روزهای نخست ذی الحجه؛ گفت وگوی "عبدالله بن عباس" و "امام حسین(ع)"

سرویس: اخبار کوتاهکد خبر: 69901|06:20 - 1392/07/15
نسخه چاپی

به گزارش خبرنگار دین و اندیشه خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در روزهای اول ماه ذی‌ا‌لحجه سال60 ه ق، "عبدالله بن عباس" (پسر عموی رسول‌الله) نزد حسین(ع) رفت و پس از گفت‌وگو‌ی طولانی با آن حضرت، گفت: "تو را به خدا سوگند می‌دهم مبادا فردا با حال تباه، خود را هلاک کنی؛ به عراق مرو و اگر ناچار این کار را می‌خواهی بکنی تا پایان مراسم حج اینجا بمان، مردم را ببین و بدان چگونه می‌اندیشند، آن گاه تصمیم بگیر."

 

حسین(ع) نپذیرفت.

 

ابن عباس به او گفت:

 

"به خدا قسم گمان می‌کنم بزودی در میان زنان و دخترانت کشته می‌شوی همان گونه که عثمان بین زنان و دخترانش کشته شد. به خدا قسم می‌ترسم تو در برابر خون عثمان کشته شوی؛ «انالله و انا الیه راجعون»"

حسین(ع) فرمود:

"اباالعباس، پیر شدی"

 

ابن عباس گفت:

"اگر نه این است که برای من و برای تو زشت است، با تو گلاویز می‌شدم. اگر بدانم گریبانگیر شدن با تو به ماندنت منجر می‌شود، این کار را می‌کنم ولی گمان نمی‌کنم این کار فایده‌ای داشته باشد."

 

امام(ع) فرمود:

"اگر در جای دیگری کشته شوم برای من بهتر و محبوبتر است که حرمت مکه با کشته شدن من از بین برود."

ابن عباس گریست و گفت:

"با این کار چشم "ابن‌زبیر" را روشن می‌کنی."

سپس با عصبانیت خارج شد و "ابن زبیر" را بر در دید.

به او گفت:

"ابن زبیر، آنچه دوست داشتی فرا رسید. چشمت روشن، "ابی‌ عبدالله" از مکه می‌رود و حجاز و تو را رها می‌کند."

سپس این شعر را خواند:

"ای چکاوک که در معمر هستی

فضا برای تو خالی شد، تخم بگذار و نغمه سر ده

هر چه می‌خواهی دانه برچین و منقار بزن

مژده که حسین(ع) از مکه بیرون رفت."

 

منبع:

 

اولین روز شمار جامع تاریخ عاشورا (ج1)، تالیف: هیات تحریریه انجمن کادح، ناشر: مشق هنر

نظر شما

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد