" رسول مجد " یکی از یادگاران هشت سال دفاع مقدس است که در بازگویی خاطره ای از همرزمانش می گوید :من و دوستانم که حدود 16-17 سال بیشتر نداشتیم باهم به جبهه می رفتیم.عمدتا هم به این صورت بود که دوستانی در گردان داشتیم به خبر می دادند که عملیاتی در راه است و ما به سرعت درس و مدرسه را رها می کردیم و خودمان را به جبهه می رساندیم ، طبق همین روال در عملیات های کربلا 5،والفجر10،نصر7و مرصاد انجام گرفت و ما در آن حضور پیدا می کردیم.
یک روز دوستان با من تماس گرفتند و گفتند که عملیاتی در پیش است و ما به سرعت راهی شدیم.آن زمان پادگان اعزام به جبهه پشت کارخانه سیمان قرارداشت.در بهبهه ی آماده شدن برای آغاز عملیات نصر7 بود که خبر رسید شهید غلامرضا گودینی در امتحان ورودی دانشگاه خلبانی پذیرفته شده است.
ایشان یک روزه به عقب برگشت و تمام کارهای مربوط به دانشگاه را انجام داد و فوری به محل اعزام نیروها رسیدآن هم درست در زمانی که همه سوار اتوبوس شده بودیم و آماده حرکت بودیم.من ایشان را دیدم که مثل پروانه دور اتوبوس ها می چرخید و از آنها می خواست که او را هم سوار کنند و با خود به جلو ببرند.بالاخره بچه های روستای ما او را صدا زدند و سوار اتوبوس شد و با ما به طرف منطقه عملیاتی حرکت کردیم.
وقتی ما وارد منطقه عملیاتی سردشت شدیم چند گردان عملیات انجام داده بودند و منطقه دوپازا را که یک شاهراه بود تصرف کرده بودند.در مرحله دوم نوبت ما بود که تپه های بوالفتح را تصرف کنیم.

تقریبا نزدیک صبح بود که توانستیم تپه را تصرف کنیم.و در آن مستقر شویم.من در یک منطقه از قله کمین کرده بودم و تنها هم بودم. یک دفعه متوجه صدای گلوله شدم.تعجب کردم خودم را به کانال کناری که بچه ها درآن بودند رساندم. و آن هاگفتند که عراقی ها پاتک زدند.عراقی ها وارد کانال های ما شده بودند.آتش سنگینی را روی سر ما ریختند.به صورتی که شهید ضیایی سرش را بلند کرد تا با آر.پی.جی به دشمن شلیک کند،با گلوله به دهان ایشان زدندوبه سرعت یک آر.پی.جی هم به زیر پای ایشان زدند و به شهادت رساندند.تعداد زیادی از بچه ها در آن منطقه شهید شدند.
من به کانال دیگری رفتم که فرمانده گردان ها و گروهان ها در آن مستقر بودند.در گیری به صورت تن به تن انجام می گرفت به شکلی که ما حتی با سنگ درگیر می شدیم . در حین درگیری بودیم که یک آر.پی.جی به کانالی که شهید مرآتی در آن قرارداشت اثابت کرد و ایشان را به همراه چند تن از همرزمانش به شهادت رساند.و این گونه ما منطقه را از دست دادیم.طی حملات متعدد ما توانستیم دوباره منطقه را در دست بگیریم.
در آن عملیات فرمانده گردان خیبر شهید روح ا...اسدی دهقان بود. ایشان وقتی عقب نشینی دشمن را دید با یک کلت کمری به سمت آنان شکلیک میکرد .که به هنگام برگشت توسط گلوله قناصه که به سینه اش اثابت کرد به شهادت رسیدو ایشان به ته دره سقوط کرد.که در آن لحظه شهید میر فتاحی به پایین دره رفت و ایشان را به تپه ی دوم که ما در آن مستقر بودیم آورد.
ما آنجا تا ظهر مقاومت کردیم. به صورتی در گیری بالا گرفت که فرماندهانی که در قله دوپازا بودند به تصور اینکه بچه های گروهان شهادت همه به شهادت رسیده اند اعلام کردند که کسی به کمک آنها نرود زیرا اگر کسی به آنجا برود اورا نیز به شهادت می رسانند.
.jpg)
من خودم را به محلی که گردان شهادت در آن مستقربود رساندم تا اگر کسی زنده باقی مانده باشد کمکش کنم و با کمال تعجب دیدم که آنان بدون هیچ درگیری در محل استقرار خود نشسته اند و هیچ کدام کوچکترین صدمه ای ندیده اند.بچه ها مقاومت کردند و عراقی ها چاره ای جز عقب نشینی نداشتند.
پیش بینی کردند که در این درگیری عراقی ها بیش از شصت هزار گلوله خمپاره و آر.پی.جی شلیک کرده اند.من حسابی احساس خستگی میکردم تعداد زیادی از بچه ها شهید شده بودند.در حال پیش روی بودیم که دیدم دو عراقی پشت یک سنگ پنهان شده اند به اطراف نگاه کردم یک آر.پی.جی دیدم آن را برداشتم و زمانی که ماشه را کشیدم متوجه شدم که سوزن اسلحه شکسته و از کار افتاده است.به یکی از کانال ها رفتم ودر آنجا شهید غلامرضا گودینی را دیدم که یک گلوله دقیقا به فرق سرش اثابت کرده بود و او را به شهادت رسانده بود.آن زمان معنی تقلا های شهید را برای سوار شدن به اتوبوس واصرارش را برای حضور در این عملیات فهمیدم.ایشان در رشته ی خلبانی هواپیمای مسافربری پذیرفته شده بود اما قبل ازورود به دانشگاه.در دانشگاه عشق پذیرفته شده بود و در راه خدا به پرواز در آمد.
رسول مجد اظهار داشت: نسل جدید باید بدانند بچه هایی که در جنگ بودند کسانی نبودند که پشت میز بنشینند و فرمان حمله دهند بلکه خود آنان نیز همراه بسیسجیان وارد میدان نبرد می شدند و حتی بیشتراوقات خود آنها جلوتر از بقیه پابه میدان می گذاشتند و امروز نیز.ما باید این نوع مدیریت را پیش بگیریم تا درکارهای خود موفق باشیم.
مجد در پایان گفت : عمده بسیجیان ایثارگر ماکشاورزان و کارگرهای ساده بودند.واکنون هم همین شرایط حکم فرماست و هر لحظه احساس خطر کنند همین کشاورزان و کارگران ساده و مردم ما از هر قشری حاضر به ایثار و فداکاری برای کشور و ولایت فقیه هستند.

نظر شما
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد