" بهرام کریمی " کارشناس ارشد تلنولوژی آموزشی در گفتگو با امروله عنوان کرد : اين بررسيها الگوي شنون و ويور را به مثابه نقطه عطفي تلقّي كرد و كانون توجه خود را در آغاز به الگوي ارائه پيام در فضاي كلاس درس معطوف داشت. نخستين فرضي كه بر جهت گيري پژوهش مذكور تأكيد نهاد، اين بود كه اثر بخشي آموزشي هر رسانه در زمينه همه موضوعها و همه دانش آموزان مقداري ثابت است.
از اين رو، طرح كلي پژوهش شامل تعيين موضوع براي تأثير گذاري مطلوب در شرايط مورد نظر كه در آن محتواي آموزشي يكسان از طريق رسانههاي مختلف ارائه ميشد بود. متداول ترين مقايسه ميان آموزش از طريق رسانههاي جديد و از طريق روش سنتي كلاس درس ( سخنراني و بحث ) بود.
بهترين رسانه در اين بررسي رسانهاي بود كه به كسب بالاترين نمرهها در پس آزمون مربوط به درك و فهم و يادآوري محتوا منجر شد. « كلاك » و « سلمون » ( 1985) از اين دوره به نام دورة جست و جوي همه جانبه براي دستيابي به بهترين رسانه واحد ياد ميكنند.
در بررسيهاي مربوط به مقايسه رسانهها، معيارهاي يادگيري به طور نمونه شامل سنجش پيش آزمون و پس آزمون كسب معلومات ، درك و حفظ مطلب بود و بنا بر شيوه گذشته اين پژوهش بر مهارتهاي تفكر سطح پايين تأكيد مي نهاد.
چشم انداز مقايسه رسانهها كاربرد هدف هاي ياددهي رفتاري را ( ميجر ،1962) كه رفتار نهايي مطلوب و شرايطي را كه طي آن اين كار قرار است انجام پذير، مورد نظر قرار داد. براي مثال ، پس از ارائه شفاهي 10 واژه جديد به كودك ، او در يك آزمون چند گزينهاي خواهد توانست دست كم 8 واژه مذكور را درست تشخيص دهد و معاني آنها را خوب بيان كند. به اين ترتيب ، هدف از بررسيهاي مربوط به مقايسه رسانهها آن است كه معاني بديل منتسب كردن اطلاعات به حافظه دراز مدت را ( آن چنان كه در نظريه هاي يادگيري شناختي تدوين شده است ) نشان دهد ( مير ، 1987 )
دانشمندان بارها اشكالات و محدوديتهاي اين روي كرد را خاطر نشان كرده اند. كانون توجه جديترين انتقادهاي ارائه شده در اين زمينه معطوف به در آميختن اجتناب ناپذير روش آموزشي و محتوا در بررسيهاي مربوط به مقايسه رسانههاست. براي نمونه، ميتوان متداول شدن نظام رسانهاي جديد توأم با تغييرات مواد برنامه درسي نام برد.
براي مثال ، موادي را كه به روش سخنراني تدريس ميشود، مي توان دوباره براي ارائه از طريق تلويزيون طراحي كرد و در نتيجه تغييرات قابل توجهي در مورد چگونگي شرح و بسط آن مواد در حين درس به وجود آورد.كلارك ( 1983-199 ) نيز خاطر نشان كرده است كه با الگوي مقايسه رسانهها نمي توان تأثيرات بديع مربوط به الگوي آموزشي جديد را مهار كرد.
او پيشنهاد كرده است كه براي مثال تازگي كار با كامپيوتر برخي دانش آموزان را به يادگيري ترغيب ميكند و اين سواي امتياز و امكان اين رسانه براي تدريس است. تأثيرات مثبت يادگيري منتسب به نظام رسانهاي جديد را ميتوان بيشتر ناشي از تازه بودن آن دانست تأثير بخشي نظام ارائه مطلب . بررسي هاي مربوط به مقايسه رسانهها در واقع كاربرد كلاسيك الگوي فني ارتباطات شنون و ويور است.

نظر شما
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد