به گزارشامروله، سرتيپ کيومرث حيدري، از فرماندهي دسته نظاميگري را آغاز نموده و فرماندهي در گروهان، گردان و قرارگاه جنوب را تجربه نموده است.
امير حيدري در ادامه معاون عمليات و همچنين معاون هماهنگکننده نيروي زميني ارتش بوده و تا امروز در كسوت جانشين فرمانده نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران مشغول به خدمت بود.
او انروز با حکم فرماندهی کل قوا رهبر معظم انقلاب، فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران شد.
كرمانشاهي است و 45 ساله. افتخار ميكند كه قبل از حضور در ارتش توفيق خدمت در لباس بسيجي را از سال 1360 يافته و از سال 1362 به ارتش پيوسته است و از غصههايش عدم توفيق حضور در خدمت حضرت امام(ره) است. در سال 64 ازدواج نموده و داراي 3 فرزند است. فرزند پسر وي تحصيلكرده حقوق است، اما پدر دوست دارد پسرش ارتشي و همراه پدر شود.
گفتوگوی ایرج فتح اللهی با سرتيپ ستاد کيومرث حيدري تلاشي بوده براي برگ زدن روزهاي دفاع مقدس كه با تمام سختيهايش امروزه به تجربهاي گرانقدر تبديل شده و بر تارك تاريخ انقلاب ميدرخشد. شرح این گفتگو که قبل از این انتصاب ترتیب داده شده را در ادامه بخوانید.
***
چگونه با دفاع مقدس همراه شديد؟
زماني که جنگ شروع شد ما در کرمانشاه مشغول زندگي عادي بوديم. با حمله عراق به استان مرزي كرمانشاه و آغاز بمبارانهاي هوايي بيشتر با حوادث ناگوار جنگ تحميلي مواجه شديم. به هر حال اخبار جنگ را دهان به دهان ميشنيديم و ورود به عرصه دفاع مقدس اينگونه براي ما جديتر و حتميتر آغاز شد.
چه حسي پيدا کرديد وقتي متوجه تجاوز عراق شديد؟
به هر حال اين خبر موجب تاثر ما شد؛ چون انقلاب اسلامي کشور ما تازه از كوران رسته بود. به شدت ناراحت شديم ولي به هر حال يک احساس عظيمي در همه ما به وجود آمد که بايد يک مسئوليت بزرگتري را بپذيريم و از کشورمان دفاع کنيم. در همان زمان يادم ميآيد که با دوستانمان صحبت ميکرديم که چطور بايد دفاع کنيم و چه نقشي ميتوانيم داشته باشيم و چه کاري ميتوانيم انجام دهيم تا بتوانيم در آن جهاد شرکت کنيم.
حضور در جنگ مواجه است با خطر و حادثه. اين چه حسي بود كه شما را در عنفوان جواني و در 17 سالگي به جبهههاي نبرد كشاند؟
من اعتقاد دارم در آن دوره كليد حضور نوجوانها و جوانان در جنگ به دست حضرت امام(ره) بود. امام روح دفاع مقدس بود. ايشان يک روح الهي بود که در کالبد اين جوانان و نوجوانان شکوفا شد و آنها را به حضور در جبهههاي دفاع مقدس سوق داد. در واقع اگر حقير و ديگر همرزمانمان در دفاع مقدس شرکت کرديم، قطعا صددرصد ريشه در فرمايشات امام(ره) و هدايتهاي آن بزرگوار داشت و متاثر از حال و هواي آن دوره در کشور بود و به طبع فرامين و فرمايشات امام بزرگوار بود. آموزشهايي که در آن دوره ميديديم با ذوق و اشتياق پيگيري ميکرديم و حرص و ولع خاصي داشتيم تا بتوانيم زودتر در دفاع مقدس شرکت نموده و ايفاي نقش کنيم.
حضور شما در سالهاي دفاع مقدس در دو كسوت بسيجي و ارتشي بوده است. آيا تفاوتي بين اين دو جنس حضور احساس ميکنيد؟ و آيا تفاوتي در عملکرد اين دو احساس ميکنيد؟
من هيچ تفاوتي بين اين دو گونه حضور احساس نميکنم؛ من الان هم همان احساس و روحيهاي را دارم که در آن زمان داشتم. بسيج در آن دوره مرکز آدمسازي بود. مکاني بود که وقتي افراد در آن حضور مييافتند، به هنگام خروج کاملا احساس ميکردند که تغييرات محسوسي در آنها ايجاد شده است. من معتقدم با همان روحيه متعالي که در من به وجود آمده بود، در بسيج وارد عرصه شدم و به فضل خداوند ذرهاي از آن روحيه را از خودم دور نکردهام، بلکه تقويت کرده و توانستهام تسري هم بدهم.
يعني شما ميفرمائيد که روحيه بسيجي داشتن براي يک ارتشي موثر باشد؟
روحيه بسيجي، روحيهاي الهي است. بسيجي يعني عصاره ايثارگري، سخاوت و بخشش جان و تن. اين روحيه الهي كه امروزه بسيج عنوان ميشود، در صدر اسلام روحيه جهادي و جهاد در راه خدا بوده است. به نظر من بسيج چنين قداستي دارد.
همواره در جنگ شكست و پيروزي همنشين يكديگر است. ما در سالهاي دفاع مقدس شكست و پيروزي را در جبهههاي جنگ تجربه نمودهايم. اما آيا مبنا، مصاديق و معيارهاي اينكه مطرح ميشود که ما در دفاع مقدس پيروز شدهايم، چيست؟
ما مدعي هستيم که در جنگ 8 ساله عراق را شکست دادهايم و براي اثبات اين ادعا مدارک و معيارهاي متعددي داريم که نشانميدهد ما دشمن را شکست دادهايم. يکي از اين معيارها به تحقق نرسيدن اهداف دشمن است. مگر در تاريخ دفاع مقدس نيست که صدام ادعا کرده بود که در 3 روز خوزستان را تصرف کرده و در يک هفته ميآيد و در تهران سخنراني ميکند؟ وقتي اين دشمن مدعي تا دندان مسلح فقط 34 روز در پشت ديوارهاي خرمشهر زمينگير ميشود، و حتي بعد از مدتي در سالهاي دفاع مقدس ما دشمن را در عمق خاک خودش تعقيب ميکرديم، اينها هم نشانه پيروزي است.
اما دومين دليل؛ در تاريخ دفاع مقدس ثبت است که صدام به عنوان نماينده قدرتهاي جهاني به ما حمله کرد؛ صدام عددي نبود تا خودش را در قامت حمله به ما ببيند؛ عرضه اين کار را نداشت. قدرتهاي جهاني صدام را تقويت و تغذيه کردند، کمکهاي تسهيلاتي و اطلاعاتي دادند و آن را آماده و مامور حمله به ما کردند. وقتي که ما در مقابل دنياي زور و ستم آنها ايستادگي کرديم و عقبنشيني نکرديم، بلکه دشمن را وادار به عقبنشيني به خاک خودش کرديم اين مدرک پيروزي نيست؟
سومين مدرک ما هم اين است که در تاريخ دفاع مقدس، زمان، نوع و ميزان شكستهاي دشمن در عملياتهاي مختلف ثبت شده است. شكستهاي سختي که به دشمن وارد شده همه از سندهاي دال بر پيروزي ما هستند. دشمن در مرزهاي جنوب تا غرب کرخه و کارون آمد، ولي با گذشت 10 ماه از جنگ رزمندگان اسلام توانستند در عمليات ثامنالائمه دشمن را به عقب برانند و پشت سر آن بقيه عملياتها کليد خورد، تا جايي که دشمن به پشت مرزهايش خزيد.
مدرک ديگر اثباتكننده پيروزي ما در جنگ، عقبنشيني دشمن از ادعاهايي خود است. مگر صدام قرارداد الجزايره را در برابر دوربينهاي تلويزيون پاره نکرد و مدعي نشد كه من اين را قبول ندارم. وقتي که شوراي امنيت پذيرفت که معيار گفتوگوها همان قرارداد باشد يعني صدام شکست خورده است.
حضرت امام(ره) در روحيه نيروهاي ارتش چه تاثيري داشتند؟
امام روح دفاع مقدس بودند. يعني روحي که در کالبد رزمندگان اسلام تجلي کرده بود و شکوفا شده بود و آنها را به سمت رستگاري و پيروزي هدايت ميکرد. اساسا دفاع مقدس بدون اسم امام و فرماندهي امام(ره) معنا ندارد. چون ما اعتقاد داريم دفاع مقدس ما جهاد در راه خدا بود و جهاد در راه خدا در رکاب پيامبر اسلام(ص) و يا در کنار ائمه اطهار(ع) معنا پيدا ميکند. در عصر غيبت هم جهاد در رکاب ولايت فقيه و ولي امر معنا پيدا ميکند، والا يک جنگ عادي است. حضور حضرت امام و فرماندهي ايشان در دفاع مقدس بود که به جنگ ما جهتگيري جهادي داد.
در چند سال اخير موفقيتهاي دانشمندان هستهاي ايران و مقاومت در برابر اعمال فشار غرب، موجب بروز تحريمهاي جديد غرب عليه خواسته برحق ايران در دستيابي به انرژي صلحآميز هستهاي شد. تحريمها تاثيري در ارتش داشته است؟
ويژگي ارتش ما، مکتبي و ولايي بودن آن است، مکتبي بودن آن يعني ارتش ماموريتش اعتلاي کلمه ا… است. در مکتب اسلام، ولايي بودن هم يعني اينكه ارتش در رکاب ولي امر مسلمين، به عنوان نايب آقا امام زمان(عج)، است. فرمانده ارتش ما ولي امر مسلمين است و ما اعتقاد داريم که در رکاب ايشان به عنوان جنود الهي و به عنوان سربازان خدا هستيم. حالا کسي که در کسوت سربازي خدا و جنود الهي است و کسي که فرماندهش نايب آقا امام زمان(عج) و ولي معظم فقيه است آيا اعتنا به تحريمها ميکند؟ آيا تحريمها ميتوانند تاثيري در روحيه او بگذارند؟ نه. چون گوش و چشمش به فرمان مولا و ولي امرش است. از سوي ديگر در اين زمان ولي امر مسلمين به عنوان فرمانده کل قوا به گروههاي مسلح تكليف كردهاند كه نهضت خودکفايي تداوم يابد. بر ما تکليف است که تجهيزات مورد نيازمان را بومي کنيم. وقتي که ما مکلف به اين شديم، به طبع آن تمام توان خود را بسيج کرديم که بتوانيم اين اراده الهي فرمانده معظم کل قوا را تحقق ببخشيم و به فضل خداوند شجره طيبه خودکفايي و بومي نمودن تجهيزات و تسليحات مورد نظر در دفاع و نبرد، روز به روز تنومندتر ميشود و در حال ريشهدواني در اعماق جامعه است.
امروزه نيروي زميني ارتش با ارتباط بسيار خوبي که با مراکز علمي و دانشگاهي دارد و با هدايت و بهرهگيري از چهرههاي نخبه جامعه و نخبگاني که در کسوت ارتش هستند، در اين مسير قدمهاي محکمي برداشته است. از همين روست كه مدعي هستيم با اتكا به امر مولا و مقتدايمان در عرصه توليد و به كارگيري تجهيزات و تسليحات دفاعي به استقلال و مرز خودکفايي رسيدهايم.
آمادگي ارتش جمهوري اسلامي ايران را در برابر تهديدات مختلفي كه هر از چندگاهي از طريق برخي مسئولان کشورهاي غربي و به خصوص رژيم صهيونيستي مطرح ميشود چگونه ارزيابي ميكنيد؟
طبيعي است که دشمن صهيونيستي ميخواهد حقارت خودش را جبران کند. گاهي ميآيد عمليات رواني انجام ميدهد؛ گاهي پديده هراس از ايران را در ذهن کشورهاي همسايه ايران بوجود ميآورد و مدعي ميشود كه جمهوري اسلامي تهديدي براي آنهاست. اينها همه متاثر از حقارت رژيم صهيونيستي است. اين رژيم در برابر ايران اسلامي عددي نيست؛ بلکه اگر همه خاندان جهاني و مقتدر آن هم اگر بخواهند تهديدي بالفعل عليه جمهوري اسلامي ايران باشند، به فضل و عنايت خداوند ما آمادهايم در رکاب فرماندهي معظم کل قوا و ولي امر مسلمين طومار پليد آنها را به هم بپيچيم. ما کشوري به نام رژيم صهيونيستي را به موجوديت قبول نداريم و آنها را به عنوان افرادي غاصب و فاسد ميدانيم که با زور و پشتيباني قدرتهاي زورگو قسمتي از خاک يک کشور مسلمان را غصب کرده و در آنجا به عنوان يک گروه ملحد و غاصب و زورگو ادامه حيات ميدهند و دير يا زود پرونده آنها به دست تواناي جنود الهي بسته خواهد شد.
وظيفه نسل حاضر در جبهههاي دفاع مقدس را براي گسترش فرهنگ ايثار و شهادت و زنده نگهداشتن فرهنگ دفاع مقدس چه ميدانيد؟
ما براي زندهنگهداشتن ياد شهدا و تداوم راه آنها بايد نسل جديد که امانتدار آن هستند را آماده کنيم. ضرورت دارد ما به عنوان نسلهايي که در زمان دفاع مقدس دستي بر آتش داشتيم، با نسل جديد ارتباطي خوب، صميمي و خالصانه داشته باشيم. نکته مهم ديگر اين است که ما درباره شهدا و عزيزاني که در دفاع مقدس نقشآفريني کردهاند طوري صحبت نکنيم که جوانهاي ما احساس حقارت كنند از دستيابي به چنان جايگاهي. يعني طوري صحبت نکنيم که گويا شهيدان افرادي آسماني و دست نايافتني بودهاند و جوانان اين دوره نميتوانند به آنها برسند. فراموش نكنيم شهداي ما از بين همين آدمها بودند و آن چه که به آنها اعتلا داد و موجب عزت و سعادت دنيا و آخرت آنها شد، اين است كه راه را خوب تشخيص دادند و در تشخيص دادن راه به جهتگيري و امر امام(ره) توجه کردند. ما در ارتباط با جوانانمان بايد اعتماد را به وجود آوريم و اين روحيه را در آنها ايجاد کنيم که اين عزيزان با شهدا فاصله و تفاوتي دست نايافتني ندارند؛
فقط شهيدان راه را خوب تشخيص دادند. جوانان اين نسل هم با تلاش و دقت ميتوانند راه خوب تشخيص دهند. شهيدان و ايثارگران سالهاي دفاع مقدس به امام بزرگوارمان نگاه کردند و راه را تشخيص دادند، امروز هم جانشين امام عزيزمان، فرمانده معظم کل قوا به فضل خداوند حاضرند و جوانان ما هم بايد اقتدا بکنند به ولي امر مسلمين و رهبر انقلاب تا به بيراهه کشيده نشوند. رهبر انقلاب به عنوان خورشيدي که راه روشن ميکند حضور دارند. اين عزيزان اگر ميخواهند حق را از باطل تشخيص بدهند نگاه کنند به هدايتي که رهبر معظم انقلاب به وجود ميآورند و با تاسي از هدايتهاي رهبر معظم انقلاب قدم بردارند و مطمئن باشند صراط مستقيم را پيدا کردهاند.
نخستين باري که شهيدي در کنار شما جان باخت را به خاطر داريد؟
بله من نخستين باري که با شهادت دوستانمان مواجه شدم و از قضا در اين ميان شهادت برايم مقدر نشد، در عمليات عاشورا بود كه به عنوان فرمانده گروهان انجام وظيفه ميکردم. بعد از آنکه ماموريت مشخصشده را انجام داديم در ارتفاعاتي که ميخواستيم بالا برويم با يک دسته از بچههايي مواجه شدم که جلوتر از ما بالا ميرفتهاند كه در اثر شليك توپخانه دشمن شهيد شده بودند. اوضاع بحراني بود. يک خودرو كه چند نفر از شهيدان در آن بودند در وسط جاده باقي مانده بود که من سريع حرکت کردم و پشت اين خودرو نشستم تا خودرو را از مسير جاده کنار بياورم تا بقيه بچهها بتوانند عبور کنند. همان لحظه خمپاره به کابين عقب خودرو خورد. ديگر چيزي متوجه نشدم. شايد نيم ساعت بعد بود قدري به هوش آمدم، ديدم كه در بين همان شهدايي که در آن خودرو ديدهبودم حضور دارم. احساس کردم خواب بودهام و حالا بيدار شدهام و باز هم بايد بخوابم. دوباره بيهوش شدم تا اينکه وقتي باز به هوش آمدم و بچهها فهميدند که من زنده هستم، من را از بين شهدا آوردند. از بچهها خواستم که همان شهدا را از جاده کنار بياورند تا ادوات مهندسي بتوانند از جاده عبور کرده و بالا برودند.
عزيزترين شهيدي که پيش شما جان داد چه کسي بود؟
البته عزيزترين و باصفاترين نميتوان در مورد شهدا به کار برد، چون همه شهدا عزيز هستند؛ چون خداوند همه آنها را در دوران دفاع مقدس انتخاب کرده است. اما شهيد عزيزي که در من اثر داشته و من متاثر از او راه شهدا را ادامه دادم شهيد بزرگواري بود که آن موقع فرمانده گردان ما بود به نام بدايار بهبودي که ايشان از چهرههاي کمنظير دفاع مقدس بودند که چه از لحاظ اخلاص و تعهدش به امام بزرگوار و از لحاظ روحياتي از جمله شب زندهداري که لازمه ماندن در دفاع مقدس بود کمنظير بود. من ادامه حضورم در کسوت سربازي را مديون اين شهيد بزرگوار هستم و اميدوارم طوري ادامه حيات بدهم که فرداي قيامت حداقل شرمنده اين چهره الهي نشوم.
جملهاي خطاب به شهيدان بفرماييد.
من ميخواهم به شهداي عزيز بگويم که شهداي عزيز ما را هم دعا کنيد.
اما سخن پاياني
ميخواهم بگويم که نيروهاي مسلح ما و ارتش ما با نيروهاي مسلح همه دنيا و ارتشهاي دنيا وجه متمايز دارند.
نخستين تمايز در مشروعيت است. تمامي ارتشها و نيروهاي مسلح مشروعيت خود را از نظام سياسي خود ميگيرند كه نظام سياسي آنها نهايتا شايد مشروعيت سياسي داشته باشد. ولي ارتش جمهوري اسلامي و نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي به واسطه اينکه فرماندهي معظم کل قوا ولي فقيه است و نايب آقا امام زمان است دو گونه مشروعيت دارد؛ هم مشروعيت مردمي دارد و هم مشروعيت الهي دارد.
تمايز ديگر تفاوت در ماموريت است. همه نيروهاي مسلح دنيا شايد ماموريتي بيشتر از حفظ حدود و ثغور خودشان نداشته باشند، ولي ماموريت نيروهاي مسلح جمهور اسلامي ايران اعتلاي کلمه توحيد است. اعتلاي کلمه توحيدي به معناي دفاع از اسلام ناب محمدي است.
تفاوت بعدي در سلسله مراتب فرماندهي است. ارتش و نيروهاي مسلح ما سلسله مراتبشان به ولي امر مسلمين ختم ميشود که هم مشروعيت الهي دارد و هم مردمي؛ حال آنكه همه ارتش دنيا سلسله مراتبشان به رئيس دولت که منتخب مردم است ختم ميشود.
با بودن اين سه مولفه است که ما خودمان را يک ارتشي معمولي تلقي نميکنيم. بلکه با بودن ولي امر مسلمين به عنوان فرمانده معظم کل قوا ما خودمان را جنود الهي حساب ميکنيم و اعتقاد داريم که در رکاب فرماندهي کل قوا کوشش ما جهاد در راه خداست، کشته شدن ما شهادت در راه خداست و اين است که به ما روحيه ميدهد و اين است که به ما توان ماندن داده است. اگر واقعا اين وجوه تمايز را از ارتش ما کنار بزنند ما هيچ فرقي با ارتشهاي ديگر دنيا نميکنيم.
با وجود اين مولفهها و وجود مقام معظم رهبري ما احساس ميکنيم در رکاب آقا امام زمان هستيم چرا که اعتقاد داريم همانطور که امام بزرگوار ما فرمودند ولايت فقيه امتداد خط انبياء است. مگر انبياء و اولياء، مگر امامان ما مگر امام علي(ع) ارتش نداشت؟ مگر امام حسين ارتش نداشت؟ خود رسول گرامي اسلام ارتش نداشت؟ خوب وقتي که ولايت فقيه در امتداد حرکت انبياء است پس ارتش ما هم در امتداد همان ارتشي است که رسول گرامي اسلام بوجود آوردهاند. پس بنابراين ما سربازان رسول گرامي اسلام هستيم.

نظر شما
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد