این منتقد ادبی در گفتوگو با خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره وضعیت نقد ادبی در ایران گفت: ما اکنون منتقدانی داریم که براساس روششناسی و نظریه ادبی کار میکنند، کسانی چون فتحالله بینیاز، حسین پاینده، سیاوش جمادی و دیگران؛ اما تعداد این منتقدان کم است. البته تعداد این منتقدان بیش از چیزی است که من اشاره کردم و اگر نام کسانی را نمیبرم، به این دلیل است که حافظهام یاری نمیکند. ولی این کمتعدادی به این دلیل است که نویسندگان و مبدعان خودشان را اصل و نقد را فرع میدانند. تصورشان این است که چون آنها خلاق هستند، آنها حق دارند و نقدها از موضع پیشداوری نوشته میشوند.
او در ادامه افزود: در حالیکه از نظر صاحبنظرانی چون عبدالحسین زرینکوب، آثار ادبی شبیه طبیعت است و تا فیزیکدانان، شیمیدانان و زیستشناسانی نباشند که مخلوقات طبیعت را بررسی کنند، طبیعت شناخته نمیشود، بنابراین تا منتقدان نباشند، ادبیات شناخته نمیشود، چون امر شناسایی به دو نفر بستگی دارد؛ یکی پدیدآورنده و دیگری خواننده، چون خواننده میخواند و داوری میکند.
اسحاقیان گفت: این فکر که گویا اصل، اثر ادبی است و اصل، نویسنده است، امروز دیگر اعتبار ندارد. مرگ مؤلف به معنی بیاهمیتی نویسنده نیست، اما در دنیای امروز که بحث ساختارشناسی مطرح است، خوانش امری دوطرفه است و اگر خواننده منتقدی باشد که بیغرض و براساس معیارها داوری کند، تأثیر این نقدها زیاد است و گاه امر نقد مهمتر از خلق و ابداع است.
این منتقد ادبی همچنین اظهار کرد: بعضی از نویسندگان معروف هستند که در صورتی جا باز کرده و گل کردهاند که منتقدان به آنها پرداختهاند. آیزایا برلین در کتاب «متفکرین روس» آورده است که بلینسکی منتقد معروف روسیه بود که آثار کسانی چون پوشکین را بررسی کرد و او را معروف و شناختهشده کرد. او همچنین برای اولینبار لرمانتوف، داستایوفسکی، تورگنیف و گوگول را معرفی کرد. او 11 مقاله نوشت و ارزش کار این نویسندگان را از نظر اجتماعی و ادبی مطرح کرد، چون بیشتر منتقدی اجتماعی بود.
اسحاقیان اضافه کرد: اما مسأله اصلی ما این است که پدیده خلق آثار ادبی از جمله رمان و داستان کوتاه در اروپا زمانی مطرح شده که مدرنیته در این کشورها طی شده بود؛ چیزی که در کشور ما رخ نداد. از نظر فرهنگی کشورهای اروپایی عقلگرایی را بین قرنهای 17 تا 21 طی کرده و به مرحلهای رسیدهاند که منتقدان مطرحی دارند و به محض اینکه منتقد قلم را بر کاغذ میگذارد، نویسنده بر خودش میلرزد. آنها آنچنان نفوذی دارند که نقدشان تعیینکننده است. اما ما به دوران مدرنیته نرسیدهایم. نویسندگان ما انتظارشان از منتقد این است که در تعریف و تمجید از اثر بنویسند، نه اینکه نقاط ضعف اثر را نشان بدهند. اما نوشتن امری اجتماعی است و به خواننده و منتقد هم مربوط است.
او در ادامه اظهار کرد: بحث دیگر این است که از نظر دولتها، نقد نهادن اصل بر شک و تردید است و در کشورهایی که کمتر توسعهیافتهاند، اکثرا نظامها از نقد خوششان نمیآید و منتقدان را برنمیتابند و میخواهند منتقدان گوشهگیر باشند، چون نمیخواهند تعاملی در سطح جامعه رخ دهد و در این فضا هم منتقد با هول و هراس و سانسور مینویسد.
اسحاقیان ادامه داد: نویسندگان هم که برخورد خوبی با نقد ندارند. من کتابی نوشتهام به نام «کلیدر رمان حماسه و عشق». نویسنده کلیدر هم سبزواری و همشهری من است و من کتاب را به او تقدیم کردهام، چون ایشان برای زبان سبزواری اهمیت قائل شده است. من در این کتاب او را ستودهام، اما در رئالیسم ایشان عیب و ایرادهای اساسی گرفتهام. همچنین در مقالهای «به نام دن آرام تا کوچههای پرآشوب کلیدر» تأکید کردهام «دن آرام» بر «کلیدر» و برخی صحنههای آن اثر داشته است. اگرچه من تأکید کردهام که تأثیر و تأثر طبیعی است، اما دولتآبادی از من رنجید، طوری که رابطهای هم که داشتیم، از بین رفت.
او در عین حال خاطرنشان کرد: دولتآبادی نویسنده بزرگی است، من نمیگویم او نظراتم را بپذیرم، اما انتظار دارم حرفهای من را به عنوان نقد قبول کند. ولی بعد از گذشت چند سال از نوشتن این مقاله که من به خاطرش لوح افتخار نقد را هم گرفتهام، انتظار دارم همشهری من این کار را ارزشگذاری کند و در کتاب «نون نوشتن» بد نبود از نقدهایی که از کتاب «کلیدر» شده، یاد کند.
اسحاقیان افزود: اما نویسندگان چنین چیزهایی را قبول نمیکنند و تصور میکنند منتقد برای مطرح شدنِ خود آنها را مینویسد و از خواندن نقد و بالا بردن سطح خود جلوگیری میکنند. من میخواهم بگویم بهترین نویسندگان ما هم به دلیل تکامل نیافتن عقلگرایی در ما از نقد رنجیدهخاطر میشوند، بنابراین من به عنوان منتقد هم مورد بغض نویسنده هستم و هم مورد توجه نظام اجتماعی نیستم، بنابراین یا نمینویسم و یا اگر مینویسم، منتشر نمیکنم. نقد در ایران سوءتفاهمی است که باید برطرف شود. نویسنده باید بداند که خواننده اهمیت دارد و منتقد هم خواننده است و وقتی حرفش را براساس نظریه ادبی و عقلگرایی میزند، حرفش مهم است.
او در ادامه درباره اینکه تا چه اندازه ممکن است نقد سبب شود برخی آثار کمارزش مطرح شوند و برخی آثار ارزشمند دیده نشوند، گفت: رمان تنها با وجود خواننده فعال و هوشیار میتواند خودش را ارزیابی کند و بسنجد و مواردی هست که در صورت نبودن این خوانندگان آثاری با ارزش ادبی کمتر مطرح میشوند. البته باید توجه کرد از میان آثاری که منتشر میشوند، اثری منتقد را درگیر میکند که حداقل متوسط باشد و منتقد بخواهد روی آن نقد بنویسد. اثر باید حداقل نمره 50 را بگیرد. اما آثاری که مورد توجه منتقدان جدی قرار نمیگیرند، از سوی دوستان و نویسندگان مورد تعریف و تمجید قرار میگیرند که این نظرات براساس اصول روششناسی نیست. برای همین من با هیج محفلی ارتباط ندارم، چون فرد در محذور اخلاقی قرار میگیرد و باید حرفی برخلاف نظرش بزند. اما این کتابها اگرچه در کوتاهمدت مطرح میشوند، ولی در درازمدت نمیتوانند این اقبال را حفظ کنند.
اسحاقیان سپس درباره اعتبار منتقد در کشور هم گفت: در کشور ما به دلیل مسائل معاش چیزی به عنوان خواننده وسیع وجود ندارد و این از تیراژ کتابها مشخص است. بنابراین اینکه چقدر منتقدان اثرگذار هستند، مشخص نیست. تا زمانی که خواننده ما انبوه نباشد و خواننده توقع خاصی از نویسنده و منتقد نداشته باشد، چه نقد و چه خلق شکل نمیگیرد و ما 300 سال عقب هستیم. تا ساختارهای مدرنیته ما جبران نشود، این مشکلات ادامه دارد.

نظر شما
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد