به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات باشگاه خبری فارس «توانا»، بزرگداشت «ماموستا شیرکو بیکس» شب گذشته با حضور سیدقاسم ناظمی معاون هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، استاد جلالالدین کزازی استاد زبان و ادبیات فارسی، کامبیز کریمی شاعر کُرد زبان، علیرضا قزوه رئیس مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری، قطبالدین صادقی نویسنده و مترجم، شهرام ناظری خواننده و موسیقیدان و جمعی از اهالی فرهنگ و ادب در تالار وحدت برگزار شد.
در ابتدای این مراسم سیدقاسم ناظمی، معاون هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، بیان داشت: در ایران فرهنگی شاعران بزرگی زیسته و زندگی میکنند که همه آنها آثار ارزشمندی را به جهان هنر و فرهنگ عرضه میکنند.
*شعر «شیرکو بیکس» تأثیر عمیقی در شعر مقاومت ایران امروز گذاشته است
وی اضافه کرد: قطعاً یکی از این اشخاص و شاعران بزرگ در دوره معاصر «شیرکو بیکس» بوده است؛ بنده خوشبختم که از 20 قبل با شعرهای این شاعر معاصر آشنا بودم و قطعاً کسانی در حوزه شعر معاصر اشعار «شیرکو بیکس» را مطالعه کردهاند، و پیگیری کردهاند و میدانند شعر این شاعر تأثیر عمیقی در شعر مقاومت ایران امروز گذاشته است به گونهای که ردپای شعر «شیرکو بیکس» را در شعر شاعران جوان به سهولت رصد کرد.
ناظمی ادامه داد: به هزار دلیل باید بزرگداشت «ماموستا شیرکو بیکس» برگزار میشد که یکی از این دلایل این است که این شاعر بزرگ کُرد در دورهای در تعقیب و تهدید استبداد بعثی بود و در ایران و تهران زندگی کرد و ما به عنوان یک نهاد فرهنگی و شهری مفتخریم از این شاعر در سرزمین ایران اسلامی پذیرا بودیم.
به گفته وی، همچنان که امروز و روزهای پیشین شاعران و هنرمندان بسیار در حوزه فرهنگی در کشورمان پذیرا هستیم و افتخار میکنیم که آنها از شعر امروز ما تأثیر پذیرفتهاند و هم ما از شعر آنها بهره بردهایم.
این مقام مسئول گفت: این اتفاق به همت بنیاد رودکی، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و به همت قطبالدین صادقی فراهم آمده است.
*کزازی: «شیرکو بی کس» آوایی است که از ژرفای تاریخ این سرزمین به گوش میرسد
در ادامه این مراسم جلالالدین کزازی، استاد زبان و ادبیات فارسی، اظهار داشت: هر کجا که کُردان باشند، مهربانی، آزادگی و مردی است؛ بزرگتر از این همه هر زمان ما کُردی را میبینم در جامه ویژهای که کُردان بر تن میکنند، سخنی را از زبان او میشنویم به ژرفاهای تاریخ و فرهنگ ایران زمین.
به گفته وی، به راستی کردستان دروازه تاریخ هستند که اگر هر کس از این دروازه بگذرد به سرزمین نیاکان خود باز میگردد.
کزازی ادامه داد: «شیرکو بی کس»، آوایی است که از ژرفای تاریخ این سرزمین به گوش میرسد؛ کردستان و کُردان ناب و نژاده هستند، یعنی در روزگاری که برترین ویژگی آن آمیختگی و آلایش است، این نابی و نژادگی، ارزشی بسیار دارد که در سروده های کردی به ویژه در سرودههای «شیرکو بی کس» هم میتوان آن را یافت.
وی افزود: ما در زبان پارسی میگوییم کسی که یاران، دوستان و خویشاوندان زیاد دارد، اما آنان که بدان سان که میسازد، داد مهر و یاری را بر جای او نمی نهند، چه پر کسی است بی کس.
* «شیرکو بیکس» یکی از سالاران سترگ سخن کُردی است
این استاد دانشگاه معتقد است؛ درباره این سخنور بزرگ این دستان و داستان وارونه است؛ بیکس است اما پر کس. کسان او شما یانید، این انبوه دوستداران «شیرکو بیکس»، نشانهای از برترین و بهین است یعنی از اینکه همه دوستان زیبایی، هنر، ادب، فرهنگ و آزادگی کسان اویند.
وی اضافه کرد: یکی از دریغهای بزرگ بنده این است که به ژرفی با آفریدهها و سرودههای این سخنور آشنایی ندارم که بخواهم درباره آنها به گونهای سنجیده دانشورانه سخن بگویم اما میدانم که این سخنور یکی از سالاران سترگ در سخن کُردی است.
کزازی معتقد است؛ به هیچ وجه مایع شگفتی نیست که از دامان ادب کُردی چنین بزرگ مردی با آوازهای جهانی برخیزد، ما به شایستگی و به سزا بدان مینازیم که ادب پارسی یکی از برترین، شیواترین و نقضترین سامانههای ادب جهان است.
*شیرکو بی کس، مولوی کُرد است
وی اضافه کرد: اما نازش دیگر ما این است که در ادب کُردی نیز کمابیش در برابر هر شاهکار ادب پارسی در پیوستهای را میشناسیم، نامی، حافظ کردستان است ما از مولوی کُرد سخن میگوئیم.
به گفته کزازی، زمانی که زبان کهن خراسانیان اندک اندک زبان فراگیر دیوانی و فرهنگی در سراسر ایران زمین شد، زبانها و گویشهای بومی پایدار ماندند که در دل پارهای از آنها، سامانههای ادبی پدید آمد.
این استاد دانشگاه معتقد است، در میانه گویشها و زبانهای بومی ایرانی، کُردی برترین است از این روی به هیچ شیوهای نمیتوان در شگفت افتاد که مردی چون «شیرکو بیکس» سخنور سترگ بشود و آوازهای جهانی بیابد.
وی اضافه کرد: بنده در گذشت «شیرکو بیکس» را که در گذشت ادب، هنر، زیبایی و آزادگی است به یکا یک شما کُردان، درد مباد میگویم هر چند اگر بزرگان، پرآوازگان به پند و کاربرد بمیرند، در مینو به جان زندهاند و در نهایت «شیرکو بیکس» در گیتی نیز با نام بلند و ارجمند خود همواره جاودان خواهد ماند.
* روایت قطبالدین صادقی از دیدار «شیرکو بیکس» با «احمد شاملو»
در ادامه این مراسم قطبالدین صادقی، مترجم اشعار «شیرکو بیکس»، بیان داشت: نخستین بار صدای او را با شعرخوانی پر شورش در رادیو انقلاب کردستان عراق در سال 1353 به هنگام مبارزه ملامصطفی بارزانی با رژیم بعث بود که شنیدم، بی آن که بدانم کیست یا نام او کدام است.
وی اضافه کرد: بار اولی هم که نامش را شنیدم به سال 1355 از دهان دکتر شهیدی شنیدم که در آن هنگام در دانشگاه سوربن پاریس زبان و ادبیات کُردی درس میداد و سپس با خواندن نمایشنامههای «کاوه» و «آهو» بود که آغاز به یاد گرفتن زبان ادبی و «معیار» کُردی کردم.
صادقی ادامه داد: چندی پیش با مطالعه مجموعه شعر «تریفه هل بست» (مهتاب شعر) این بار بیشتر و مستانهتر در دنیای شاعرانهاش غور کردم.
به گفته وی؛ اندک زمانی بعد در سپیده دمان انقلاب ایران در سال 57 نیز نخستین ترجمههای اشعارش به زبان فارسی را به قلم دوست شاعرم جلال ملکشاه خواندم؛ و نیز ترجمههای زیبای دیگرش از اشعار ناب لطیف هلمت، رفیق سابیر و عبدالله پشیورا. حتی ارتباط روحی من با این سه شاعر بزرگ به لطف آشنایی و الفت با روح شاعرانه شیرکو بود که مسیر گشت.
این نویسنده گفت: من دیدم مهر و صداقت و رنج و پرخاش شاعرانه شیرکو چگونه از آن پس روزبهروز در من و هم نسلهای من فزونی میگیرد و شعله کلامش دل و جان ما را به تسخیر خود در میآورد، و این گونه بود که او را با حرمتی تمام در لانه روحم پنهان داشتم و با غرور در دل بزرگاش داشتم بی آن که از نزدیک دیده باشماش، و یا حتی با وی سخنی گفته باشم.
وی اضافه کرد: در رسای کلام شیرکو، چیزی بود که آدمی را بیقرار میکرد، در طغیان شاعرانهاش تصاویری کوبنده بود که وجدی غریب بر میانگیخت و در عواطف دردمند انسانیاش لحنی بود که هیجانی نیرومند به وجود میآورد.
صادقی بیان کرد: یک سال بعد با خواندن «دره پروانهها» دیگر دانستم با شاعری یکه و نخبه سر و کار دارم که قلب تپنده خاک و کوه کردستان، رنج و امید مردم و عشق و آزادی ان دیار است و زمانی دیگر با چند باره خواندن منظومه یا شعر رمان گونه «صلیب و مار و گاهشمار شاعر» دیدم در جسارت کلام، روشنی اندیشه، تصاویر ناب، اندوه شاعرانه و تلخی یگانهاش، شیرکو نه تنها سرآمد دیگر شاعران بلکه نخبه داوران است و طرفه آن که هنوز او را ندیده بودم.
وی اضافه کرد: در جنگ خلیج فارس به سال 1991 که منجر به شکست صدام در کویت و تأسیس حکومت اقلیمی کردستان شد، شیرکو با شایستگی و آوازهای که داشت بر مسند وزارت فرهنگ و هنر تکیه زد و دو سال بعد در 1993 که منجر به ستیز خونین دو جناح اصلی قدرت یعنی حزب دموکرات و اتحادیه میهنی در کردستان عراق شد، آن سرزمین یک بار دیگر به خون و کینه در غلطید، و ویرانی این بار از نوع رقابتهای فزون خواهانه حزبی، از نو سر بر آورد.
صادقی ادامه داد: نتیجه آن ستیز دردناک و بیهوده این بود که بخشی از تشکیلات اتحادیه میهنی و برخی از چهرههای شاخص ان در عقبنشینی خود به خاک ایران آمدند و شیرکو بیکس یکی از چهرهها بود که مهمان خاک ما شد.
وی افزود: مشتاق و خشمگین و دردمند به دیدارش شتافتم، دیدم سخت افسرده و محزون و به همریخته است. از سر همدلی شاید هم احساس وظیفه و برای آشنایی بیشتر اهل قلم و جامعه هنری ایران، در همان هفته نخست و به رغم آشفتگی احوالاش، ترتیبی دادم تا دو مجله معتبر آدینه و دنیای سخن با او دو گفتوگوی مهم و جداگانهای ترتیب دهند و هر دو بار دیدم شیرکوی تکیده از رنج برادرکشی، فروتنانه اعتراف کرد، هنر آگاه و طغیانگر از قدرت جدا است و از سیاست رسمی بسیار جداتر.
به گفته این مترجم، این اقامت سرزده، اجباری و ناخوشایند در تهران، آغاز پیوند روحی، رفاقت فکری و همدلی برادرانهمان از نزدیک بود که تا پایان زندگانی پربارش هرگز خلل یا کاستی نگرفت؛ و هنگامی که دو سال بعد در جمع هیأتی مستقل و پانزده نفر از اصحاب قلم و هنر و اندیشه کردستان ایران (به عنوان اولین گروه حسن نیت) برای میانجیگری و آشتیدادن دو جناح متخاصم به کردستان عراق رفته بودیم، آن جا بر سر میز ضیافت رئیس جلال طالبانی دیدم. میزبانی آن بزرگ، نخست با غرش شعر و پرشور شیرکو آغاز میشود و آن جا بود که دریافتیم آن ملکالشعرای محبوب، با آن حرکات مهیج و منحصر به فرد که به هنگام شعرخوانی همه تن و پیکر و دستان و صدایش را سماع گونه به پرواز در میآورد، جایگاهاش تنها در دل تودههای مردم نیست.
وی اضافه کرد: ولوله و شوری که در جمعهای بزرگ اجتماعی، مردمی و سیاسی با شعرخوانی خود برپا میکند، فراتر از هر شیوه معمول است، زمانی نیز که برای سخنرانی در دانشگاه سلیمانیه دعوت شدم و او همراهیم کرد، به چشم خود دیدم، نزد روشنفکران دانشگاهی هم محبوبیت و منزلت یک سلطان فرهنگی را دارد.
صادقی ادامه داد: برای اجرای نمایش «قابیل» هم که بعدها به کردستان عراق دعوت شدیم، شیرکوی بزرگ را دیدم که در رأس هنرمندان و شاعران اول کسی بود که به دیدن کارمان آمد و تحلیل ارزندهاش را بر زبان آورد.
به گفته وی، در بازگشت از سفر سلیمانیه هم بر آن شدم تا بر اساس برداشت شخصی خود و پیوندی ابتکاری از شعرهای حماسی، تغزلی او نمایشی میدانی _ عروسکی و در ابعاد بزرگ کار کنم به نام «بزرگترین عشق جهان»؛ که قرار شد با حمایت مالی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران برای اجرا در پارکهای تهران تولید شود؛ که پس از چند ماه کار و تمرین با تغییر مسئول و اعضای هیأت مدیره، برای همیشه در محاق فراموشی افتاد.
* این شاعر مبشر عشق و آزادی کردستان در دوران تعصبهای نژادی و نسلکشی بعثیها بود
صادقی بیان کرد: در طول سالها به نیکی دریافته بودم که در ارتباط با او دیگر نه تنها دارای حساسیت و فکری نزدیک، که روحی یگانه، پیوندی از جنس جان و تصویری مشترک از جهان هستم، به گونهای که در هر سفری که به کردستان عراق داشتم، دفتر او در «سردم» او جایی بود که با شوق میرفتم و کسی بود که در هر سفری نیز که او به ایران میکرد، خانهام قطعاً به قدم و کلام او منور میگشت و دوستان بزرگم همه بر گرد وجودش جمع میآمدند، از محمد قاضی مرحوم گرفته تا روانشاد ابراهیم یونسی، از محمدعلی سلطانی تا استاد حسین یوسف زمانی و از صدیق تعریف تا دوستم، شاعر جوانمرگ معروف آغایی.
وی افزود: در یکی از این سفرها بود که دیدار دوست دیرین و گرانقدرش شاملوی بزرگ را از من خواست، به دیدارش در پردیس کرج رفتیم. به یاد دارم در آن مجلس یگانه شیرکو از صد و هشتاد و دو هزار کُردی که حزب بعث و صدام به نام «انفال» در صحراهای مابین عراق و عربستان زنده به گور کرده بودند، آن روز در آن جو سنگین و با شکوه، من شباهتهای دو روح بزرگ و دردمند، اعتبار نوستالژیک دو فرهنگ کهن و تفاهم گرانسنگ دو شاعر استثنایی را دیدم که وزن شعر و آبروی تغزل شرق عالم را بر دوش کشیدند.
این مترجم گفت: روزگار غدار بر چنان مداری گشت که دیگر نگذاشتند شیرکو به ایران سفر کند و هر بار در آن سوی مرزها بود که فرصت دیدارش نصیب من و دوستان میشد، میدیدم کمکم بیماری و مشکلات جسمانی بر او چیره میشوند، بیشتر سیگار میکشد و تنهایی دمی رهایش نمیکند.
وی اضافه کرد: در سمینار اربیل نگاهاش را محزون و گامهایش را سنگینتر از همیشه دیدم و در جشنواره تئاتر سلیمانیه کم حوصله و افسردهتر از هر زمان به نظرم آمد، دیگر کم سخن میگفت، رنجهای گران بار نسلکشی، سالها ستیز با بعث مستبد در کوه، آوارگی پر از سرمای غربت اروپا، جدلهای بیهوده احزاب تازهپا، مرگ بیشمار عزیزان و متلاشی شدن هزار باره پایهها و پیوندهای عاطفی و شهر و دیارش، او را یکسره فرسوده و ناتوان کرده بود.
صادقی ادامه داد: اما زمانه از هیبت تصاویر شاعرانه، ژرفای واژگان، روح طغیانگر و اندیشههای رنگیناش چیزی فرو نکاسته بود. شعر او هنوز واکنش حیرتانگیز آگاهی و هنر در دوران بیرحمیهای ایدئولوژیک، نماد ظرفیت بزرگ فرهنگ باستانی کرد و مبشر عشق و آزادی سرزمین کردستان در دوران تعصبهای نژادی و نسلکشیهای بدوی بعثی بود.
* شیرکو بیکس، را نباید تنها مرثیهگو پنداشت بلکه سفیر فرهنگ و آشتی در جهان غرب بود
وی افزود: او را تنها شاعری مرثیهگو نباید پنداشت، بلکه سفیر فرهنگ و آشتی در جهان غرب و برای مردم سرزمیناش پیامآور همیشگی امید و تغزل بود.
صادقی بیان کرد: شیرکو بیکس شاعری بود که با جادوی کلام میتوانست هر آن در مخاطب ارزش عشق، ژرفای اندوه، بزرگی یأس، عظمت رنج و از همه مهمتر زیبایی انسان را چنان بنمایاند تا زندگانی را به رغم همه ناملایمات و نامرادیهایش به سادگی و شادکامی دوست بدارد.
به گفته وی، شیرکو بیکس برای من مصداق این گفته پاکسال است که میگوید، فقط شهادت کسانی را باور و دوست دارم که حاضراند در راه حقیقتشان کشته شوند؛ و شیرکو، کسی بود که در راه حقیقت سرزمین، مردمان و بالاتر از همه شعرش آماده کشته شدن بود و در این راه جان به در نبرد.
صادقی در پایان گفت: شیرکو بیکس روز شنبه سوم اوت 2013 مصادف با 12 مرداد سال 92 پس از یک دوره بیماری سخت دیده از جهان فروبست و دنیای شعر و ادب را به سوگ نشاند.

نظر شما
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد