الف : جناب آقای دکتر حجاریان
با سلام و احترام
شلیک به مغز اصلاحات در خاطر بسیاری از ما مردم تیتری جاودانه است، چه درد جانکاهی بود ایام نوروز آن سال و تعطیلی روزنامه ها و بیخبری از حال تئوریسین و تا لبخند سعید را ندیدیم با نذر و نیازهایمان هزار بار مردیم و زنده شدیم خدا را شکر!
کتاب خانوم اثرفاخر مسعود بهنود را تازه زمین گذاشته ام روایتی متفاوت از انقلاب مشروطه از دل خانواده سلطنتی قاجاریه، قصه کوچ و تبعید و دربدری شاهزادگان قاجار از تهران تا فرنگ، آن چه در این داستان هست را دعوتی میدانم به مراجعه عزیزان جهت مطالعه آن که قصدم از این اشارت بیان آن چه بود که در این داستان نیست. بدگویی به مجلس، مجلسی که محمد علیشاه را تاراند و احمد شاه را خلع نمود و خاندان سلطنت تا سالها و طی دو جنگ بین الملل آواره شهر و دیار غریب بودند و دریغ از حتی قضاوتی غیر منصفانه از سوی قهرمان داستان نسبت به مجلس مشروطه که خانوم بود.
به امروز برگردیم. جناب آقای دکتر ما آدمهای مار گزیده ای هستیم. یادمان نرفته که طرح برخی مطالبات وقتی همراه شد با وقت ناشناسی عده ای، حماسه دوم خرداد را به افسوسی جانکاه در تاریخ معاصرمان بدل کرد. پر بیراه نیست، چشمانمان ترسیده از هر ریسمان سیاه و سفیدی که از شاخه های افراط و تفریط آویزانند، دلمان می لرزد از آن که عده ای از نمایندگان فی البداهه مشغول جمع آوری طرحی شوند جهت الزام دولت به غنی سازی ۶۵ درصدی.
تنمان میلرزد از وقت ناشناسی دیگری که اولویت دولت را رفع حصر موسوی و کروبی میداند. چشمان مان از حدقه در می آید وقتی که آن روزنامه ظریف و تیمش را خائن خطاب میکند. مو بر تنمان سیخ میشود وقتی که نمایندگانی در این وانفسای تحریمها، از کمی بودجه قهر میکنند و استعفا میدهند. خون در رگانمان میخشکد وقتی میشنویم نمایندگانی نمک گیر مرتضوی شده اند. کله مان سوت میکشد وقتی که فلان نماینده فردای رای اعتماد به دولت در پی جمع آوری امضا برای استیضاح فلان وزیر است. پوستمان تاول میزند وقتی که میشنویم آن مسئول دولتی با کج سلیقگی در به کارگیری کلمات دل عزیزان تاکسی ران را میشکند. سنگهای کلیه مان به یه قل دو قل می افتند آن گاه که آن نماینده لپ تاپ هدیه را به تصور کتاب به راننده اش میبخشد و در نهایت قلبمان سکته میزند هرگاه شما مصاحبه ای کنید که نکند از فتح سنگر به سنگر و ... انحلال مجلس بفرمایید.
با سلام و احترام
شلیک به مغز اصلاحات در خاطر بسیاری از ما مردم تیتری جاودانه است، چه درد جانکاهی بود ایام نوروز آن سال و تعطیلی روزنامه ها و بیخبری از حال تئوریسین و تا لبخند سعید را ندیدیم با نذر و نیازهایمان هزار بار مردیم و زنده شدیم خدا را شکر!
کتاب خانوم اثرفاخر مسعود بهنود را تازه زمین گذاشته ام روایتی متفاوت از انقلاب مشروطه از دل خانواده سلطنتی قاجاریه، قصه کوچ و تبعید و دربدری شاهزادگان قاجار از تهران تا فرنگ، آن چه در این داستان هست را دعوتی میدانم به مراجعه عزیزان جهت مطالعه آن که قصدم از این اشارت بیان آن چه بود که در این داستان نیست. بدگویی به مجلس، مجلسی که محمد علیشاه را تاراند و احمد شاه را خلع نمود و خاندان سلطنت تا سالها و طی دو جنگ بین الملل آواره شهر و دیار غریب بودند و دریغ از حتی قضاوتی غیر منصفانه از سوی قهرمان داستان نسبت به مجلس مشروطه که خانوم بود.
به امروز برگردیم. جناب آقای دکتر ما آدمهای مار گزیده ای هستیم. یادمان نرفته که طرح برخی مطالبات وقتی همراه شد با وقت ناشناسی عده ای، حماسه دوم خرداد را به افسوسی جانکاه در تاریخ معاصرمان بدل کرد. پر بیراه نیست، چشمانمان ترسیده از هر ریسمان سیاه و سفیدی که از شاخه های افراط و تفریط آویزانند، دلمان می لرزد از آن که عده ای از نمایندگان فی البداهه مشغول جمع آوری طرحی شوند جهت الزام دولت به غنی سازی ۶۵ درصدی.
تنمان میلرزد از وقت ناشناسی دیگری که اولویت دولت را رفع حصر موسوی و کروبی میداند. چشمان مان از حدقه در می آید وقتی که آن روزنامه ظریف و تیمش را خائن خطاب میکند. مو بر تنمان سیخ میشود وقتی که نمایندگانی در این وانفسای تحریمها، از کمی بودجه قهر میکنند و استعفا میدهند. خون در رگانمان میخشکد وقتی میشنویم نمایندگانی نمک گیر مرتضوی شده اند. کله مان سوت میکشد وقتی که فلان نماینده فردای رای اعتماد به دولت در پی جمع آوری امضا برای استیضاح فلان وزیر است. پوستمان تاول میزند وقتی که میشنویم آن مسئول دولتی با کج سلیقگی در به کارگیری کلمات دل عزیزان تاکسی ران را میشکند. سنگهای کلیه مان به یه قل دو قل می افتند آن گاه که آن نماینده لپ تاپ هدیه را به تصور کتاب به راننده اش میبخشد و در نهایت قلبمان سکته میزند هرگاه شما مصاحبه ای کنید که نکند از فتح سنگر به سنگر و ... انحلال مجلس بفرمایید.

نظر شما
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد