یادداشت/

جعل تاریخ و ساختن "قدیس یارمحمدخان" خدمت به کرمانشاه نیست/ با نگاهی به کتاب گُرد کُرد

سرویس: اخبار استانکد خبر: 309860|07:59 - 1398/09/28
نسخه چاپی
جعل تاریخ و ساختن "قدیس یارمحمدخان" خدمت به کرمانشاه نیست/ با نگاهی به کتاب گُرد کُرد
مرصادنیوز: جعل تاریخ و تاریخ سازی ای که توسط برخی بزرگان عرصه نویسندگی در کرمانشاه رخ داده است موجب شده که مسولان هم بی محابا پا در این راه گذارند و از بیت المال میلیاردی برای ساختن "قدیس یارمحمدخان" هزینه کرده و برای چنین شخصی اعتبار بسازند!

به گزارشامروله،  چند ماهی هست که نامی بر سر زبان ها افتاده است و کسی از گوشه تاریخ نشانه گرفته شده است با نام "یارمحمد خان".

آنچه در باب او بیش از هر چیز گفته شد آن بود که او جزو دلاوران مشروطه بوده است و یار و همراه ستار خان و باقرخان بوده و آنان در وصف او چنین و چنان گفته اند و ...

بر مبنای همین تبلیغات طرحی در نظر گرفته شد. مسولان استانی از استانداری و تا شورای شهر و... برای همراهی با قافله تبلیغاتی، ناشناخته در مدح او حماسه سرایی فرمودند. سوال این است که این بزرگان چه شناختی از یارمحمدخان داشتند و این اقدامات بر چه مبنایی بوده است و آیا در این مجموعه ها یک نفر نبوده است که بخواهد در باره این شخص که بلواری به نامش شد و قرار شد میلیاردها تومان درباره اش از بیت المال صرف شود تحقیق کند؟ آیا این بزرگانِ مسئول همینگونه نبست به خرج بیت المال عمل می کنند؟

نگارنده نه ادعای تاریخ دانی دارد و نه قصد دارد خدایی ناکرده بزرگی را پایین بکشد. آنچه سبب شد در این زمینه روزها و شب ها وقت خود را اختصاص دهد و دیگر اولویتها را کنار بگذارد نگرانی از جعل تاریخ و تاریخ سازی ای بود که متاسفانه توسط برخی بزرگان عرصه نویسندگی در کرمانشاه رخ داده است و همین امر موجب شده که مسولان هم بی محابا پا در این راه گذارند و از بیت المال میلیاردی هزینه فرمایند و برای چنین شخصی اعتبار بسازند!

نگارنده ضمن احترام قلبی نسبت به بزرگانی چون اردشیر کشاورز و محمد علی سلطانی و با عرض پوزش از آنان نسبت به مطالبی که در این خصوص آورده اند انتقاد دارم و برایم عجیب است که این بزرگان چگونه در مورد یارمحمد خان شور و شیرین و نمک و شکر را با هم مخلوط کرده اند و در نهایت آن عسل را درآورده اند؟

امیدوارم چنانچه در این مطالب نقص و کاستی ای هست از باب اصلاح تاریخ کرمانشاه بیان کنند و مسئولان امر هم متنبه گردند. پیش از ورود به بحث زندگی نامه ای کوتاه درباره ی یارمحمد خان که تقریبا اکثر آن در کتب آقایان اردشیر کشاورز و محمدعلی سطانی درج شده است را برای خوانندگان محترم می آورم تا خوانندگان بیشتر با او آشنا شوند.

خلاصه زندگی و اقدامات یار محمدخان

یارمحمدخان در ماجرای انحلال مجلس و جنگ تبریز به کمک ستارخان و باقرخان می رود و در آنجا با آنها همراه شده و کمک های ارزنده ای به آنها می کند. پس از فتح تهران، جذب حزب دموکرات یعنی طیف مقابل ستارخان و باقرخان که جزو هواداران اعتدالیون بودند می شود.

حزب دموکرات را می توان در یک کلام جزو ایران ستیزترین، غرب گراترین و خونریزی ترین گروه های سیاسی آن دوران بوده اند. امثال تقی زاده، رسول زاده از تئوریسین های اصلی این جریان بودند.

از شاهکارهای حزب دموکرات آن هم در فاصله زمانی کوتاهی پس از فتح تهران می توان به ترور آیت الله بهبهانی اشاره کرد که جزو معاریف مشروطه خواه بود و گناهش این بود که مطابق میل دموکرات ها عمل نکرد. این ترور نشان می دهد که برخلاف تصور، این فرقه نه تنها دموکرات نبود بلکه از هیچ ترفند و جنایتی برای پیشبرد اهدافش کوتاهی نمی کرد.

پس از این ترور، اعتدالیون به جبران افرادی را از حزب دموکرات ترور می کنند و همین مساله آتش اختلافات را برافروخته تر می کند.

یکی از اتفاقات شگفت انگیز دیگر در همان اثنا فاجعه پارک اتابک است. دموکرات ها که افرادی افراطی و رادیکال بودند پس از آنکه قدرت در اختیار فردی متمایل به آنان قرار گرفت برای دفع رقیب از آنان خواستند که اسلحه های خود را تحویل دهند و پس از ممانعت ستارخان و باقرخان از تحویل اسلحه به این افراد، با لشگرکشی آنان را تارومار کردند.

طبق نظر نویسندگان، یارمحمدخان نیز جزو کسانی بوده است که در تارومار ساختن ستارخان و باقرخان و لشگر تبریز نقش داشته است اما عجیب اینجاست که جناب اردشیر کشاورز با این توجیه که نویسنده مذکور در آن زمان در تهران نبوده است این نقل را رد می کند و این مورد را در چند جای کتاب استفاده می کند. در حالی که اگر آن نویسنده در آن زمان تهران نبوده و فرضا در شهر دیگری بوده خود جناب اردشیر کشاورز که تا بیش از سی سال بعد نیز به دنیا نیامده بوده است! و اگر قرار باشد اینگونه به سراغ تاریخ رفت و آن را زیر سوال برد دیگر هیچ مورخی نمی تواند درباب گذشتگان سخنی بگوید!

از دیگر اقدامات تروریستی حزب دموکرات در این برهه، ترور احمد علاءالدوله است. او نیز مدعی هواداری مشروطه بود اما در گروه اعتدالیون قرار داشت که طبیعتا مورد بغض حزب دموکرات بود بنابراین تصمیم بر این شد که کلک او نیز کنده شود که قهرمان ماجرا در اینجا یارمحمد خان است و عجیب است که جناب کشاورز در کتاب از آن تعبیر به اعدام انقلابی علاءالدوله می کند!! ص 128.

پس از اینکه سپهدار اعظم به رییس دولتیرسید با توجه به نزدیکی سپهدار به اعتدالیون و آگاهی از اقدامات دموکرات ها و ظلم های آنان به مشروطه خواهان ، یارمحمد خان، حیدر عمواوغلی و رسول زاده را دستگیر و تبعید کرد.

در زمان رسیدن یارمحمد به ملایر( کرمانشاه)، ظاهرا از دست نیروهای حکومتی فرار می کند و تحت تعقیب قرار می گیرد ولی به دلیل درخواست های از سوی افراد صاحب نفوذ مبنی بر وضعیت خاص کرمانشاه و احتمال پیش امد مشکلات، حکم تبعید او به خارج از کشور برداشته می شود.

مثلا انجمن ولایتی در تلگرافی چنین درخواست می کند که ما کاری به تقصیر یا غیر تقصیر او نداریم. شهر در انقلاب است. تعرض به این شخص را فعلا متوقف دارید و شهر را دستی نباید خراب کرد.

مدتی بعد سالارالدوله مرد فتنه انگیز دوران قاجار با محمد علی شاه پیمان می بندد که او را دوباره به قدرت برگرداند. در کرمانشاه و شهرهای دیگر نیروهایی فراهم می کند. دولت از همه از جمله افراد حزب دموکرات می خواهد به کمک بیایند و نهایت جنگ یاران سالار الدوله در نبرد باغشاه شکست می خورند.

پس از شکست باغشاه، سالارالدوله به کرمانشاه حمله می کند و آن را تصرف می کند. حکومت از یارمحمدخان میخواهد که با کمک فرمانفرما که حکم ولایت کرمانشاه را به او سپرده اند همکاری کند با فرمانفرما همراه می شود. لازم به ذکر است که فرمانفرما به هر دلیلی در جنگ شرکت نمی کند و با شجاعت یارمحمدخان سالارالدوله می گریزد و در این ماجراست که او اعظم الدوله را که در کنسول انگلیس در کرمانشاه مخفی شده بود را آزاد می کند و پس از آن برادر محمد مهدی مجتهد به جرم همکاری و همراهی با سالار الدوله به دار آویخته می شود.

این اقدام و دستگیری و آزار علمای کرمانشاه و وحشی گری ای که توسط یارمحمد خان و ایادی او صورت گرفت به حدی بود که در مدت کوتاهی صدای ان به علمای نجف رسید و آنان از دولت خواستند که در این زمینه کاری انجام دهد که منجر به عذرخواهی دولتمردان شد. دولت این اقدامات را " اخبار موحش کرمانشاهان و ترتیبات خودسرانه" و " حرکات ناگوار یک مشت تجددپروران صوری" خواند و قول داد شر این اشرار!! را کم کند.

نکته مهم در این ماجرا آن است که برخی مورخان اعلام کرده اند که اعدام شیخ محمود، توسط یارمحمد صورت می گیرد اما آقای اردشیر کشاورز قصد دارد با توجیهاتی آن را به اعظم الدوله منتسب کند و می گوید او حاکم بوده است. در حالیکه با توجه به اینکه اعظم الدوله توسط یارمحمدخان ازاد و دوباره به کار گماشته شده و با توجه به دوستی سابق او با محمد مهدی مجتهد اگر او خود این کار را نکرده باشد قطعا با این کار موافق بوده است وگرنه اعظم الدوله جرات انجام این کار را نداشت.

با عدم حضور فرمانفرما در کرمانشاه، سالارالدوله دوباره و پس از 15 روز به کرمانشاه باز می گردد و یار محمد خان می گریزد. با تصرف کرمانشاه، فرمانفرما به جنگ با سالارالدوله بر میخیزد و در شورجه دو سپاه با هم درگیر می شوند. دولت با تطمیع یارمحمدخان و برخی دیگر ، شرایط آنان را می پذیرد و به کمک فرمانفرما آمده و در جنگ سالارالدوله را شکست می دهند.
پس از حاکم شدن فرمانفرما بر کرمانشاه او نامه هایی به تهران می نویسد و از جلسات مخفی و کارشکنی های یارمحمد خان شکایت می کند. یارمحمد خان و هوادارنش نیز به همراه برخی بختیاری ها به بهانه عدم توجه دولت به درخواست های آنان، اعتراضاتی را صورت داده اند. سالارالدوله در کردستان قرار دارد و فرمانفرما در این زمان به قصد جنگ با او عازم کردستان می شود. در کامیاران یارمحمد خان از فرمانفرما جدا شده و به کرمانشاه باز می گردد و شهر و عمارت دولتی را به تصرف خود در می آورد و عملا به فرمانفرما خیانت می کند. یارمحمد خان در شهر بر علیه رییس دولت ناصرالملک اعلامیه منتشر می کند و عدم گشایش مجلس را بهانه نافرمانی خود معرفی می کند.

نکته مهم ماجرا آنجاست که حزب دموکرات با سالارالدوله به تفاهم رسیده و این اقدام یارمحمد خان به همین دلیل بوده است و پس از چند روز سالارالدوله با استقبال یارمحمد خان که به فرمانفرما خیانت کرده بود به کرمانشاه وارد می شود. از عجایب روزگار آن است که سالارالدوله نیز این زمان طرفدار دموکراسی و رای مردم می شود و از دولت پایبندی به مشروطه و بازگشایی مجلس را طلب می کند!!

فرمانفرما در کردستان و سالارالدوله و یارمحمد خان در کرمانشاه هستند. سالارالدوله یارمحمد خان به سوی کردستان لشگر کشی می کنند اما فرمانفرما که ظاهرا از خالی بودن شهر مطلع گردیده از راه دیگری به کرمانشاه وارد می شود.
یارمحمد با دستور کمیته مرکزی حزب دموکرات و با هماهنگی با سالارالدوله به کرمانشاه حمله ور می شود و در راستای دستورات حزب دموکرات و منافع و مطامع حزب و سالارالدوله کشته می شود."

این مطلب مختصری بود از زندگی یارمحمدخان که نشان می دهد که او چقدر اهل معامله و تغییر مسلک بوده است و بدون پایبندی به قواعد و مرامی خاص، صرفا منفعت و دستورات مرکزی کمیته مرکزی حزب دموکرات راه را برای او مشخص کرده بود.

تحلیل:

پیوند ناگسستنی یارمحمد با حزب دموکرات ، عملا ما را از تحلیل تفکرات سیاسی اش بی نیاز می کند. حزبی که تقی زاده سمبل غرب گرایی در تاریخ معاصر رهبری آن را به عهده داشت. آنچنان فاسد العمل بود که صدای علمای مشروطه خواه نجف چون آیت ا... آخوند خراسانی را درآورد و او و برخی دیگر از علما، تقی زاده را دارای مسلک سیاسی فاسد دانستند.

عملکرد فجیع او نهایتا دولت را مجبور کرد او را به خارج از کشور تبعید کند. خوش خدمتی های تقی زاده به استبداد و استعمار و امضای قرارداد ننگین و نفتی 1933 در زمان رضا خان نشان داد که نه تنها بویی از میهن دوستی نبرده بود بلکه در آزادی خواهی نیز هیچ گونه صداقتی نداشت.

همین فرد در زمان حضور نیکسون پس از کودتای 28 مرداد در تهران و پس از شهادت سه دانشجوی ایرانی، به مدح و ثناگویی از نیکسون پرداخت و در مدح او شعر گفت تا همگان یقین یابند که از زمان شروع سیاست ورزی اش در مشروطه که ترور مخالفان را در پیش گرفت و تا آخر عمر نیز هیچ گاه آزادی خواه نبود و جز به قدرت نمی اندیشید. از سوی دیگر رسول زاده مرامنامه نویس حزب دموکرات است که او نیز به ترکیه تبعید شد و در آنجا روی دیگر وطن فروشی خود را نشان داد و چنان در افکار پان ترکی غرق شد که خواستار استقلال ترک های ایران گردید و بر علیه یکپارچگی ایران نوشت.

تحلیل عملکرد یارمحمد خان آشکار است. او مجری دستورات یارمحمد خان و آلت فعل این تئوریسین ها بود و به همین دلیل برای او تفاوتی نداشت که یک روز با ستار خان و باقر خان باشد و یک روز در مقابل آنها. یک روز در رکاب فرمانفرما و والی دولت مشروطه باشد و یک روز در مقابل او. یک روز در مقابل سالارالدوله ضد مشروطه و مستبد باشد و یک روز در کنار او بجنگد البته الت فعل بودن در مرام حزب دموکرات بود همچنانکه تقی زاده که مدعی روشنفکری و آزادی خواهی بود پس از فرار رضا خان، خود را آلت فعل او دانست و وقتی تقی زاده ی روشنفکر ! و متفکر! و ازادی خواه! چنین باشد چرا یارمحمد خان اینگونه نباشد؟

با این توصیفات بیراه نیست اگر یارمحمد خان را همراه حیدر عمواوغلی و افراد اوباشی چون کریم دواتگر و ... بال نظامی و تروریستی حزب دموکرات بدانیم. یارمحمد اگر در ترور سید عبدا... بهبهانی نقش مستقیم نداشته قطعا با آن مخالف نبوده است. اگر بر فرض بعید به سوی باقرخان و ستار خان تیر شلیک نکرده است قطعا با آن مخالف نیز نبوده است و البته برخوردهای دولت متمایل به اعتدالیون با او این ظن را تقویت می کند که در همه ی این اقدامات تروریستی نقش مهمی را به عهده داشته است.

این مجری افرادِ ناباب حزب دموکرات، صرفا از باب از میان برداشتن مخالفانِ حزب دموکرات دست به هر اقدامی می زند که از جمله ی آنها می توان به ترور احمدخان علاءالدوله که مشروطه خواه هم بود اشاره کرد.

چنانکه اشاره شد اعدام برادر محمد مهدی مجتهد یکی دیگر از اقدامات او بود آن هم به جرم همراهی با سالارالدوله ای که چند ماه بعد یارمحمد هواخواهش می شود و خود را در رکابش به کشتن می دهد! و البته جنایاتش به همین جا ختم نمی شود.

طبق آنچه در آثار هواداران او بیان شده! در جنگ شورجه او و همراهانش چندین زن و بچه را در قلعه ای کشتند و یا در نقلی دیگر، صرفا در یک ماجرا در همان همدان یارمحمد خان به تنهایی بیش از هفتاد نفر را کشته است!( گرد کرد صفحات 146 و 147) و یا چنان که خود او نقل کرده است او در تهران و تبریز مثل گنجشک آدم کشته است! ( تاریخ مفصل کرمانشاهان، محمد علی سلطانی، ج 4 ص 655)

دکتر حسین آبادیان از اساتید صاحب نظر مشروطه که آثار ارزشمندی را با رویکرد تحلیلی- تاریخی درباب مشروطه و پس از آن به رشته تحریر در آورده در کتاب " بحران مشروطیت ایران" با تایید برخی نقل ها درباره ی یار محمد چنین می نویسد:
"تروریست ها عمدتا عناصری بودند از طبقات پایین جامعه. نمونه آنها یارمحمد خان کرمانشاهی بود.

او در هنگامه مجلس اول همراه برادرش از کرمانشاه برای کمک به مشروطه خواهان عازم تهران بود که در قم خبر انحلال مجلس را شنید پس به تبریز رفت. یار محمد خان « جوانی بی سواد و ساده لوح» بودکه بعدا وارد حزب دموکرات شد.« به رهبر آن حزب ایمان پیدا کرد و کورکورانه و بدون آنکه از خود اراده داشته باشد از دستورات کمیته ( مرکزی) حزب اطاعت کرد و قطعنامه هایی که از طرف کمیته صادر و منتشر می شد وحی منزل می دانست.

پس از تغییر دولتها و بر سرکار آمدن مسولانی که متمایل به اعتدالیون بودند بنا به فتوای علمای نجف که سید حسن تقی زاده دارای مسلک سیاسی فاسد معرفی می کنند او تبعید می شود. و قرار می شود که یارمحمدخان نیز تبعید شود...." ص 346
با این تفاسیر، مایه ی حیرت است که در تعابیر نویسندگان کرمانشاهی درباب او و اقداماتش با تعابیری چون سردار مجاهد، قیام ملی و شهادت استفاده شده است. شگفت انگیز آنجاست که مرگ در راه مطامع حزب منحرف دموکرات و در رکاب سالارالدوله نام قیام ملی و شهادت به خود گیرد و شگفت انگیز تر مسئولان بزرگوار امروز کرمانشاه که آنگونه در تکریم و گرامیداشت او از یکدیگر سبقت گرفتند.

نگاهی به کتاب گُرد کُرد:

در باب کتاب گُرد کُرد نوشته نویسنده ارجمند، اردشیر کشاورز سخن فراوان است که انشاالله در جای خود مطرح می گردد اما ذکر برخی نکات در اینجا ضروری است.

1- در وهله اول رویکرد نویسنده محترم است. ایشان بگونه ای نوشتند که گویی حزب دموکرات یکی از احزاب پاک و نیکو رفتار بوده است و اگر اختلاف زمانی نویسنده کتاب با حزب را در نظر نگیریم گمان می کنیم ایشان یکی از اعضای حزب است.

شاهد مثال برای ادعای بالا می توان گفت که جناب کشاورز درباره ی ترور آیت الله بهبهانی که جزو مسلمات تاریخی است که توسط حیدر عمواوغلی به شهادت رسیده می نویسد ( دموکرات ها در مظان اتهام قرار گرفتند)! و در ادامه درباره ی اخراج و تبعید تقی زاده– که مختصری درباب او در بالا اشاره شد- بدون اشاره به موضع علمای مشروطه خواه می نویسد محترمانه! به خارج از کشور تبعید شد!( ص 34)

2-در صفحه ی 38 درباره ی سپهدار می گوید که " عده ای از تندروان انقلابی که به زعم وی محرک ناامنی ها و هرج و مرج بودند همانند حیدرخان عمواوغلی، سردار مجاهد! یارمحمد خان و ...تبعید نمود" عجیب است که نویسنده ی محترم این ترورهاها را نه واقعی بلکه ساخته و پرداخته و به زعم سپهدار می داند و چنان می نویسد که این شائبه ای بیش نیست و این در حالی است که خود یارمحمدخان چنانکه آمد تصریح کرده است که در تبریز و تهران مثل گنجشک آدم کشته است!

3- در فقره عجیب دیگر به نقل از یکی دیگر از افرادی که در قدیس سازی از یارمحمد نقش داشتند می آورد که: آقای یارمحمدخان فدای اختیارات تامه وزراء گردیده و در مقابل فداکاری های خود مورد توهین توبیخ قرار گرفت"! شاید منظور از فداکاری، آلت فعل شدن حزب دموکرات و یا ترور ها و تارو مار ساختن ستارخان و باقر خان است!

4-هر چند مطالب قابل نقد در کتاب گرد کرد فراوان است که انشاالله نگارنده در آینده و در قالب تخصصی اقدام به این کار خواهد کرد اما یکی از مطالب عجیب موضع گیری های او در مقابل افراد مختلف است بدون آنکه خللی در نگاهش به " قدیس یارمحمد خان" ایجاد شود.

مثلا کتاب سرشار از بدگویی به سالارالدوله است و عنوان یکی از فصل ها " باردیگر فتنه سالار" است. سالارالدوله را مستبد و عامل استبداد می خواند و او را با انواع کلمان نقد می کند اما مشخص نمی کند که اگر این سالارالدوله مستبد و فتنه گر اینقدر پلید بوده است پس چرا نظر نویسنده راجع به " یارمحمد خان" عوض نمی شود و مرگ در رکاب سالارالدوله را شهادت می خواند؟

5-البته این تناقضات در کتاب و در نظر سازندگان " قدیس یارمحمدخان" کم نیست اما از باب پایان مطلب، به نکته ای که یکی از نویسندگان نوشته که مصداق بارز مخلوط کردن نمک و شکر است در ادامه می آید. نکته ی جالب آن است که جناب اردشیر کشاورز احتمالا نام " گُرد کُرد " را از این نویسنده گرفته باشند و یا لااقل می توان گفت که او در استفاده از این تعبیر تقدم زمانی دارد.

"ابوالفضل قاسمی در کتاب الیگارشی یا خاندان های حکومتگر ایران خاندان فیروز فرمانفرماییان می نویسد: یارمحمد خان که دل پرخونی از دولت زبون تهران در برابر بیگانگان و از مستبدان انقلاب نما مانند فرمانفرما داشت و به چشم خود دیده بود الیگارشی ایران چه بر سر ستارخان و باقرخان و حیدور عمو اوغلی و ... آوردند نتوانست تاب پستی و زبونی بیاورد و بر سر فرمانفرما تاخت ... ولی متاسفانه گرد کرد و آزاده ما هدف گلوله قرار گرفت و جان سپرد. سر والتر تونلی وزیر مختار انگلیس در ایران در گزارش خود به لندن قیام یارمحمد خان را به علت انحراف فرمانفرما از اصول مشروطیت یار می کند"
این فقره که به نوعی می تواند جمع بندی مناسبی برای بیان شذوذات در تاریخ نگاری مشروطه و در باب یارمحمد خان دانست به اندازه کافی متناقض گویی این نویسندگان را نشان می دهد که می شود سر در برف کرد و اصلا انگار نه انگار که این یارمحمدخان و حیدر عمواوغلی و حزب دموکرات بودند که ستارخان و باقر خان را تار و مار کردند و اینگونه جلاد و شهید را کنار هم نشاند و برای آنکه مشکلی پیش نیاید آنها را قربانیان یک امر موهوم معرفی کرد!

چشم بر اینکه او در رکاب چه کسی کشته شده بست و برای استناد به حقانیت مرگش، به نظر وزیر مختار انگلیس ارجاع داد. این همان شتر گاو پلنگی است که براحتی تاریخ را با آن از حقانیت انداخته اند و چهره هایی را که باید مایه عبرت باشند و به عنوان الگو جا زده اند!

نظر شما

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد