به گزارشامروله، صفحه زرین سالهای دوران دفاع مقدس پُر است از صحنههای فداکاری زنان و مادرانی که با دستهای خود عزیزانشان را راهی میدان نبرد کردند و خودشان هم مردانه پشتشان ایستادند تا پشت دشمن را بلرزانند.
فرنگیس الماسی که سابقه مسئولیت بسیج جامعه زنان استان کرمانشاه را در کارنامه دارد از بانوان رزمنده در دوران دفاع مقدس و زنان نقش آفرین طی این دوران بوده است که پس از این دوران نیز در جهت اعتلای این آب و خاک به عنوان یک بانوی بسیجی در صحنه حضوری پر رنگ داشت و هم اکنون با درجه سرداری به درجه بازنشستگی نایل آمده است متن گفتگوی خبرنگار مرصاد با این بانوی شجاع رزمنده در زیر آمده است.
فراگیری آموزشهای نظامی در پادگان به جای مانده از دوران طاغوت در جیرانبلاغ
به محض اینکه حضرت امام خمینی(ره) ۵ آذر ماه سال ۵۷ فرمان تشکیل بسیج مستضعفین را دادند به صورت همزمان عضویت در بسیج هم برای خواهران و هم برادران میسر شد.
من آنزمان محصل بودم و در مقطع تحصیلی دوم دبیرستان تحصیل می کردم و علاوه بر فعالیت هایی که در مدرسه داشتیم به عضویت بسیج هم درآمدیم.
آنزمان مانند امروز بسیج سازماندهی خاصی نداشت و ما پس از ثبت نام در محضر دو تن از برداران بسیجی و پاسدار آنزمان از جمله شهید سوری و شهید محسن احمدی که مربی آموزش بودند، آموزش های لازم را فرا می گرفتیم.
پس از ثبت نام، افراد ثبتنام شده را در یک روز خاص فراخوان میکردند و به «میدان تیر جیران بلاغ» که از پادگان های نظامی برجای مانده از دوران طاغوت بود و در ۵ تا ۶ کیلومتری سراب قرار داشت، می بردند و آموزش های لازم را به آنها ارائه می کردند.
در این منطقه آموزش های نظامی را به افراد ثبت نام شده ارائه می کردند و من و بسیاری از افراد ثبت نام شده دیگر، آموزش نظامی را در این ۲ شهید بزرگوار فرا گرفتیم.
تقویت قدرت دفاعی بانوان برای مدیریت مسائل درون شهری و اغتشاشات
آن زمان ما به عنوان عضوی از بسیج علاوه بر فعالیت در ستادهای پشتیبانی به واسطه آموزش هایی که دیده بودیم، وظیفه مدیریت مسائل درون شهری و اغتشاشات احتمالی را نیز به عهده داشتیم.
همچنین با تصور اینکه دشمن زمانی به داخل شهر برسد، نیاز بود زنان نیز یک قدرت دفاعی داشته باشند، لذا آموزش های نظامی را فرا گرفته بودیم.
خود من آموزش نظامی را با سلاح ژ۳ آغاز کرده بودم و پس از آن کار با اسلحه هایی چون ام یک، کلاش و... را نیز فرا گرفتم.
همانطور که گفته شد، علی رغم آموزش هایی که فرا گرفته بودیم در ستادهای پشتیبانی فعالیت می کردیم و لوازم مورد نیاز جبهه ها از جمله خوراک و پوشاک را در این ستادها بسته بندی و آماده سازی می کردیم.
یکی از زیباترین خاطرات من از آن دوران و در سن زیر ۱۸ سالگی مربوط به روزی است که رادیو کرمانشاه اعلام کرد که به کمک بانوان برای شکستن و آماده سازی قند برای جبهه ها در مسجد جامع کرمانشاه نیاز است که با این اعلام رادیو من، مرحوم مادرم، خواهرم و بسیاری از بانوان فامیل و همسایه به سمت مسجد جامع رفتیم تا در این حرکت بانوان مادران شهدایی چون شهید یاری و شهید یدالهی نیز حضور داشتند و قندها برای شکستن بین حاضرین تقسیم شد و من به یاد دارم که من، مادر مرحوم و خواهرم حدود ۶۳ کله قند را از غروب تا ساعت ۸ شب آن روز شکستیم.
آغاز فعالیت کاری من با اشتغال در تبلیغات و انتشارات سپاه بود
در سال ۶۰ من پس از اینکه دیپلم گرفتم بلافاصله در تبلیغات و انتشارات سپاه که در میدان فعلی آیت الله کاشانی مستقر بود، به عنوان نیروی بسیجی مشغول خدمت شدم و به عنوان مسئول کتابخانه و نوارخانه تبلیغات و انتشارات سپاه خدماتی را به برادران رزمنده و بسیجی ارائه می کردیم. همچنین دانش آموزان می آمدند و کتاب و نوارهای سخنرانی حضرت امام را به امانت می گرفتند.
استارت کار من از تبلیغات و انتشارات سپاه آغاز شد و پس از آن که دفتر بسیج خواهران در ۱۸ شهریور ۶۲ در کرمانشاه تشکیل شد، من به عنوان مسئول دفتر بسیج خواهران در استان کرمانشاه منصوب شدم.
پس از آن نیز ما بسیج را سازماندهی کردیم و شرح وظایف مشخص شد و به صورت سازماندهی چند نفر خواهر دیگر آمدند و در این بخش مشغول به خدمت شدند.
سازماندهی و بکارگیری بانوان بسیجی براساس تخصص
پس از عضویت این خواهران در بسیج زنان هر کسی بر اساس تخصصی که داشت سازماندهی می شد و برای مثال از کسی که تخصص دینی داشت در کلاس های معارف و دینی استفاده می کردیم و یا کسی که تخصصی در حوزه بهداشت و درمان داشت در بهداری مورد استفاده قرار می گرفت و در بمباران هایی که اتفاق می افتاد، این تیم ها به بیمارستان ها اعزام می شدند و کمک می کردند؛ حداقل این بود که جنازه های زنان در این بمباران ها را جابجا و شناسایی می کردند.
حتی خود من در بیمارستان طالقانی پس از بمبارانی که در میدان آیت الله کاشانی رخ داد، ۳ ساعت پای سِرُم بودم و از بس بیمارستان شلوغ بود دیگر پای سرم وجود نداشت و گاهی اینقدر این روند طولانی می شد که آن را مدام دست به دست می کردم تا خستگی ام رفع شود.
زنانی که با اهدای زیورآلاتشان از دفاع مقدس پشتیبانی کردند
زنان در دوران دفاع مقدس نقش بسیار اثرگذاری داشتند و حتی در حوزه اقتصادی با اهدای زیوآلاتشان دفاع مقدس را پشتیبانی می کردند.
در آن زمان من یک خیاط خانه در دفتر بسیج خواهران راه اندازی کردم و ۱۸ چرخ خیاطی در آن قرار دادیم و خواهرانی که خیاطی بلد بودند، گاهی ۲۰ تا ۳۰ دست لباس نظامی(بلوز و شلوار) را با الگویی که داده بودند در روز دوخت می کردند.
ماه محرم نیز که می شد، شال های مشکی با ریشه های سبز برای رزمندگان دوخت می کردیم.
ما حتی به خانواده رزمنده ها نیز سرکشی می کردیم. در مواردی ماه ها بود که مرد خانواده در خانواده حضور نداشت و ما در قالب گردانی که به نام «انصار المجاهدین» تشکیل داده بودیم، به خانواده های اینها سرکشی و در موارد مورد نیاز به آنها کمک می کردیم.
روایت بانوی مجروحی که تاول های بزرگ دست و صورت خود و فرزندانش را پوشانده بود
در زمان عملیات مرصاد، بیمارستان چهارمین شهید محراب تازه ساخته شده و راه اندازی شده بود اما هنوز نامگذاری ای نیز برای آن انجام نشده بود ولی مجروحان جنگی را برای مداوا به آنجا می آوردند.
در بین مجروحین خانمی بود که از روستای زرده به آنجا آورده شده بود و ۳ کودک ۵، ۷ و ۱۰ ساله پسر و دختر نیز همراه او بود و خود او نیز در شرایط بارداری قرار داشت و در اثر بمباران شیمیایی تاول های زیادی روی صورت، چشمان و دست و پاهای خودش و فرزندانش دیده می شد.
این تاول ها به اندازه یک نارنگی بود و روی دست و پاهای کوچک کودکانش بسیار بزرگتر به نظر می رسید. این تاول ها طوری بود که یکی از کودکان از وحشت دیدن این تاول ها روی صورت مادر و خواهر و برادرانش مدام جیغ می کشید و چشمانش را می بست.
آنها برای التیام و کاهش درد این تاول ها باید دوش سرد می گرفتند و مسئولیتشان تا اعزام به ستاد تخلیه و سپس اعزام به تهران با من بود و من این خانم و کودکانش را برای گرفتن دوش سرد کمک می کردم.
این خانم نهایتا به تهران اعزام شد و تحت مداوا قرار گرفت اما بعدها از طریق اسمی از من می دانست و به صورت پرسان پرسان مرا پیدا کرد و علی رغم وجود آثار تاول روی دست و صورت خود و فرزندانش، از اینکه من در کاهش این درد به او کمک کرده بودم، بسیار خوشحال بود و از من تشکر کرد و گفت بگذار من دستان شما را ببوسم و این در حالی بود که من تنها به وظیفه ام در این زمینه عمل کرده بودم.
کمک به مجروحان عملیات فاو در بیمارستان لبافی تهران
دیدار بانوان بسیجی با امام راحل در سال ۶۴ یا ۶۵ و همزمان با سالروز تولد حضرت زهرا(س) یکی از خاطرات خوب دوران دفاع مقدس ما بود.
همان روز که ما به تهران اعزام شدیم و دیداری با حضرت امام (ره) داشتیم، ایشان آن روز را با نام روز زن نامگذاری کردند.
پس از دیدار با امام راحل و رئیس مجلس شورای اسلامی ما برای اسکان به پایگاهی که در نظر گرفته شده بود رفتیم و زمانی که آنجا بودیم به ما اعلام کردند که مجروح زیادی از عملیات فاو به بیمارستان لبافی نژاد تهران و چند بیمارستان دیگر انتقال داده شده اند و از خواهران دعوت کردند که به کمک این مجروحان بیایند که من و یکی از خواهران دیگر که اهل ایلام بود به آنجا رفتیم.
روایت جوان مجروح کرمانی که چشمانش تخلیه شده بود
مجروحان زیادی در این بیمارستان و حتی راهروهای آن بستری شده بودند که در بین مجروحین جوانی بود که هر دو چشمش را تخلیه کرده بودند و مدام حضرت زهرا (س) را صدا می زدند و بدون تخت در کنار یکی از دیوارها قرار گرفته بود و چون پای سرم را نیاز داشتند، من به عنوان پای سرم به او کمک کردم.
این جوان که اهل سیرجان کرمان بود از من خواست که آدرس و شماره تلفن او را یادداشت کرده و به خانواده اش مجرومیت او را اطلاع دهم اما از نابینا شدنش چیزی را به آنها نگویم.
پس از اینکه به کرمانشاه برگشتم به خانواده او اطلاع دادم و حدود ۲ سال بعد، به دلیل اینکه با شماره اداره زنگ زده بودم، خانم این آقا زنگ و سپس گوشی را به خود مجروح که الان خوب شده بود داد تا از من تشکر کند و اینجا بود که من سوالی که برایم پیش آمده بود را از او پرسیدم.
من از او پرسیدم که با توجه به اینکه در زمان عمل شما بیهوش بودید و روی چشمتان هم با باند پوشیده بود، از کجا فهمیدید که نابینا شده اید و او گفت شب قبل از این اتفاق خواب دیده بودم و در آن خواب فردی این موضوع را به من گوشزد کرده بود و چون قرار بور من در عملیات شرکت کنم، می دانستم که چشمانم را از دست خواهم داد.
شنیدن این حرف از جوان تاثیر زیادی روی من گذاشت وفهمیدم که ما با چه کسانی روبرو هستیم که علی رغم اطلاع از اتفاقات ناخوشایند پیش رو بازهم در راه حق و دفاع از میهن از پا ننشستند.
نقش زنان در دفاع مقدس کمتر از مردان نبوده است
اگر نقش زنان در دوران دفاع مقدس بیشتر از مردان نبوده باشد، کمتر از آنها نیست چرا که همین زنان بودند که پسران، همسران و برادرانشان را برای اعزام به جبهه تشویق و ترغیب می کردند.
مادر همین شهید باقریها در تشییع جنازه و مراسم پسر دومش گفت، فردا پیشانی بند این پسر را به پیشانی پسر بعدی می بندم و او را عازم جبهه می کنم که از کیان اسلام دفاع کنند و صدها نفر از این زنان بودند که اینکار را کردند.
به واسطه وجود این زنان، مردان با اطمینان کامل خانه و زندگی خود را رها می کردند و به جبهه میرفتند.
شرایط فوق قدری برای استان های مرزی ویژه تر بود و این زنان با صدای هر زنگی انتظار خبر شهادت عزیزانشان را می کشیدند.
بسیاری از زنان در شهرهای مرزی اسلحه به دست می گرفتند و می جنگیدند
این زنان در عین اینکه زیر بمباران بودند، از کیان خانواده دفاع می کردند. البته خیلی از زنان ما در شهرهای مرزی خودشان اسلحه به دست می گرفتند و در کنار مردان به ویژه در شهرهایی چون خرمشهر می جنگیدند.
قطعا پیروزی ما در دوران دفاع مقدس مرهون حمایت، همدلی، همراهی و همفکری زنان ما برای رزمندگان بود. چه مادران شهدا، چه همسران شهدا و چه خواهران شهدا در این زمینه بسیار اثرگذار بوده اند.
اگر آن زمان دشمن را به صورت ملموس و در قالب توپ و تانک و...می دیدیم، اکنون درگیر یک جنگ نرم فرهنگی و اقتصادی هستیم و قطعا با دین محوری، خودباوری و پیروی از فرمایشات حضرت آقا، در جنگ هم مانند جنگ ۸ ساله پیروز خواهیم بود.

نظر شما
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد