، هیچ تابلو و نشانی ندارد تا مردم بفهمد این خانه با بقیه ملک‌ها فرق دارد و ملک عام است نه ملک خاص!

قصه خانه پدر پروین اعتصامی در چند جمله خیلی ساده خلاصه شده است. ساکنان این خانه‌ها از فرسودگی آن در عذاب هستند، اما نه شهرداری خانه شان را به قیمت یک ملک معمولی در همان منطقه می‌خرد و نه میراث فرهنگی. از آن بدتر اینکه نه کس دیگری حاضر به خریدن این خانه‌ها است و نه شهرداری به آنها اجازه می‌دهد مثل بقیه املاک منطقه خانه شان را بسازند. و این چنین تراژدی بن بست پروین در کاغذبازی‌های دستگاه‌های مسئول شکل می‌گیرد.

وقتی دستت به جایی بند نباشد و شکایت‌های و فریاد‌هایت به جایی نرسد، ‌بدخلق می‌شوی و بی اعتماد. وقتی ناامید باشی، از کوچکترین بارقه امید استقبال می‌کنی و از یک گزارشگر می‌خواهی حرف‌هایت را بنویسد و این گونه بود که در صحبت‌های ما با همسایگان این خانه‌ها بارها از ما خواستند بنویسیم. خانم آداب گفت: بنویس 15 سال با یک مادر مریض اینجا زندگی کردم. بنویس در این سال‌ها خانه مان دیوار نداشت و نمی‌توانستیم بسازیم. بنویس پرونده ما در شهرداری در این سال‌ها به قطوری پرونده اختلاس 3 هزار میلیاردی شده است! بنویس این پله‌ها محل امن معتادها و دزدها شده است. بنویس به خانه‌های ما دزد می‌زند. بنویس... بنویس این خانه بن بست است.

وقتی بغض‌ها فرو نشست و هر کس به خانه‌اش رفت و دنبال کارش، موتورسواری داخل کوچه پیچید. معلوم بود مثل ما اهل این محل نیست. تا انتهای کوچه رفت،‌ خانه‌ها را با دقت نگاه کرد و چون چیزی پیدا نکرد و کسی را نیافت، پرسید: خانه پروین اعتصامی کجاست؟

برگی از روزنامه همشهری دستش بود که آدرس خانه پروین اعتصامی را در کوچه کمیلی به عنوان یکی از اماکن دیدنی شهر داده بود. سوار بر موتور آمده بود، شهرش را بگردد و خانه یکی از مفاخر کشورش را ببیند. آدرس درست بود اما خانه مردم جایی برای دیدن نداشت.

نظر شما

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد