چرا امام خمینی (ره) اجازه کالبد شکافی فرزندش را نداد

کد خبر: 77456|03:27 - 1392/08/01
نسخه چاپی
چرا امام خمینی (ره) اجازه کالبد شکافی فرزندش را نداد
مصطفی لعل شاطری: 1 آبان برابر است با شهادت آیت الله حاج آقا سید مصطفی خمینی، شهادتی که در پس آن توطئه ای نهفته بود، چرا که معاندین اسلام و نظام اسلامی می دانستند تا زمانی که چنین مهره های استواری در کنار امام خمینی (ره) حضور داشته باشند، رسیدن آن ها به اهداف شومشان بسیار سخت و غیرممکن می باشد و به ناچار چنین اعمال شنیعی را از خود بروز می دادند.
سید مصطفی خمینی در ماه رجب سال 1349 هجری قمری، مصادف با آذرماه سال 1309 شمسی، در یکی از محلات قدیمی قم به نام الوندیه به دنیا آمد. او نخستین فرزند امام خمینی، بنیان گذار جمهوری اسلامی، بود. پس از اتمام دبستان و به تشویق پدر به تحصیل علوم اسلامی پرداخت. ایشان بعد از خواندن کتب جامع المقدمات، سیوطی، مغنی، مختصرالمعانی و مطول، یک دوره اصول و فقه را شروع کرده و با خواندن کتاب های معالم الاصول، رسائل شیخ انصاری، شرح لمعه، مکاسب شیخ انصاری و کفایه الاصول آخوند خراسانی بعد از هفت سال دوره ی سطح را به پایان رسانید. از اساتید او در این دوران می توان از شیخ جعفر سبحانی و آیات حائری، صدوقی، سلطانی و شیخ عبدالجواد اصفهانی نام برد.
سید مصطفی خمینی در 17 سالگی معمم گردید و در سن بیست و یک سالگی در حوزه ی فقه حضرت آیت العظمی بروجردی شرکت نمود و آن گاه خارج اصول را در خدمت پدرش، امام خمینی شروع کرد و بعد از مدتی جامع معقول و منقول شد.
در مورد مقام علمی سیدمصطفی خمینی، آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی چنین می فرماید: «... جزء ممتازترین کسانی بود که در حوزه های علمیه قم، نجف، مشهد و...، وجود داشت. بنده ایشان را به عنوان یک چهره ی برجسته حوزه ی علمیه ی قم از سال ها قبل می شناختم.»
در حوزه های علمیه معمولاً رسیدن به اجتهاد هدف اصلی است. بنابراین فقه و اصول بیش از همه ی دروس مورد توجه قرار می گیرد. اما آیت الله سید مصطفی خمینی علاوه بر دروس اصلی به فلسفه نیز اهمیت می داد و خود از استادان فلسفه بود. مرحوم حجت الاسلام سید احمد خمینی در این باره چنین می گوید: «... در علم و فلسفه و ادبیات متبحر بود و مباحث فلسفه را به خوبی تجزیه و تحلیل می کرد». از جمله اساتید فلسفه او می توان از آیات فکور یزی، و آل محقق و علامه طباطبایی نام برد.

دوران مبارزه
به دنبال فوت آیت الله العظمی بروجردی، محمدرضا شاه لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی را به تصویب رساند که در ضمن آن قید «قسم به قرآن در مجلس به قسم به یکی از کتاب های آسمانی» تغییر یافته بود. این عمل موجب اعتراض علما و مراجع خصوصاً امام خمینی شد. امام در 13 خرداد 1342، سخنان تندی علیه شاه ایراد فرمودند که منجر به دستگیری ایشان در بامداد 15 خرداد شد. دستگیری امام، اعتراضات فراوانی را در پی داشت و جمعیت انبوهی از مردم در تظاهرات طرفداری از امام در روز 15 خرداد شرکت نموده و با شعارهای «یا مرگ یا خمینی» به حمایت از مرجع تقلید خود پرداختند. رژیم در طی یک عملیات خونین، قیام مردم را سرکوب کرده و فعالیت ها موقتاً خاموش شد.
بعد از دستگیری امام، سید مصطفی، رهبری تظاهرات 15 خرداد را در دست داشت و سعی می کرد هم علما را به اعلام بیزاری از رژیم شاه تشویق کند و هم با کنترل احساسات، خونی ریخته نشود. بعد از سرکوب قیام خونین پانزده خرداد ایشان سه اصل مهم را برای ادامه ی مبارزه در پیش گرفت؛
باز نگهداشتن بیت رهبر دستگیر شده ی نهضت؛
تلاش برای نگه داشتن مراجع و علما در صحنه ی مبارزه؛
تلاش برای آزادی حضرت امام خمینی.
در مرداد ماه 1342 که ساواک امام را از زندان به منزل خصوصی منتقل کرد، سید مصطفی موفق شد که مستقیماً با امام در رابطه باشد و هنگامی که امام در تاریخ فروردین ماه 1343 بعد از 10 ماه حبس به قم بازگردانده شدند ایشان نیز همراه و مشاور و مساعد امام بودند.

تبعید به ترکیه
به دنبال تصویب قانون کاپیتولاسیون و سخنرانی حضرت امام علیه آن، رژیم مجدداً امام را دستگیر و در 13 آبان 1343 به ترکیه تبعید کردند؛ با ترس اینکه مبادا با تحریک حاج سید مصطفی پانزده خرداد دیگری بوجود آید. در ساعت 10 صبح همان روز، ایشان را در منزل یکی از علما دستگیر و تحت الحفظ به زندان قزل قلعه بردند.
حاج سید مصطفی در زندان با اخلاق اسلامی خود برای سایر زندانیان الگویی شد و هم بندهای خود را متأثر از اخلاق خود کرد. داریوش فروهر در این باره می گوید: «... با اینکه در سنین جوانی بودند، بسیار شخصیت گیرایی داشتند. با همه برخوردی بسیار جذب کننده داشتند».
مأمورین ساواک در زندان به ایشان رفتن به ترکیه را پیشنهاد می کنند که حاج سید مصطفی می پذیرد. آنگاه به قم می رود و بعد از زیارت حضرت معصومه و مشاوره با علما از رفتن به ترکیه انصراف می دهند، ولی ساواک او را تحت فشار و تهدید قرار می دهد و چون او به تهدید ساواک توجه نمی کند، در تاریخ 13 دی ماه 1343 توسط نیروهای امنیتی دستگیر و پس از یک شب اقامت در باشگاه نخست وزیری، با یک فروند هواپیمایی نظامی به ترکیه تبعید می شود.

استمرار مبارزه؛ از ترکیه تا نجف
حاج سید مصطفی در ترکیه نزد پدر به بورسا رفت و عهده دار امور شخصی معظم له شد. در ترکیه پدر و پسر تحت نظارت شدید مأمورین دولتی بودند چون طبق قوانین ترکیه پوشیدن لباس روحانی ممنوع بود، به ناچار از پالتو استفاده می شد. سید مصطفی در آنجا هم از خدمت امام استفاده های شایان علمی کرد. او که در این زمان از مجتهدین مسلم حوزه قم بود با پدر در مسائل مختلف دینی بحث می کرد تا مقام علمی خود را مستحکم تر و استوارتر گرداند.
سرانجام رژیم شاه تحت فشار دولت ترکیه و مردم ایران، تصمیم به تبعید امام از ترکیه به عراق گرفت. شاید می خواست با تبعید امام به کشور مرجع خیز عراق، نقش مرجعیت ایشان را در بین سایر مراجع محو کند.
در روز 13 مهر ماه 1344 امام به همراه پسرش سید مصطفی به عراق می روند و در کاظمین و سامرا و کربلا با استقبال گسترده ی مردم، علما و روحانیون قرار می گیرند و سپس به نجف رفته و در آنجا اقامت می گزینند. در نجف، اهل و عیال پدر و پسر نیز از ایران به آن ها می پیوندند و از این پس پدر و پسر در دو خانه مجزا ولی نزدیک به هم زندگی می کنند. خانه آقا مصطفی در طول 13 سال تبعید رهبر نهضت، مرکز مهمترین تصمیمات تاریخی بود.
آیت الله مصطفی خمینی در نجف در استمرار مبارزه و ارسال پیام ها و اعلامیه های امام به ایران و رساندن خبر مسائلی که در ایران اتفاق می افتاد و امام باید از آن آگاه می شدند، نقش مؤثرتری داشت. ایشان همچنین تلاش زیادی می کرد تا روحانیون در پایگاه های فلسطینی دوره های نظامی ببینند و اساساً تلاش داشت تا مردم مسلح شوند. خود ایشان در مسائل نظامی کار کرده بود و حتی با اسلحه های سنگین هم دوره دیده بود.
در اسناد ساواک به کرات آمده که مصطفی خمینی برای هماهنگی بین مبارزان خارج از ایران تلاش می کند. یکی از کانون های مبارزه لبنان بود که در آنجا امام موسی صدر کار شیعیان را سامان داده بود. آیت الله مصطفی خمینی برای استفاده از امکانات شیعیان لبنان، سفری به لبنان داشت که مورد استقبال گرم و صمیمانه سید موسی صدر قرار گرفت. همین فعالیت ها بود که ساواک را وامی داشت تا به شدت ایشان را تحت نظر داشته باشد. چنان که وقتی آیت الله سید مصطفی قصد تشرف به حج می کند، ساواک به نیروهای خود در عربستان دستور مراقبت وی را صادر کرده و روحانیونی را که در مکه با ایشان در تماس بودند دستگیر می کند.

پشتیبان فلسطینیان
شهید آقا مصطفی خمینی دارای آرمان های بلند بود و اندیشه و تلاش او در دایره مرزهای ایران محدود نبود. همان گونه که فکر رهایی مردمان ایران را داشت، برای پشتیبانی دیگر محرومان جهان نیز، احساس تکلیف می کرد و رهایی مستضعفان را در چنگال استعمار و استثمارگران شرق و غرب، از رسالت های هر مسلمانی می شمرد.
در آن روزها نیز، فلسطینیان و مردم لبنان، چونان امروز، در شرایط دشواری به سر می بردند و مقاومت فلسطین دشوارترین روزهای خود را می گذراند و یاری به رزمندگان و آوارگان جنگ، که هر روز بر شمارشان افزوده می شد، مسأله اصلی دنیای اسلام بود. شهید مصطفی خمینی، همانند امام، که در پشتیبانی از فلسطین، نخستین گام را در میان مراجع شیعه برداشت و قوی ترین اعلامیه را در حمایت از رزمندگان فلسطینی صادر کرد، از پشتیبانان و یاران جنبش آزادیبخش فلسطین بود. با مبارزان پیوند داشت، بدانان کمک می رساند و برای آموزش نیروهای انقلاب اسلامی ایران، از رزمندگان فلسطینی کمک می گرفت.

کرسی های درسی قم و نجف
استاد شهید، به خاطر دقت نظر، نبوغ برجستگی های ویژه ای که داشت، از اوان تحصیل، هر کتاب درسی که فرامی گرفت، آمادگی تدریس آن را داشت. بیشتر کتاب های مقدماتی، حتی دانش معقول را پس از آموختن، تدریس می کرد. در سال 1340 ﻫ.ش در مدرسه حجتیه قم، تدریس حکمت داشت و افزون بر شرح منظومه، اسفار اربعه ملاصدرا، به طور خصوصی برای جمعی تدریس می کرد. در امر تدریس بسیار موفق بود و حوزه درس با رونقی داشت. هنگامی که به نجف اشرف مهاجرت کرد و توفیق حضور در حوزه نجف را یافت، با ویژگی هایی که داشت، خیلی زود درخشید. تدریس خارج فقه و اصول و فلسفه را شروع کرد و حوزه درس با رونقی بنیان نهاد و شاگردان بسیاری دور وی حلقه زدند و به درس وی روی آوردند.
می گویند: حوزه درس وی، در نجف اشرف، سومین حوزه مهم درس خارج و سرآمد بسیاری از درس های موجود حوزه بوده است.
استاد شهید، در دو میدان تدریس و نگارش پیشگام بود. از جوانی حوزه تدریس با شور و شادابی داشت و از همان روزگار، یافته های علمی و پژوهشی خود را به رشته تحریر می کشید. می توان ادعا کرد استاد یکی از موفق ترین چهره های علمی حوزه بود که با عمر کوتاه، بیشترین آثار علمی در دانش های گوناگون از خود به یادگار گذارد. در قم، نگارش های علمی ارزشمندی به جای گذاشت که از سوی رژیم غارت شد.

مرگی مشکوک
حاج آقا مصطفی در یکم آبان 1356، هنگامی که روی کتاب دعا خم شده بود، درگذشت!
پزشکان معتقد بودند که آثاری از سکته مغزی یا قلبی در وی مشاهده نمی شود و علائم بدنی ایشان از مسمومیت خبر می دهد و برای روشن شدن واقعیت، کالبد شکافی لازم است. امام خمینی با این استدلال که این عمل باعث خواهد شد تا رژیم عراق عده ای از دوستان را به بهانه رفت و آمد به بیت دستگیر کند با کالبد شکافی مخالفت کردند و اجازه ی دفن دادند. نماز میت را آیت الله خویی به جای آوردند و سپس جنازه ایشان در آرامگاه علامه ی حلّی در جوار مزار حضرت امام علی (ع) به خاک سپرده شد.
پس از فوت حاج آقا سید مصطفی خمینی تحلیل ها و روایات فراوانی در باب این شهید بزرگوار بیان گردید به نحوی که حجت الاسلام والمسلمین سید علی اکبر محتشمی پور بیان می دارد:
حضرت امام (ره) و حاج آقا مصطفی (ره) دائماً در معرض خطر ترور بودند. حاج آقا مصطفی (ره) ماه ها قبل از شهادت خواب می بینند که شتری به منزل امام (ره) آمده و روی زمین نشسته و بعد از مدت کوتاهی برمی خیزد و به طرف منزل حاج آقای مصطفی (ره) می رود. خود او چنین تعبیر کرد که شتر علامت مرگ است که به مشیت الهی از خانه امام (ره) دور شده است.

ماجرای آخرین شب
حجت الاسلام محتشمی پور درباره ی آخرین روزهای حیات سید مصطفی و این که آیا علائمی از بیماری در ایشان وجود داشته است یا خیر می گوید:
این واقعه روز یکشنبه 9 ذیقعده اتفاق افتاد. روز قبل، شهید بزرگوار در جلسه درس حضرت امام (ره) شرکت کرد و در نماز ظهر و عصر مسجد شیخ انصاری هم حضور داشت. ما عصر شنبه به درس اصول حاج آقا مصطفی (ره) رفتیم و او را بسیار سرحال و سالم دیدیم. شب هم به مدرسه آیت الله العظمی بروجردی آمد و نماز را طبق معمول خواند و به منزل برگشت. آن شب یکی دو تن از دوستان به دیدن او رفته بودند، از جمله آقای سید محمود دعائی که برای همسر شهید حاج آقا مصطفی (ره) که بیمار بود، پزشک برده بودند. پس از آن هم دو نفر میهمان داشتند که تا ساعت 5/11، 12 شب با او ملاقات داشتند.
شهید حاج آقا مصطفی (ره) اهل تهجد بود و لذا، چراغ اتاقش در نزدیکی های اذان صبح روشن می شد. آن شب، صغری خانم، زنی که از زمان ازدواج حاج آقا مصطفی (ره) با صبیه مرحوم شیخ مرتضی حائری همراه با ایشان به خانه شهید بزرگوار آمده بود و به حاج خانم کمک می کرد، طبق معمول نزدیک اذان صبح یک لیوان آب برای ایشان می برد و در می زند، ولی جوابی نمی شنود و به گمان این که حاج آقا مشغول نماز است و نباید مزاحم او شد، می رود و ده دقیقه دیگر برمی گردد، ولی باز هم جوابی نمی شنود. چند دقیقه صبر می کند و دوباره در می زند و حاج آقا جواب نمی دهد. در را کمی باز می کند و می بیند که حاج آقا سرش را روی کتاب گذاشته و به حالت سجده افتاده است. در را کاملاً باز می کند و به خیال این که حاج آقا خواب است، او را صدا می زند، ولی جواب نمی شنود. برمی گردد و حاج خانم را صدا می زند و می گوید، «آقا ظاهراً حالشان به هم خورده است.» همگی می آیند و او را تکان می دهند و شهید به یک طرف می افتد.
در این جا صدای شیون بلند می شود و سراسیمه برای مراجعه به پزشک به کوچه می ریزند که به آقای دعایی برمی خورند و جریان را به او خبر می دهند. حاج آقا مصطفی (ره) را به بیمارستان می رسانند و پزشکان اعلام می کنند که ساعت ها از فوت او گذشته است.
 مراسم ختم
ایشان در باب برگزاری نحوه ی مراسم ختم شهید بیان می دارد:
به حاج احمد آقا گفتیم درست نیست امام در منزل تنها باشند و باید در خانه را باز بگذاریم تا آقایان برای عرض تسلیت بیایند و روضه هم خوانده شود. مرحوم احمد آقا قبول کرد و ساعت 8 صبح در خانه امام باز شد. داخل حیاط و محوطه کوچک خانه را فرش انداختیم و علما و فضلا و شخصیت های حوزه علمیه نجف برای تسلبت گویی آمدند.
همه می آمدند و تسلیت می گفتند و می رفتند. این حالت امام (ره) همه ما را نگران کرده بود. یکی از روضه خوان ها گفت، «باید کاری کنیم که ایشان گریه کنند.» هر وقت برای یکی از ائمه معصومین (ع) روضه ای خوانده می شد، حضرت امام (ره) بی اختیار اشک می ریختند، اما این بار به مناسبت، روضه علی اکبر امام حسین (ع) خوانده شد و همه به شدت گریه کردند. امام (ره) هم سر را به زیر انداخته بودند و قطرات اشک آرام آرام از گوشه چشم هایشان جاری بود.

کالبدشکافی چرا؟!
حجت الاسلام محتشمی پور در باب علت مرگ و تلاش برای تشخیص آن می گوید:
راستش من احساس مسئولیت کردم و با عده ای از دوستان به بیمارستان رفتیم و در آنجا به شکلی اتفاقی به یکی از پزشکان مسلمان ایرانی که از اروپا برای زیارت عتبات آمده بود، برخوردیم. این پزشک به بیمارستان آمده بود و می گفت برای روشن شدن مسئله، باید جنازه را کالبدشکافی کرد. او با توجه به معاینات دقیقی که کرد، اعتقاد داشت که سکته مغزی یا قلبی در کار نبوده، زیرا هیچ یک از علائم آن در بدن شهید ملاحظه نشده بود و نشانه های روی پوست سینه و پشت حاج آقا مصطفی حکایت از مسمومیت داشت.
پس از مطرح کردم این موضوع با امام خمینی ایشان اجازه ندادند و فرمودند، «کسی که از دنیا رفته، محترم است. گیریم کالبد شکافی بشود و ثابت شود او مسموم شده، چه دردی دوا می شود. او که زنده نمی شود و حیات جدیدی نمی گیرد. این کار جز این که به یک انسان مؤمن که از دنیا رفته هتک حرمت شود، فایده ندارد.» ( که بی شک در پس ایت تصمیم امام نیتی عظیم نهقته بود) سپس فرمودند، «مصطفی را به کربلا ببرید و در آنجا مراحل غسل و طواف را انجام دهید.»
من و دو تن از دوستان، متکفل انجام این کار شدیم و حدود ساعت 10 بود که بدن مطهر حاج آقا مصطفی را در یک مینی بوس گذاشتیم و ماشین هایی هم که توسط مرحوم آقا شیخ نصرالله خلخالی تهیه شده بودند و شامل ده ها اتومبیل و اتوبوس بودند، دنبال مینی بوس راه افتادند. جنازه را به کربلا بردیم و در غسالخانه ای در کنار رود فرات و نزدیک خیمه گاه اباعبدالله الحسین (ع)، با آب فرات شستشو و غسل دادیم.
داخل غسالخانه، آثاری را که پزشک برای مسمومیت برشمرده بود، به چشم خود دیم. بدن مطهر حاج آقا مصطفی را غسل دادیم و کفن کردیم و قرار شد در حرم مطهر حضرت سیدالشهدا (ع) و اباالفضل العباس (ع) طواف دهیم. از بلندگوهای حرمین، خبر رحلت حاج آقا مصطفی به زبان عربی پخش شد و عده زیادی برای تشییع آمدند. پس از طواف جنازه، به طرف نجف حرکت کردیم و نزدیک غروب، به مدرسه بغدادی در نجف اشرف رسیدیم و جنازه را در مدرسه گذاشتیم و قرار شد جنازه را در روز دوشنبه 10 ذیقعده دفن کنیم. آن شب یکی دو نفر در کنار بدن مطهر حاج آقا مصطفی (ره) ماندند و مراسم دعا، نیایش و تلاوت قرآن تا صبح برقرار بود.

مراسم تشییع
صبح دوشنبه، جنازه را از مدرسه بغدادی به مسجد بهبهانی بردیم. اقشار مختلف مردم اعم از فضلا، طلاب و مراجع در مسجد جمع شده بودند. امام (ره) همچون کوهی استوار در میان جمع علما و مراجع حاضر شدند و آیاتی چند از قرآن را تلاوت کردند و با اجازه ایشان، مراسم تشییع در ساعت 9 دوشنبه دوم آبان 1356 از مسجد بهبهانی شروع شد. مغازه ها و بازار بزرگ نجف برای این مراسم تعطیل شده بود. تشییع جنازه بسیار باشکوهی بود. بر سردر بازار و صحن مطهر حضرت علی (ع) قرآن قرائت می شد و گوینده به عربی برنامه تشییع جنازه حاج آقا مصطفی را گزارش می کرد و به شرکت کنندگان در مراسم تسلیت می گفت. آن روز شور و التهاب عجیبی بر نجف حاکم بود. کسانی که از روحیات امام (ره) شناخت نداشتند در کمال حیرت می دیدند که ایشان به همان میزان که در تشییع جنازه دیگران شرکت می کردند، اکتفا نمودند و قبل از ورود جنازه به بازار بزرگ نجف برگشتند و به خانه رفتند و حضرت آیت الله العظمی خوئی با اجازه و پیشنهاد قبلی حضرت امام (ره) بر پیکر حاج آقا مصطفی (ره) نماز میت خواندند و سرانجام شیخ نصرالله خلخالی پیشنهاد کردند که ایشان در مقبره مرحوم آیت الله شیخ محمدحسین اصفهانی معروف به کمپانی، از عرفا، حکما و مجتهدین بزرگ حوزه علمیه نجف دفن شود. (این مقبره در ضلع شمالی ایوان مصفای علی بن ابیطالب (ع) و در جوار مقبره علامه حلی است.)

تأثیر شهادت حاج آقا مصطفی
پس از شهادت حاج آقا مصطفی، مجالس عزاداری بی شماری در نجف برگزار شدند. از جمله خود حضرت امام (ره) اولین جلسه را در مسجد هندی که بزرگ ترین مسجد نجف اشرف است و مراسم ترحیم بزرگ در آن برگزار می شوند، به مدت سه شب برپا کردند. بعضی از مراجع از جمله آیت الله خوئی نیز، مجالس ترحیم باشکوهی را برگزار کردند. نکته مهم این است که ده روز پس از این حادثه، امام دستور دادند که حوزه کار خود را شروع کند و به شاگردان و علاقمندان شهید بزرگوار گوشزد کردند که درس های خود را شروع کنند و از هیچ تلاشی برای پیشرفت علمی فروگذار نکنند.
امام (ره) شهادت حاج آقا مصطفی را از الطاف خفیه الهی برشمردند. ایشان اوضاع سیاسی ایران و جهان را تحلیل کردند و به رژیم فاسد شاه هشدار دادند که دست از ستمگری بردارد. به دنبال این شهادت، مجالس ترحیم متعددی در ایران برگزار شدند که مقدمه بسیار مهمی برای تشدید و تسریع مبارزات حق طلبانه ملت ایران بود. شب هفت آن شهید بزرگوار در مسجد ارک تهران، با جمعیت حیرت انگیزی که آمده بودند، اولین زنگ خطر را برای رژیم پوسیده سلطنتی به صدا درآورد. به رغم کنترل های شدید ساواک، در گوشه و کنار شهرها و مراکز استان ها، مجالس ترحیم بسیار باشکوهی برگزار شدند که مهم ترین آن ها مجلس قم بود که زلزله عظیمی را پدید آورد و پایه های رژیم را لرزاند. این جریان به رهبری امام (ره) ادامه پیدا کرد تا مسئله مقاله معروف «رشیدی مطلق» در روزنامه اطلاعات پیش آمد و جرقه ای به باروت احساسات ملت زده شد. در پی شهادت جمعی از مردان و زنان و کودکان در قم، سایر شهرها نیز قیام کردند و حماسه مکرر چهلم های شهدا تا سرنگونی رژیم شاه ادامه پیدا کرد که بی تردید نقطه آغازین این حرکت ها، شهادت و مراسم چهلم حاج آقا مصطفیخمیتی بود که سرانجام نیز منتهی به انقلاب با شکوه سال 1357 به رهبری امام خمینی(ره) گردید.

منابع:
1- توکلی طرقی، عبدالحسین. مروری بر زندگی و آثار شهید مصطفی خمینی، نشریه کیهان فرهنگی، 1389.
2- مهرپور، فرزاد. مکانت اجتماعی شهید سید مصطفی خمینی، نشریه شاهد یاران، 1385.
3- نگاهی به زندگانی شهید آیت الله سید مصطفی خمینی، کتاب ماه علوم اجتماعی، 1387

نظر شما

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد