وبلاگ " روانشناسی علم شناخت روح "

گاهی فقط خودتان را آرام کنید

کد خبر: 295588|07:52 - 1395/06/29
نسخه چاپی
	گاهی فقط خودتان را آرام کنید
دَم صندوق پسره چرخ دستی رو کشید چنتا از جنسا افتاد رو زمین، پیرمرده باز گفت: فرهاد آروم! تموم شد، دیگه داریم میریم بیرون!

به گزارشامروله، 

رفته بودم فروشگاه...
یکی از این فروشگاه بزرگا،
اسم نمیبرم تبلیغ نشه براش!
یه پیرمرد با نوه اش اومده بود خرید.
پسره هی ور ور و غرغر می کرد.
پیرمرد می گفت: آروم باش فرهاد، آروم باش عزیزم!

جلوی قفسه خوراکی ها، پسره خودشو زد زمین و داد و بیداد...
پیرمرده گفت: آروم فرهاد جان،
دیگه چیزی نمونده خرید تموم بشه.

دَم صندوق پسره چرخ دستی رو کشید چنتا از جنسا افتاد رو زمین، پیرمرده باز گفت: فرهاد آروم!
تموم شد، دیگه داریم میریم بیرون!
من بسیار تعجب کرده بودم.

بیرون رفتم بهش گفتم آقا شما خیلی کارِت درسته این همه اذیتت کرد فقط بهش گفتی فرهاد آروم باش!
پیرمرده با قیافه خاصی منو نگاه کرد و گفت:

عزیزم، فرهاد اسم مَنه!
اون اسمش سیامکه!

نظر شما

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد