خبرگزاری فارس-فاطمه حامدیخواه- «عادت ندارم رو به دوربین باشم، همیشه پشت دوربین بودهام.» این را «میشل ستبون» عکاس مشهور فرانسوی با لبخندی شرماگین به عکاسان جوانخبرگزاری فارسگفت که از او خواسته بودند در کنار هم عکس یادگاری بگیرند.

میشل سبتون که چندی پیش برای داوری جشنواره عکس رژان به ایران آمده بود، رفتارهایی شبیه خود ما شرقی ها دارد؛ آرام ، سر به زیر و کمی هم خجالتی. شاید مردم کوچه و بازار هرگز نام او را نشنیده باشند اما به طور حتم همگان عکسهای او را بارها و بارها از نزدیک دیدهاند چرا که او با حدود ۷ هزار فریم عکس، موفق به ثبت مهمترین بخش از تاریخ کشورمان شده است که عکس امام خمینی زیر درخت سیب در نوفل لوشاتو تنها یکی از این تصاویر ماندگار است.

میشل جوان در سال ۱۹۷۸ از آژانس متبوعش «سیپا» خواست که به ایران سفر کند، همکارانش خندیدند؛ چون دلیل اصرار او را برای این سفر درک نمیکردند، اما میشل جوان و جویای نام می دانست که اتفاقات بسیار در ایران سال 1978 در حال وقوع است؛ حوادثی که معادلات جهانی و مکاتبات سیاسی را درهم خواهد ریخت. او همان سال به ایران آمد و عکاسی کرد. انتشار عکس هایش در نشریه های داخلی و خارجی پاسخی بودند به تردید همکارانش. بعدها هم تصمیم گرفت کتابی درباره ایران بنویسد و نوشت؛ «ایران، انفجار»؛ این اولین کتابی بود که سال ۱۹۸۱ درباره انقلاب ایران منتشر شد. خودش می گوید: حالا این کتاب نایاب شده است.
این عکاس حالا هم باید به خیلی از دوستان خود درباره سفر به ایران توضیح دهد؛ می گوید:« اگر با کسی درباره ایران حرف می زنم که غیر ایرانی است تاکید دارم که نشان دهم همه چیز نه سیاه سیاه و نه سفید سفید است و زندگی در فاصله میان این دو بی نهایت در جریان است.»
او چندی پیش برای سومین بار به ایران آمد و دوباره به محل وقوع حوادث انقلاب ایران رفت. یک مستندساز ایرانی هم در حال ساخت فیلمی از مشاهدات اوست. اما عکاس میانسال امروز در این بازدیدها شگفت زده و متحیر ماند! « درهیچ یک از این اماکن تاریخی هیچ یادمان، نشانه و نوشتهای مبنی بر این که این مکان گذشتهای تاریخی دارد و نقش مهمی در جریان انقلاب اسلامی ایران داشته است، دیده نمی شود. همه آن فضاها بسیار معمولی بودند و هیچ تفاوتی با سایر مکانها نداشتند.» این را میشل ستبون گفت و ما هیچ توضیحی در این باره نداشتیم؛ مسئولان را نمی دانم!
میشل بر این باور است که عکس برداری و عکاسی در دوران انقلاب ایران نقش مهمی را در جهانی کردن این انقلاب ایفا کرد مثل انتشار عکس امام خمینی که باعث شد یک انقلاب به دنیا شناخته شود.
بخش اول این گفتوگو را با عنوان«بازاریان عکسم از امام را تکثیر کردند/ بارها از گاردیها کتک خوردم»منتشر کردیم و اکنون بخش دوم این گفتوگو را پیش رو دارید.
بدترین شرایط عکاسی خبری در السالوادور و افغانستان
شما در بسیاری از کشورهای مختلف دنیا عکاسی بحران انجام دادهاید. بدترین شرایط را در چه منطقه و کشوری تجربه کردید؟
سوال سختی است چون من از همه این بحران ها زنده و سالم بیرون آمدم. زمانی که اتفاق بزرگی جایی پیش می آید و من به عنوان عکاس آن جا هستم گویی در مرکز دنیا قرار دارم. مثل زمانی که برج های دوقلو هدف قرار گرفت و من در نیویورک بودم که چهارماه از زندگی ام در این شهر گذشت. این هیجانها باعث ترشح آدرنالین می شود که بعد از مدتی انسان به آن اعتیاد پیدا می کند و دوست دارد این هیجان را دوباره تجربه کند. با این حال بدترین شرایط را در «السالوادور» داشتم به طوری که چندین سال طول کشید که بتوانم خودم را راضی کنم تا دوباره به آن جا بازگردم. همیشه در شرایط خطر و بحرانی این طور تصور می کنیم که این گلوله که در حال اصابت است مال ما نیست مال همسایه است و اولین جا در السالوادر بود که من آن جا از ناحیه کمر مجروح شدم و اولین بار احساس کردم که هر لحظه ممکن است مرگ به سراغ آدم بیاید و بعد از آن معلوم نیست چه اتفاقی خواهد افتاد.
در السالوادر عکاس خبری یک آژانس آمریکایی بودم که بعد از جراحت به بیمارستانی در میامی منتقل شده و معالجه شدم اما زمانی که در افغانستان بودم اصلا شرایط این طور نبود چون اگر کسی در این کشور مجروح شود، دو هفته طول میکشد تا به ابتدایی ترین خدمات بهداشتی ممکن برسد و یک زخم کوچک ممکن است بر اثر عفونت منجر به مرگ شود.
اما زندگی کردن و کنار آمدن با شرایط مشکل، اساس کار عکاس خبری است و اگر عکاس خبری علاقه مند به حرفه اش نباشد تحمل این شرایط غیرممکن است.

*همدردی، راز عکاس خبری در ارتباط با مردم دنیا
چگونه توانستید اعتماد مردم مختلف را در دنیا جلب کنید که به درون آنها نفوذ کنید و از آنها عکاسی کنید؟
اگر عکاس خبری بتواند حس همدردی خود را به مردم نشان دهد مهمترین مسئله است چرا که مردم می توانند این حس را به خوبی درک کنند.
البته من در کشورهای خاورمیانه مثل عراق و افعانستان و همین طور ایران شانس دیگری هم داشتم به دلیل آن که ظاهرم بسیار شبیه مردم خاورمیانه است و توانستهام به خوبی با مردم این کشورها ارتباط برقرار کنم. این نکته مهمی در نزدیک شدن من به مردم این کشورها بود.
* وظیفه عکاس خبری در شرایط بحرانی
یک سؤال مهم در عکاسی خبری وجود دارد و آن این که وظیفه یک عکاس خبری در مواجه با شرایط بحرانی برای نجات جان یک انسان و عکاسی از یک رویداد تکرار نشدنی چیست؟ آیا وظیفه عکاس خبری در آن لحظه بحرانی نجات جان یک انسان است یا آن که بهترین عکس خبری خود را از این لحظه استثنایی ثبت کند و با مخابره آن به رسانههای جهان به نجات جان انسانهای بیشتری کمک کند؟ شما کدام را انتخاب میکنید؟
گاه ورود یک عکاس خبری به مسائل بحرانی ممکن است شرایط را بدتر کند، چون عکاسان اطلاعات پزشکی ندارند و گاه کاری از عکاس خبری برنمی آید ولی اگر کمک کردن مفید واقع شود من کمک کردن و نجات جان انسان ها را انتخاب می کنم.

* تأثیر عکسهای میشل ستبون در بهبود شرایط زندگی کودکان
آیا به نظر شما یک عکاس خبری با انتشار عکسهایش می تواند در سطح جهان تأثیرگذار باشد و به بهبود شرایط زندگی انسانها کمک کند؟
من معتقد نیستیم که عکاسان خبری از طریق عکس هایشان می توانند دنیا را تکان دهند و بسیار تأثیرگذار باشند اما خودم تجربهای در این زمینه داشتم که برایتان بازگو میکنم: من در کشور آلبانی در اواخر دوره کمونیسم آن جا حضور داشتم و به یتیم خانه ای برخوردم که شرایط بسیار ناگواری داشت و بچه ها در سرمای شدید و در شرایط بد بهداشتی و بدون هیچ گونه رسیدگی زندگی می کردند. به نظرم آن جا آخر دنیا بود. پروژه عکاسی از این یتیم خانه را انجام دادم که در چند مجله و روزنامه در سراسر دنیا، تصاویر این یتیم خانه منتشر شد. چند ماه بعد که دوباره برای عکاسی به آلبانی بازگشتم دوباره از کنار این یتیم خانه عبور کردم و مسئول یتیم خانه که من را دید بسیار از من تشکر کرد و گفت که بعد از انتشار این عکسها یک موسسه بینالمللی به کمک بچه های این یتیم خانه آمده است. من البته هیچ کاری نکردم ولی با این وجود انتشار این عکس های من باعث شد که به بچه های این یتیم خانه رسیدگی شود.
* عکاسان خبری امروز جانشان را برای هیچ به خطر میاندازند
آیا عکاسی کردن شما در مناطق بحرانی جهان، ارزش به خطر انداختن جانتان را داشت؟
تفاوت بزرگی میان عکاسی خبری زمان ما و امروز وجود دارد. آن زمان آژانس های خبری منابع مالی بیشتر و بهتری داشتند و از عکاسان خبری و خبرنگاران خود حمایت می کردند و زندگی آنها را تأمین میکردند، بنابراین ریسک به خطر انداختن جان خبرنگار و عکاس ارزش این را داشت که آنها زندگی بهتری را داشته باشند اما عکاسان خبری امروز عملا جانشان را برای هیچ به خطر می اندازند. به طور مثال زمانی که من مجروح شدم با هزینه مجله نیوزویک درمان شدم و همه هزینه های من تأمین شد ولی امروز این حمایت ها برای عکاسان خبری دنیا وجود ندارد.
* انقلاب ایران مهمترین پروژه عکاسی میشل ستبون
از میان پروژه هایی که عکاسی کرده اید کدام یک برای خودتان ارزش و اهمیت بیشتری دارد؟
انتخاب بسیار مشکلی است چون جاهای بسیاری برای من مهم بود اما ایران از همه مهمتر است چون اولین فرصت من برای عکاسی خبری بود و از این بابت همیشه مدیون ایران هستم. به گونهای مثل داستان عاشقانه است که اولین داستان عاشقانه انسان هیچ گاه فراموش نمی شود و داستان حضورم در ایران نیز اولین داستان عاشقانه من بود که هیچ گاه آن را فراموش نمی کنم.

* عکسهایم از انقلاب ایران دارای یک حس واقعی است
اکنون که عکس های خودتان را از ایران زمان انقلاب نگاه می کنید؟ به نظرتان آن زمان عکس های خوبی گرفته اید؟
از نظر فنون عکاسی، در این سالهای بسیار تجاربی کسب کرده ام که اگر امروز قرار بود آن سوژه ها را عکاسی کنم، حتماً طور دیگری عکس می گرفتم اما نکته مهم این است که عکسهای من از روزهای انقلاب ایران،دارای یک حس واقعی از آن زمان است که در ارتباط مستقیم با این جریان و اتفاقات پیرامون آن شکل گرفته بود. به طور مثال همیشه آلفرد یعقوب زاده عکاس ایرانی به من می گفت که شما بهترین عکس ها را از انقلاب ایران ثبت کردهای چرا که این عکسها دارای یک حس واقعی است با این حال اگر امروز قرار بود از این سوژه ها عکاسی کنم قطعاً با توجه به فنون عکاسی، عکس می گرفتم.
ارتباط شما با مردم ایران سال 57 چگونه بود؟ به راحتی این ارتباط را برقرار می کردید؟
برخلاف تصوری که از ایران ممکن بود در ذهن مردم دنیا باشد، آن زمان کار کردن در ایران و خبر گرفتن از ایران برای من خیلی آسان بود ارتباط خوبی با مردم برقرار کرده بودم و از آنها خبر می گرفتم که این از نظر حرفه ای خیلی به تجربیات من اضافه کرد و از نظر ارزش های انسانی خیلی به من کمک کرد که ارتقاء پیدا کنم.
از میان عکاسان ایرانی چه کسانی را می شناسید و به نظر شما آثارشان چگونه است؟
رضا دقتی، عباس عطار،منوچهر دقتی، آلفرد یعقوب زاده، کاوه گلستان، محمد فرنود و کاوه کاظمی از جمله عکاسان ایرانی هستند که می شناسم. زمانی که ایران را در انتهای دوران انقلاب ترک می کردم ، نسل جدیدی از عکاسان ایرانی شکل می گرفت. زمانی که من ایران بودم این ارتباط میان آژانس های خبری، رفت و آمدها و خبررسانیها از جمله سوغات اروپایی ها برای ایران بود چرا که پیش از آن ایرانی ها به آن دسترسی نداشتند و بعد از انقلاب این اتفاقات در ایران افتاد و عکاسان خوب ایرانی توانستند به خوبی جای من را در ایران بگیرند.

* نسل عکاسان خوب ایران، در راهند
بعد از گذشت چند دهه از دوران انقلاب، وقتی برای داوری آثار عکاسان جوان در جشنواره عکس رژان به ایران دعوت شدید، آثار عکاسان جوان ایرانی را چگونه دیدید؟
وقتی بعد از سالها به ایران آمدم در جشنواره عکس رژان، عکسهایی را می دیدم که حس کردم نسل کاوه گلستان ها و دیگر عکاسان خوب ایرانی هنوز در راه هستند و آینده درخشانی را دارند. حس می کنم که ایرانیها عکاسی را دوست دارند و تصویر و عکس برداری برای ایرانیان مثل مینیاتور و نقاشی های قدیمی ایرانی است که این جنبه های مثبتی برای رشد عکاسی در ایران است.
* عکسهای من از انقلاب ایران تاکنون در ایران منتشر نشده است
آیا عکس هایی که از انقلاب ایران در سال 57 ثبت کردهاید از سوی مؤسسات دولتی و یا خصوصی در ایران برای انتشار در قالب کتاب مورد توجه قرار گرفته است؟
عکس هایی که از انقلاب ایران گرفته ام بیش از هر جای دیگری به ایرانی ها تعلق دارد و به گونه ای آلبوم خانوادگی ایرانیان محسوب می شود که به امانت دست من است.
چند سال قبل بنیاد شهید، خواست که کتابی از عکس های انقلاب ایران منتشر کند و مذاکرات اولیه ای هم با من در این زمینه شکل گرفت ولی در نهایت به نتیجه نرسید و چند شرکت دیگر هم ابراز علاقه کرده اند برای انتشار این عکس ها ولی هنوز به نتیجه نرسیده است.
همیشه تاکید دارم به عنوان دینی که به ایران دارم مسئول ارائه این عکس ها از طرق مختلف برای ایرانی ها هستم و این در همیشه به روی ایرانیان باز است.
تنها کتابی که از عکس های انقلاب ایران منتشر شد همان کتاب «ایران،انفجار» که در فرانسه منتشر شد و شامل حدود 150 صفحه با 140 قطعه عکس رنگی و سیاه و سفید بود.
چه تعداد عکس از انقلاب ایران در اختیار دارید؟
تعداد دقیق آن ها را نمی دانم اما حدود 6 تا 7 هزار فریم عکس از انقلاب ایران دارم.
* سیاستهای آمریکا در منطقه خاورمیانه اشتباه بوده است
به عنوان آخرین سؤال از شما میخواهم که به عنوان یک خارجی، نظرتان را درباره تحریم ایران در قبال مسئله هستهای بگویید و این که آیا برخورد کشورهای غربی با مردم ایران و اعمال این تحریمها به نظر شما عادلانه است؟
پاسخ من به این سوال بسیار طولانی است چون این موضوع برای من هم بسیار مهم است. از این جا آغاز می کنم که تصویر جهانیان و مردم فرانسه که هموطن من هستند از مردم ایران چندان مثبت نیست و حتی از نظر اطرافیان من و دوستانم دلیل روشنی وجود ندارد که چرا من به ایران سفر می کنم و من برایشان این طور توضیح میدهم که من سیاستمدار نیستم و هدفم از سفر به ایران مداخله در اتفاقات سیاسی این کشور نیست بلکه ایران در زندگی من بسیار مهم بوده است.
یکی از موضوعات اساسی درباره ایران، موضوع سلاح هسته ای است که گفته می شود ایران در حال ساخت بمب است. من به شخصه مخالف ساخت بمب برای هر کشوری هستم چه آمریکا باشد، چه ژاپن و چه ایران. اما نکته عجیب این است که سیاست های آمریکا در طول سال های گذشته در منطقه خاورمیانه بسیار اشتباه بوده است. من سابقه عکاسی 14 ساله در افغانستان دارم و اتفاقی که در افعانستان در حال وقوع است، بسیار فاجعه بار است درباره عراق هم همین طور. من جبهه گیری درباره ملت یا دولت آمریکا ندارم اما سؤالم این است که چرا همیشه آمریکا راه اشتباه را انتخاب کرده است.
* ایران در طول 50 سال اخیر به هیچ کشوری حمله نکرده است/ تحریمها بینتیجه است
من همیشه به دوستانم می گویم که حافظه شما درباره ایران بسیار کوتاه مدت است و من معتقدم که وقتی درباره سیاست های هر کشوری حرف می زنیم باید سابقه روابط بین المللی این کشور هم در نظر گرفته شود که چگونه با آن برخورد شده است. اتفاقات ایران در طول تاریخ خود از جمله حمایت آمریکا از عراق در جنگ هشت ساله علیه ایران و دیگر اتفاقاتی نظیر آن همیشه شرایطی را برای این کشور به وجود آورده است که مجبور شده در تقابل با آمریکا از خود دفاع کند و سیاست هایی را علیه آمریکا برای خود اتخاذ کند. اما نکته مهم این است که ایران در طول 50 سال اخیر به هیچ کشوری حمله نکرده است اگر چه ممکن است حرفهای تندی علیه آمریکا زده باشد ولی عملاً حرکت شدیدی از سوی ایران صورت نگرفته است که برای دیگر کشورهای جهان تحریک کننده باشد. اما در مقابل آمریکا در طول سالهای اخیر به افغانستان و عراق به دلایل واهی حمله نظامی کرده است. به هر حال پیش بینی شخصی من این است که ایران باید راه دیپلماسی و گفت وگو را باز کند و درباره تحریمها نظر شخصی من این است که این تحریم ها بی نتیجه است چرا که مردم ایران مثل مردم همه جای دنیا خواسته شان زندگی خوب و سعادتمندانه است و تفاوت عمده ای میان مردم ایران و دیگر کشورهای جهان وجود ندارد. یکی از دلایل حضور من در ایران نیز این است که به نظرم انتخاب بهتری است که دو ملت رابطه فرهنگی داشته باشند و داشته هایشان را با هم تقسیم کنند تا آن که بخواهند در تقابل با یکدیگر قرار بگیرند.

نظر شما
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد