به گزارش خبرنگار امروله : هوا گرگ و میش است که صدای جارویش طنین انداز خیابان ها و کوچه های خلوت شهر می شود سرما و گرما را نمی فهمد . روز و شب برایش معنا ندارد ، تنها به پاکی شهر می اندیشد وظیفه ایی سنگین و البته مهم . تمیزی شهر مدیون اوست سالخوردگی اش مانع از کارش نمی شود تنها همدم و همراه همیشگی اش جاروی اوست .
حالا ما در قبال زحمت های صادقانه و بی ریا یش چه می کنیم ؟ بی اعتنا از کنارش رد می شویم بی آنکه سلامی کنیم و با خسته نباشی محبت آمیز خستگی را از تنش بزدائیم . چرا هنوز یاد نگرفته ایم نباید آشغال هایمان را از شیشه ماشین به بیرون بریزیم ؟ خیابانی که به همت رفتگر پیر پاک و زیبا شده است .

کاش فرهنگ اشغال ریختن در کوچه و خیابان برای همیشه از صفحه ذهنمان پاک می شد . کاش از همان اوایل به کودکانمان یاد بدهیم جای آشغال در سطل زباله است نه در خیابان . بیاید به رفتگری که وقتی از او می پرسیم چه خواسته ای از مردم داری ؟ با مهربانی می گوید : در خیابان آشغال نریزید .
و زحمت های ما را هدر ندهید با لبخند بگوییم : از این پس هیچ اشغالی در خیابان ریخته نمی شود خسته نباشی پدرجان

نظر شما
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد