خبرگزاری فارس-گره ادبیات انقلاب اسلامی؛«سیدابوطالب مظفری» در افغانستان تا ششم ابتدایی خوانده است و بعد از آمدن به ایران مشغول تحصیل در حوزه شده و آن را تا خارج فقه و اصول ادامه داده است. با این شاعر درباره شاعران انقلاب و همچنین نویسندگانی که درباره افغانستان نوشته اند، گفت و گو کرده ایم؛
فارس: آقای مظفری! از شاعران انقلاب اسلامی بیشتر به کدامشان علاقهمندید؟
من غیر از علی معلم که به ایشان علاقه دارم -البته نه به آن شدت علاقه سالهای اول، چون شعرهای اخیر ایشان که خیلی به زبان مشکل بیان شد و خیلی از عاطفهای که داشت کاست و به سمت حرف زدن پیش رفت و به این شعرهای آخر احساس نزدیکی نمیکنم- او البته هنوز از شاعرانی است که شعرش برایم مهم است و دوست دارم و اگر مثنوی تازهای بسراید حتماً با اشتیاق میخوانم. غیر از معلم یک دورانی هم «کفشهای مکاشفه» احمد عزیزی برایم تازگی داشت، ولی زود از رونق افتاد!
بعد از معلم، قیصر امینپور از شاعرانی بود که هنوز هم از کارهایشان لذت میبرم.
- کدام دفتر قیصر را میپسندید؟
اولین دفترش جزو دفترهای خوب بود؛ «تنفس صبح».
* دو خصوصیت قیصر
- به جهت نگاه ایدئولوژیک یا شعری؟
نه، اولین چیزی که مرا جذب میکند زیبایی شعر است، بعد در قدم دوم مسائل ایدئولوژیک است و در مسائل ایدئولوژیک خیلیها این مسائل را داشتند و برایم مطرح نبود و نیست. «قیصر امینپور» دو خصوصیت داشت: یکی زبان نو تصویری است که در همه کتابها داشت و یکی شفافیت این زبان بود، یعنی هیچ گاه زبان را طوری بیان نمیکرد که مانعی بر سر راه ارتباط با مخاطبش بشود.
- قیصر به همراه سیدحسن حسینی در شعر پس از انقلاب -به خصوص رباعی بعد از انقلاب- تغییر ایجاد کردند. در عرصه رباعی کارهای قیصر و سیدحسن را چگونه ارزیابی میکنید؟
در آن سال ها خوب بود، یعنی من هنوز چند تا کار هم به شکل دوبیتی و هم رباعی که از قیصر شنیدم جزو تنها رباعیهایی است که به خاطرم هست؛ همین طور از سیدحسن. میگوید:
باز هم دعوا شده بین شب و روز / هنوز پای چشم شب کبود است
این نوع رباعیها یک نوآوریهایی داشت که مورد توجه بود و تازگی داشت برای من.
یا مثلاً یک دو بیتی دارد قیصر که میگوید:
«تبم ترسم که پیراهن بسوزه
ز هرم آه مو آهن بسوزه
مرا فردوس می شاید که ترسم
دل دوزخ به حال مو بسوزه»
* قیصر و سلمان و سیدحسن در یک سطح بودند ولی هر سه در جای خودشان قابلیت داشتند
اینها چیزهایی بود که خیلی نو بود. سلمان هراتی هم در همان دوران کتاب اولش «از آسمان سبز» خیلی تأثیرگذار بود. آدم فکر میکرد این سه شاعر در یک سطح کار میکنند، در یک حال و هوا، ولی هر سه در جای خودشان قابلیت داشتند. من همان لطافتی که در کار سلمان میدیدم با نوآوریهای تصویری خاص و جوششی که در کار سلمان بود، تفکر عمیق در کار قیصر و سیدحسن هم میدیدم؛ البته در کار سیدحسن یک مقدار در مرتبه برتری بود؛ مشخصاً کار «گنجشک و جبرئیل» خیلی برتر است.
- سبک عبدالملکیان و قزوه چگونه است؟
عبدالملکیان هم اولین کتابش خیلی خوب بود، منتها ما دیگر آن زمان با نمونههای آن دستگاه آشنا بودیم، کارهای قیصر و سیدحسن را خوانده بودیم، این بود که عبدالملکیان در همین ردیف آمد و چیزی فراتر از اینها به نظر من نیاورد؛ هرچند در حوزه خودش همان کتاب کار خیلی خوبی بود.
قزوه هم به خاطر کتاب «از نخلستان تا خیابان» در شعر اجتماعی و اعتراضی آن سالها تفاوت ایجاد کرد، چون شعر قیصر و امثالم یک نوع فضای تعدیلی داشت.
تا آن زمان انتقاد زیاد رخنه نمیکرد و اگر هم بود مربوط به زمان پهلوی بود. بعد از انقلاب در مورد شهید و جنگ بود و اجتماع در نگاه شاعر از انتقاد چیزی نداشت. وقتی قزوه این عنصر را وارد شعر کرد مورد توجه واقع شد ولی متأسفانه از آن فراتر نرفت!
- منظورتان چه حوزهای است؛ شعر سپید یا سایر حوزههای شعری قزوه؟
در «شبلی و آتش» چند تا غزل خوب داشت، ولی در سایر عرصهها من چیز خاصی ندیدم.
- «عشق علیه السلام» چگونه بود؟
نه، چیز خاصی نداشت.
- ترکیب بند با کاروان نیزه؟
اصلاً خوشم نیامد!
- چرا؟
برگشته بود به فضای سنتی ترکیب بندسازی و چیز تازهای نداشت.
- این شعر از همان آغاز طوفانی است و خود استاد معلم هم گفته کاری که با نهراسیدن و خطر کردن شروع شود، کار پهلوانی است و مفصل راجع به آن سخن رانده است...!
خب من این حرف علی معلم را قبول ندارم، چون با یک گل بهار نمیشود. شاید مصرع آغازین، شروع خوبی باشد ولی به هر حال یک مصرع است.
* وقتی وارد ترکیب بند میشویم با بزرگانی مثل محتشم قیاس میشویم
- یک بندی دارد که میگوید «گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود/ تنهاتر از مسیح کسی در صلیب بود/ سرها رسید از پی هم مثل سیب سرخ/ اول سری که رفت به کوفه حبیب بود»
به نظرم من تکرار سیب و حبیب در آنجا نمینشیند؛ این است که ضعیف است، یعنی انتظاری که از قزوه میرفت نیست و قزوه با توجه به آن غزلها و شعرهای اولیه اش انتظار میرفت کار تازهای بکند. خصوصاً این ترکیب بند. میدانید که وقتی وارد ترکیب بند میشویم با بزرگانی مثل محتشم قیاس میشویم که هنوز کسی نتوانسته پا را جا پای آنها بگذارد. همین قیاس و مقایسه اولین شکست یک شاعر جدید است. وقتی نتوانیم آن را از ذهن مخاطب پاک کنیم و عنصر تازه بگذاریم به نظر من شکست خورده هستیم.
* شاعران افغانستان بهتر از من که اینجا هستم با شاعران ایرانی ارتباط دارند
- آن اندازه که ما ادبیات افغانستان را رواج دادیم، در مملکت شما ادبیات ایران -به خصوص ادبیات بعد از انقلاب اسلامی- توسط افرادی مثل جنابعالی رایج شده است؟
در افغانستان البته مجالی برای مطرح شدن وجود نداشته است. ما ده سال است که فضای آرامی داریم و مطبوعات و رسانهها فعالند و شاعران میتوانند راست و درست با هم حرف بزنند.
در این ده سال ادبیات ایران مطرح شده و تأثیرگذار هم بوده، حتی داد و ستد خود بچههای آنجا با ایران از طریق رسانههایی مثل وبلاگ، فیس بوک و ... خیلی تنگاتنگ شده است. حتی بچههای آنجا بهتر از من که اینجا هستم با شاعران ایرانی ارتباط دارند، چون آنها احساس نیاز بیشتری از ما میکنند. ما بیش از دو دهه درگیر یک جنگ تمام عیار بودیم؛ نه کتابخانهای و تعلیماتی بود و نه مجالی برای شعرخوانی. این است که آن دو دهه را باید فاکتور بگیرید. وارد قبل از آن اگر بشویم، آن دوران را میشود بحث کرد که ادبیات ایران در آنجا شناخته شده بود. یعنی شاعران دهه 40 و 50 کاملاً شعر ایران را میشناختند و تأثیرگذار بودند. شاعرانی مثل استاد باسط باختری یغما کاملاً تحت تأثیر شاعرانی مثل اخوان هستند.
* نظافت گفت: من ژولیده را گفته بودم، چرا از یغما نوشتی؟
- حس میکنم به یک سری از شاعران معاصر علاقهمندی داشتید، مثل «یغمای خشت مال» که درباره اش یک مقالهای از شما خواندم. یغما را دیده بودید؟
- نه، جالب این بود که من نه یغما را دیده بودم نه ژولیده را، ولی دورادور شعرهایشان را خوانده بودم. این که چطور آن اتفاق افتاد؛ من نیشابور سر قبر یغما بودم که بین عطار و خیام است. وقتی که سلمان نظافت گفت: برای ژولیده مطلب بنویس، بدون اینکه فکر کنم رفتم آن کار را برای یغما نوشتم. بعد نظافت گفت: من ژولیده را گفته بودم، چرا از یغما نوشتی؟ با خودم فکر کردم چرا من از یغما نوشتم، دیدم تنها دلیل همان رفتن سر قبر ایشان بود که آن تصویر را در ذهن من انداخته بود.
* درباره امیرخانی و جعفریان
- در حوزه شناخت افغانستان کتابهای خوبی چاپ شده مثل «جانستان کابلستان»، «سفر به پایتخت فراموشی» و ... این کتابها را خواندهاید؟
من هر دو را خواندهام. یک نکته را قبل از آن باید بگویم؛ چون در حوزه افغانستان در این سالها کار زیاد شده، یعنی خبرنگاران زیادی رفتهاند، این کارها با توجه به آن سفرنامهها یکسری تفاوتهایی داشت. «جانستان کابلستان» یک زاویه دید متفاوتی داشت. آنهایی که قبل از امیرخانی میرفتند، دید یک آدم بیگانه که در یک سرزمین دیگر است و با این فرهنگ بیگانه است برخورد میکردند. از ایران هم که چند خبرنگار مثل فرخ یار رفتند، تحت تأثیر خبرنگاران اروپایی چنین نگاهی را القا کرده بود، ولی نویسندهای که رفت و نگاه فرهنگی و نسبتاً متفاوت تر و آشناتری وارد کرد، نویسنده ی «جانستان کابلستان» بود؛ که انتظار هم از ایشان میرفت.
آقای جعفریان هم در همین حول و حوش بود. البته نگاه «آقای جعفریان» به افغانستان همیشه سیاسی بوده و همین نقطه افتراق من با جعفریان است. و بارها با خودش هم که صحبت کرده ام، گفتهام. نگاه سیاسی ای که دارند اشکال کار ایشان است؛ یک بعدی است و به یک شخص افغانستان -که مسعود باشد- و در پنجشنبه پرداخته است. و باقی افغانستان را متأسفانه به کلی نادیده گرفته، اما از این گذشته آقای جعفریان هم از لحاظ سبک بیان، سبک بسیار جذابی در رابطه با افغانستان داشته و این باعث میشود مخاطبان ایرانی را جذب کند. این ناشی از نوع بیان و طنزی است که در گفتار جعفریان است. طنز و اعتراض و یک نوع دردمندی در کارش هست که در مقابل کار امیرخانی بسیار شتابزده است؛ افغانستان را در ظرف یک هفته آن هم در یک سفر آشفته و بیهماهنگی انجام داده که تنها ضعف آن است؛ یعنی مثلاً شما اگر میخواهید چند روزی به هرات بروید طی یک اتفاق خیلی خاص میروید کابل و برمیگردید، ناخودآگاه در ظرف این سفر کوتاه -که اتفاقی است- طرحی که میریزید انگار میخواهید یک شناخت همه جانبه از کشور پیچیدهای مثل افغانستان داشته باشید.
- الان در مشهد انجمن دارید؟
بله.
* یکی از طولانیترین جلسات شعر مشهد
- کجا؟
منطقهای است به نام تلگرد. ما بعد از رفتن از دفتر انقلاب اسلامی -که گفتم در حوزه هنری بوده- یک مدتی بعد از تعطیلی آن، انجمن شعرمان را در جاهای مختلفی برگزار میکردیم و جای ثابتی نداشتیم. از سال 1376 به بعد که ما مجله خط سوم را راه انداختیم، یک دفتر گرفتیم و در کنار کار مجله از همان زمان جلسات شعر و داستان را هم برگزار میکردیم که هنوز هم ادامه دارد و یکی از طولانیترین جلسات در مشهد است.
- مهاجرین افغانی در این جلسات میآیند؟
بله، مهاجرین افغانی میآیند، البته الان شاعران ایران هم میآیند.

نظر شما
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد