به گزارشامروله، یادداشت : هر سال تعداد زیادی خانواده با دلیل و بدون دلیل موجه و فقط از روی بعضی سست انگاریها و ندادن اهمیت به کانونی انسان ساز به نام خانواده، از هم گسسته می شوند .به طوریکه در بسیاری موارد، آمار طلاق بیش از آمار ازدواج است و این مشکلی نیست که بتوان به راحتی از آن چشم پوشی کرد که البته بحثی به تفصیل و مهم است که باید سالها و سالها برای یافتن راه حل، تشریح ریشه ها و خلاصه تمام دلایل وقوع این طاعون خوشبختی ،زمان صرف کرد.
اما در این میان هستند خانواده هایی که فشار و رنج طلاق و عواقب آن را متحمل نمی شوند و با وجود تمام اختلافها و درگیریها تصمیم به جدا شدن نمی گیرند.البته بسیاری از آنها نیز به خاطر وجود کودکان معصوم که بی هیچ گناهی و فقط به خواسته آنها پا به این دنیا گذاشته اند، طلاق را به عنوان راه حل انتخاب نمی کنند.این بسیار خوب است وظاهرا فداکارانه و منطقی به نظر می رسد.بودن در کنار بچه ها، بزرگ کردن آنها عاقبت به خیری و رساندنشان به اوج خوشبختی درست است تمام هدف چنین پدر و مادرانی لطف و محبتی است که در حق فرزندان نثار کنند و البته نکشیدن عذاب وجدان برای تنها گذاشتن فرزند و دور کردن او از کانونی به نام خانواده و این بسیار ارزشمند است .
اما موردی که این فداکاری را زیر سوال می برد این است که پدر و مادر در زندگی فرزند در کنار هم باقی می مانند بی آنکه احساس کنند نیازی به تغییر دارند یا نه همانطور که مبرهن و واضح است، انسان و درون و روحیاتش، قضیه پیچیده ای است .هر انسان یک سری اصول ،عقیده، راه و روش و هنجار را برای زندگی و به عنوان روش زندگی می پذیرد و در پیش می گیرد اما این اصول و عقاید در تقابل انسانها با یکدیگر که در زندگی مشترک زن و شوهر نامیده می شوند ،کاملا دچار تضاد می شوند و اختلاف از همین جا آغاز می شود.زن و شوهر با توجه به ویژگیها و تجربیات متفاوت هر کدام دارای خصلتهایی هستند که کاملا با یکدیگر متفاوت است و و در این رویارویی در زندگی مشترک این اختلافها کاملا بروز می کند و به اوج می رسد .
اما وقتی پدر و مادر تصمیم می گیرند که به خاطر فرزند در کنار یکدیگر بمانند به این نکته توجه نمی کنند که باید برای کودک محیطی امن از لحاظ روحی و عاطفی فراهم کرد و صرف حضور فیزیکی کافی نیست .برای این مهم باید روح و روان و خلقیات بازنگری و ترمیم شود حالا چه از طریق مشاوره چه از طریق تمرینهای معنوی و هزاران راهکاری که دنیای مدرن امروز در اختیار بشر قرار داده و از طریق آنهامی توان آرامش درونی ودر نتیجه آرامش جمعی را به اعضای خانواده هدیه داد؛اما آنها به هیچ عنوان این کار را انجام نمی دهند ؛در کنار فرزندانشان با حفره های روحی و بدون تمرین و تلاش برای بهبود رابطه می مانند و کودک معصوم هر روز شاهد اختلاف و تعارضهای رفتاری بین پدر و مادر خویش است و هر روز به عقده ها و گره های روح و روانش اضافه می شود و تبدیل به کودکی حساس، بدبین ،خودخواه و در بعضی موارد مظلوم و تو سری خور و وابسته می شود .چنین کودکی در مدرسه همه بهترینها را برای خود می خواهد و همه چیز را حق یا ناحق متعلق به خود می داند .با کوچکترین تلنگر به گریه می افتد و اصلا گریه را راه حلی برای پیشبرد اهداف خود می داند .این کودک در خانه در کنار دوستان و آشنایان و در نهایت نسبت به همین پدر نیز چنین پرخاشگریهایی را دارد و در آینده انسانی می شود که این زن و شوهر ناسازگارانگشت ندامت می گزند برای تمام ناکامیها نارضایتی ها و ناکار آمدی های فرزندشان که خود باعث و بانی آن بوده اند .
پس اگر می مانیم خوب بمانیم .در درون خود کنکاش کنیم .تمام زخم ها و عقده های واپس زده کودکی را در خود ترمیم کنیم تا بتوانیم رابطه دو طرفه را تا حد زیادی اصلاح کنیم و فرزندانی داشته باشیم که روزی به خاطر این فداکاری دست های پدر و مادری را ببوسند که عاشقانه و با تمام وجود و قلب خویش و بدون اختلاف و زد و خورد در کنار فرزندانشان مانده اند و فرزندانی خوشبخت ،خوشحال و دور از هر درد و ناراحتی و خود خوری به جامعه تحویل داده اند.
باشد که اینگونه خود نیز به تعالی و رستگاری برسیم .

نظر شما
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد